آموزش عالی نوین در ایران فراز و نشیب های فراوانی را در طول عمر بالنسبه کوتاه خود تجربه کرده است. در ابتدا با گسست از سنت های دیرین به آموزش غربی و به ویژه از نوع فرانسوی آن روی می آورد و در حرکتی ثانوی از نظام آموزشی امریکا متأثر و سپس در تأثیرپذیری از انقلاب اسلامی واقع می شود. در عین حال از نظر سازماندهی نیز در چند دهه گذشته شرایط گوناگونی را از نظر تمرکز و پراکندگی تجربه می کند. گاه صرفاً در درون دانشگاه متمرکز می شود و گاه وزارتخانه ها نیز در آن فعال می شوند و افزون بر این شرایط مالی متفاوتی از دولتی شدن کامل تا ترکیبی از دولتی و خصوصی را به دفعات تجربه می کند. شاید کمتر کشوری را بتوان سراغ گرفت که تا این حد آموزش عالی آن شرایط بسیار گوناگون و متضاد را به خود دیده باشد.
الگوهای دانشگاهی غرب
الگوی لیبرال- اکسبریجی هشت سده قدمت دارد. دو نمونه برجسته ی آن، دانشگاه های آکسفورد (۱۲۰۰ م) و کمبریج (۱۲۰۹ م) بوده است که از آن دو با هم «اکسبریج» تعبیر می شود. از مهمترین ویژگی های این الگوی آموزش عالی، تداوم تاریخی و تقریباً لاینقطع سنت های ریشه دار دانشگاهی از قرن ۱۳ میلادی تاکنون است. دومین ویژگی عمده ی این الگو، تکثر موجود در آن است، به حدی که نمی توان از آن به عنوان یک نظام واحد و یکسان آموزش عالی سخن گفت.
الگوی ناپلئونی نیز از پیشینه ای به درازای هشت قرن برخوردار است و دانشگاه های مون پولیه در ۱۲۰۰، پاریس در ۱۲۰۸، اورلئان در ۱۲۳۵ و سوربن در ۱۲۵۷ تأسیس یافته اند. اما دو تفاوت عمده، در همان نگاه اول بین الگوی اول و دوم قابل مشاهده است. نخست اینکه برخلاف الگوی اول، الگوی دوم دستخوش ابتلائات بیشتری شده است. دانشگاه های متعلق به این الگو درگیر چالش های دوسویه ای بین دو قدرت کلیسا و حکومت بودند. در قرن ۱۸، سنت ریشه دار دانشگاهی در فرانسه، دچار انقطاع شد. انقلاب آرمانخواه فرانسه (۱۷۸۹) با دانشگاه های دوره معاصر خود با این عنوان که به نوعی «شرکت[۲۰]» استحاله یافته اند، به مخالفت برخاست، دانشگاه ها در ۱۷۹۱ به تعطیلی کشیده شدند تا اینکه در دهه ی نخست قرن ۱۹، آموزش عالی جدید فرانسه، در واقع، از نو تأسیس شد و نحوه ی تأسیس آن، دومین تفاوت عمده ی الگوی دوم را با اول رقم زد، زیرا در فرانسه، ناپلئون نظام آموزشی عالی فراگیر دولتی را به عنوان بخشی از برنامه مدرنیزاسیون، از بالا به پایین به وجود دارد و در نتیجه برخلاف تکثر موجود در دانشگاه های الگوی اول، در الگوی دوم، نظام واحد دانشگاهی با نقش و مسئولیت اصلی دولت از نخستین دهه قرن ۱۹ به صورت فراگیر تکوین یافت و این وحدت فراگیر دولتی با وجود شکل گیری بخش خصوصی ضعیف آموزش عالی، از اواخر قرن ۱۹، همچنان به قوت خود باقی است.
الگوی هومبولتی نیز، بیش از شش سده قدمت دارد. هایدلبرگ در سال ۱۳۸۶ م ، کلن در ۱۳۸۸ م ، ارفورت در ۱۳۹۲ م و لایپزیک در ۱۴۰۹ م به وجود آمدند. به لحاظ سرگذشت نیز، نخستین دانشگاه های آلمان در تحت قلمرو اقتدار رم و کلیسای واتیکان به وجود آمدند. در سده ۱۶ تا ۱۸ بعضی از دانشگاه های آلمان در نظام پروتستانی و برخی دیگر در نظام کاتولیکی ادامه ی حیات پیدا کردند اما تنها در دهه ی نخست قرن ۱۹ و در دوره ی پروس بود که دانشگاه برلین توسط هومبولت[۲۱] در ۱۸۱۰ به وجود آمد و الگوی آن، مبنایی برای نظام واحد و همگن آموزش عالی، تحت نظر و با برنامه ریزی دولت فدرال در آلمان قرار گرفت الگوی هومبولتی دانشگاه [۲۲]، به دلیل ویژگی‌هایی که داشت و مهمترین عنصر آن، آزادی علمی بود، به صورت الگوی در خور اقتباس برای بسیاری از دانشگاه های اروپا و آمریکا درآمد.
الگوی ناپلئونی- هومبولتی به دلیل اینکه، الگویی دو رگه و ترکیبی است، در نمونه های مختلف کشورهای اروپا قاره ای ظاهر شد. در اینجا با توجه به قدمت بسیار کهن دانشگاه های ایتالیا، این کشور به عنوان نمونه ی برجسته ای از نظام دانشگاهی که در قرن ۱۹ به صورت ترکیبی از الگوی ناپلئونی و هومبولتی، بازسازی شد، جهت توصیف انتخاب می شود. همان گونه که اشاره شد، پیشینه ی دانشگاه در ایتالیا به درازای هشت قرن است. دانشگاه بولونیا در سال ۱۲۰۰ م فعالیت داشت و دانشگاه پادوا در ۱۲۲۲ م تأسیس شد. اما فراز و نشیب های تاریخی زیاد در ایتالیا و نوعی گسست در تاریخ جدید آن نسبت به تاریخ قرون وسطایی، سبب شده است که سنت های کهن آموزش عالی نیز (برخلاف مورد انگلستان) نتوانست تداوم پیدا بکند. نظام آموزش عالی جدید ایتالیا در قرن ۱۹ براساس قانون کاساتی[۲۳] و به صورت ترکیبی اقتباس یافته از دانشگاه ناپلئونی و هومبولتی درواقع از نو تأسیس شد. نظام آموزش عالی ایتالیا با وجود داشتن برخی از ویژگی های دانشگاه هومبولتی، عمدتاً مثل الگوی ناپلئونی، نظام واحد نسبتاً متمرکز و بوروکراتیک دولتی است.
الگوی لیبرال- ایالتی، در آمریکای شمالی تکوین یافته است و طبعاً نسبت به چهار الگوی پیشین مستقر در اروپا، قدمت کمتری دارد و پیشینه آن حداکثر ۵/۳ قرن است. دانشگاه هاروارد[۲۴] در ۱۶۳۶ م تأسیس شده است. پیورتین های انگلیسی پس از اقامت در آمریکا، آن را در ایالات ماساچوستس و با اهداف مذهبی- علمی بنیان نهادند. چنانکه پیشتر گفته شد، الگوی هومبولتی در آمریکا بی تأثیر نبود، زیرا پس از گسترش در اروپای مرکزی و شرقی، به آمریکا نیز راه یافت و دانشگاه جان هاپکینز[۲۵] در ایالت مری لند[۲۶] در سال ۱۸۷۶ م نمونه ای از این تأثیر بود. اما

