اَنام: اسم جمع عربی، آفریدگان، خلق. (منتهی)
صَدر: اسم عربی، بالای مجلس. طرف بالا. (لغ)
عبیدالله سلطان: ر.ک ص۴/ س۸٫
تَوشیح: مصدر عربی، آراستن. (لغ)
ساحت: ر.ک ص۸۸/ س۲۲٫
مُعَسکَر: اسم عربی، لشکرگاه. (لغ)
اکابر: ر.ک ص۱۲/ س۳٫ ترکستان: ر.ک ص۳/ س۱۵٫
یسار: ر.ک ص۷۳/ س۱٫
مُشارالیه: صفت عربی، اشاره شده، نشان داده شد. (لغ) منظور شمس‌الدین محمد العرب الیمنی …
حَرَمین: اسم خاص، حرم مکه و مدینه. (لغ)
ماوراء النهر: ر.ک ص۲۶/ س۲٫
بلده فاخره بخارا: ر.ک ص۱/ س۱٫
نشر: ر.ک ص۶۱/ س۱۱٫
جهت امداد جهانگیری: برای مدد کردن و کمک به تصرف جهان و فتح شهرهای جهان.
سمند: ر.ک ص۸۷/ س۱۴٫ سمند تدبیر: اضافه تشبیهی.
سَهم: ر.ک ص۹۱/ س۱٫
صبرام: ر.ک ص۸۷/ س۲۲٫
عصای اقامت: اضافه استعاری.
مَواشی: اسم عربی، ج ماشیه، ستور و چهارپایان ویژه شتر و گوسپند و گاو. (لغ)
عَقار: اسم عربی، زمین و آب و درخت. (لغ)
وَلا: اسم عربی، ولا را بجای ولایت استعمال می‌کرده‌اند. (تصحیحات مهمان‌نامه: ۳۶۱)
مَرافِقَت: اسم مصدر عربی، رفاقت، همراهی، همگامی، هم سفری. (لغ)
مُلازمان: صفت عربی، جِ ملازم به معنی آنکه پیوسته مقیم جایی یا همراه کسی باشد. (لغ)
موکب: ر.ک ص۴۵/ س۸٫
جُلوس: مصدر عربی، نشستن. (لغ)
مَبادی: ر.ک ص۸۵/ س۱۸٫
اِشتِداد: مصدر عربی، افزونی و سختی بیماری کسی. (لغ)
عَلَی الصَباح: قید مرکب عربی، بامداد، صبحگاهان. (لغ)
صاحب فِراش: صفت مرکب، مریض و بیمار بستری. (لغ)
التفات: ر.ک ص۷/ س۳٫ خورشید التفات: اضافه تشبیهی.
پِیک: اسم، قاصد، پیام‌آور. (لغ)
کَمینه: صفت عالی، شخص کم اهمیت و اعتبار، حقیر، نویسنده و شاعر و گوینده به تواضح از خود چنین تعبیر آورد. (لغ)
جلایل: ر.ک ص۵۳/ س۸٫
صاحب یمین: صفت مرکب، خوشبخت، صاحب سعادت.
تَمکین: اسم عربی، شوکت و وقار و جاه و جلال. (لغ)
سانح: ر.ک ص۵۳/ س۱۷٫
حارث: اسم خاص، حضرت پیامبر (ص) فرموده است «بیرون آید مردی از ماوراءالنهر که گفته می‌شود به او حارث، و آن مرد حراثه باشد و بر مقدمه ی او مردی آید که به او منصور گفته شود ممکن سازد و جای دهد و وطن پیدا کند برای آل محمد، همانگونه که تمکبن کردند قریش از برای رسول الله، و واجب است. بر هر مؤمنی یاری و اطاعت از او.» (مهمان‌نامه: ۹۵)
اِفادَت: مصدر عربی، فایده دادن، بهبود بخشیدن. (لغ)
اِستفادَت: مصدر عربی، فایده گرفتن. (لغ)

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.