«باری رواج و چیرگی نسبتهای عرضی و ریاضی بر علم تجربی و فحص از قوانین طبیعت و ترک تعاریف وتصور کاوی و غلبه هنرمند بر تکنیک ودر رسیدن تئوری ها و مدلهای علمی و رشد معرفت شناسی و در گرفتن نزاع ژرف و دامن گستر میان عالمان طبیعت و عالمان شریعت، همه نوید در رسیدن «علم شناسی» تازه ای را می داد. چنین بود که علم شناسی جدید و در صدر آن پوزیتویسم متولد شد». (آرتوربرت، ۱۳۸۰، ص ۳۵)
علل شناسی اثبات گرا[۸۶] توسط آگوست کنت (اندیشمند فرانسوی قرن نوزدهم) پایه گذاری شد. او که روش علمی را مبتنی بر مشاهده می دانست، خواهان گستراندن و اشاعه این شیوه حتی در علوم انسانی بود.
پوزیتویستهای منطقی با تأسی بر خلف ظاهرگرای خویش، موج بزرگ ضد متافیزیکی ای در فلسفه و تاریخ نگاری علم برپا کردند. آنان با فخر و سرفرازی تمام، مرگ مابعدالطبیعه را اعلام می کردند و مدعیات متافیزیکی فیلسوفان را نه باطل، بلکه یاوه می انگاشتند و در پی بنا نهادن علمی بودند که پیراسته از آرای غیرعلمی و غیر مسبوق به هر گونه دیدگاه متافیزیکی و منطبق بر تجربه و مشاهده مضبوط حسی و بیرونی و مشتمل بر قوانین اثبات پذیر تجربی و فارغ از غور در طبایع نهان اشیا باشد. (همان)
باقری چهار ویژگی اساسی در نگاه اثبات گرایان را این گونه می شمارد:

  1. انفکاک علم و متافیزیک؛
  2. انفکاک مشاهده و نظریه (و تقدم مشاهده بر نظریه)؛
  3. انفکاک امر واقع و ارزش؛
  4. انفکاک حوزه های کشف و داوری در علم. (باقری، ۱۳۷۴، ص ۶)

ج) روایت مابعد اثبات گرا
داستان علم شناسی با نگاه اثبات گرایان پایان نیافت، بلکه نقدهای خانه برانداز از دل همان جمع دوستانه سربرنهاد. تأملات ویتگنشتاین[۸۷] و پوپر[۸۸] آغاز تلاشی بود تا این کودک از خانه گریخته را به آغوش مادر (متافیزیک) بازگرداند.
این دوره را به دو قسمت کلی تقسیم کرده اند: نخست، فعالیتهای پوپر، لاکاتوش[۸۹]و همفکرانشان که به اوج رساننده و پایان رسانند اثبات گرایی خوانده می شوند و دیگری، فعالیتهای اندیشمندانی مانند تامس کوهن و پل فایرابند[۹۰] و برخی دیگر که با ظهور کتاب «ساختار انقلابهای علمی» کوهن آغاز شد.
در آثار پوپر و لاکاتوش، اعتقاد و التزام به دو روش و منطق و توصیه های روشمندانه به عالمان و پرهیز از روان شناسی و جامعه شناسی عالمان، به خوبی آشکار است.
پوپر در عین اعتقاد به تمایز علم و متافیزیک، منکر آن نیست که متافیزیک می تواند منبع مؤثری برای فرایند کشف علمی باشد، بلکه بر آن است که بدون چنین ابهامی، اکتشاف علمی شدنی نیست. او از «متافیزیک اثر آفرین»[۹۱] صحبت می کند و معیار علمی بودن را به جای اثبات پذیری، ابطال پذیری می داند. با ظهور لاکاتوش، گرایش بیشتر به تاریخ علم و بازسازی عقلانی آن سوق می یابد. وی جایگاه کانونی گزاره های متافیزیکی را نه تنها در علوم انسانی بلکه (همچون پوپر) حتی در علوم طبیعی نیز نشان می دهد. او علم را در قالب «برنامه های پژوهشی» می نگرد و از درهم تنیدگی علم و متافیزیک در حد اعلا صحبت می کند. (آرتوربرت، ۱۳۸۰، ص ۱)
با ظهور نظریات کوهن «نسبیت بر فلسفه علم به طور کامل سایع می گسترد و رفتار جمعی عالمان در عرصه تاریخ، موضوع تحقیق فیلسوف علم قرار می گیرد و فلسفه علم تاریخی- توصیفی به جای فلسفه علم منطقی- دستوری می نشیند و ادوار مختلف علم از یکدیگر تمایز ذاتی و قیاس ناپذیر می یابند و دیگر پرتوی از عینیت در علم نمی تابد و راه بر تشخیص تکامل در علم بسته می شود و معقول و منطقی شمردن مسیر علم به کلی غیر معقول و غیر منطقی می نماید… و عالمان نه چون کاوشگران آگاه، بلکه چون غافلان مقلد تصویر می شوند». (آرتوربرت، ۱۳۸۰، ص ۴۸)
این نسبیت تا جایی ادامه پیدا می‌کند که فایرابند می‌گوید: در علم «همه چیز ممکن است»[۹۲]. او در اثر معروف خود «بر ضد روش»، اعتقاد خود را در مورد رشد علم این گونه ابراز می کند:
«هر امری جایز است و قاعده خاصی وجود ندارد و نشانه علم، تکثیر و زاد و ولد سریع نظریه هاست». (به نقل از: لازی[۹۳]، ۱۳۶۲، ص ۲۶۷)
باقری ویژگی های اساسی این روایت را چنین بیان می کند:

  1. در هم تنیدگی علم و متافیزیک؛
  2. تأثیر آفرینی متافیزیک بر عمل؛
  3. درهم تنیدگی علم و ارزش؛
  4. در هم تنیدگی مشاهده و نظریه؛
  5. عدم تعیین نظریه توسط مشاهده و آزمون؛
  6. پیشرفت علم از طریق رقابت نظریه ها و الگوهای علمی؛
  7. تأثیر علم بر متافیزیک. (باقری، ۱۳۷۴، ص ۸)

ماهیت دین
به رغم تلاشهای بسیار دین پژوهان در سده های اخیر، به دلیل تنوع ادیان و کثیر الاضلاع بودن دین، این عبارت هنوز از تعریف واحدی برخوردار نیست و بالغ بر ده ها تعریف گوناگون که می توان آنها را در طبقات زیر گنجاند، ارائه شده است.

  1. تعاریف عام؛
  2. تعاریف روان شناختی؛
  3. تعاریف جامعه شناختی؛
  4. تعاریف غایت گرانه؛
  5. تعاریف اخلاق گرایانه. (جعفری، ۱۳۷۸)

در تاریخ الهیات غرب حداقل دو نوع رویکرد کلی نسبت به دین و چیستی آن وجود داشته است. رویکرد اول که از آن به «رویکرد گزاره ای» یا «عقل گرایانه» تعبیر می شود، دین را مجموعه ای از اعتقادات می داند که نقش انسان در اینجا تنها تسلیم و رضا در مقابل اراده و خواست الهی است. در رویکرد دوم که از آن می توان به رویکرد «احساسی- عاطفی» یا «شهود گرایانه» تعبیر کرد، تجربه دینی

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  pipaf.ir  مراجعه نمایید.

اساس و بنیاد دین است.