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  pipaf.ir  مراجعه نمایید.

مهمترین ویژگی برجسته ی آموزش عالی جدید آمریکا این است که براساس نیازهای جامعه ی محلی و مشارکت های بخش خصوصی و حمایت دولتی، رشدی طبیعی داشته است. فاقد برنامه ریزی متمرکز از بالا بوده است و از متن تکثر جامعه ی محلی و مدنی و با نقش اصلی بخش خصوصی، و قبل از همه فرقه های مذهبی و برحسب علایق درونزا به وجود آمده است و از تنوع بسیار بالایی برخوردار است، به حدی که حتی نمی توان از آن به عنوان یک نظام واحد سخن گفت.
و سرانجام الگوی سوسیالیستی نمونه ی شاخص خود را در تاریخ و زمینه ی روسی به هم رسانیده و در اتحاد جماهیر شوروی سابق به بار نشانیده است. قدمت دانشگاه در این الگو حتی از آمریکا نیز کمتر و حدود ۵/۲ قرن است. دانشگاه مسکو در ۱۷۵۵ و دانشگاه پترزبورگ در ۱۸۱۹ به وجود آمده اند. نخستین آکادمی ها در قلمرو جغرافیایی روسی (و از قرن ۱۵) عمدتاً مذهبی بودند و بیشتر با تأسیس دانشگاه مسکو بود که آموزش عالی غیر مذهبی در واکنش به زمینه های ارتدکس و غلبه مذهب، نهادینه شد و سپس از دوره ی نسبتاً آزاد الکساندر اول (اوایل قرن ۱۹) دانشگاه های دیگر به وجود آمدند. اما شکل گیری مشخص این الگو، پس از انقلاب کمونیستی اکتبر ۱۹۱۷ بود که آموزش عالی را وارد دور تازه ای از تحول بنیادین کرد که مهمترین ویژگی آن محاط بودن به نظام سکولار متمرکز و تک حزبی و برنامه ریزی شده و مبتنی بر اصول یکسان ساز ایدئولوژی کمونیسم بوده است (فراستخواه، ۱۳۸۸، ص ۸۸- ۸۵).

ردیف عنوان خاستگاه کشوری
۱ الگوی لیبرال- اکسبریجی انگلستان
۲ الگوی ناپلئونی فرانسه
۳ الگوی هومبولتی آلمان
۴ الگوی ناپلئونی- هومبولتی سایر کشورهای اروپای قاره ای
برای نمونه: ایتالیا
۵