علم دین فقه است و تفسیر و حدیث هر که خواند غیر این گردد خبیث
مرد دین صوفیست و مقری و فقیه گرنه این خوانی منت خوانم سفیه
این سه علم پاک را مغز نجات حسن اخلاق و تبدیل صفات
این سه علمت و این سه منبع هر چه بگذشتی از این لاینفع
من در این هر علم بویی برده ام پیش هر رنگی رکویی برده ام
(همان، ص ۵۴)
عطار با وجود تمام ارزشی که برای علم دین قائل است به یادگیری صرف آن اکتفا نمی کند و دارنده این علم را نیز همچون سایر علوم دعوت به عمل کردن می نماید و معتقد است هر که را این علم حاصل باشد و به کار نبندد باید بر او گریست:
ترا با علم دین کاری بباید بقدر علم کرداری بباید
برو کاری بکن کین کار خامست که علم دین ترا حرفی تمامست
کسی کو داند و کارش نبندد بگوی که او بر خویش خندد
(عطار، ۱۳۷۶، ص ۷۵)
عطار در آثارش به علم الیقین و عین الیقین که گذشتن از انها لازمه رسیدن به شهود حق و مرتبه حق الیقین است اشاره می کند و در نظر او علم الیقین در حکم مرحله ای است که توقف بر آن را ملال آور است و عطار تأکید بر گذشتن از این مرحله و رسیدن به عین الیقین دارد تا بعد از این مرحله تجلی ذات الهی و مرحله حق الیقین اهل معارف را فراهم گردد.
در متون عرفانی تعاریف مختلفی از این سه علم آمده از جمله در تعریفات جرجانی آمده است: «عین الیقین آنست که از اقامه دلیل حاصل شود، به گونه تصور امور، آنچنان که هستند. عین الیقین، یقینی است که از راه کشف ومشاهده به دست آید، حق الیقین شهود حق است به حقیقت در مقام عین جمع احدیت در اصطلاح صوفیه علم الیقین آن است که بدانی در وجود جز ذات و صفات و افعال حق نیست. عین الیقین آن است که ببینی هر چه هست ذات و صفات اوست و حق الیقین آن است که مشاهده کنی که جز او هیچ نیست.» (نوربخش، ۱۳۷۸، ج ۲، ص ۱۴۵)
عطار در اسرارنامه گذشتن از مرحله علم الیقین و رسیدن به عین الیقین را برای کسی میسر می داند که مبتلا به درد دین باشد. در نظر او عین الیقین که از اقامه دلیل بر بنده حاصل می شود در صورتی که از راه کشف و مشاهده به مرحله عین الیقین برسد، سالک را به فنای در حق و مرحله حق الیقین می رساند. عطار در دیوان غزلیات خود صبر کردن بر عین الیقین را لازمه رسیدن به عین الیقین می داند:
عطار به صبر تن فرو ده تا علم یقین شود عیانم (عطار، ۱۳۴۲، ص ۵۶۹)
عقل و دل جان چو بی نشان از کنه تو چون دهد نشانم
از علم مرا ملال بگرفت آخر روزی شود عیانم (همان، ص ۵۷۱)
عطار در کنار علم دین که آن را تنها علم مفید به حال دنیا و آخرت انسان می داند در آثارش ضمن بیان حکایات از علومی همچون کیمیا، سحر، نجوم، علم طشت و خایه و علم لات و لوت نام می برد که در مقابل علم دین که در نظر او علم اخروی است شاید بتوان این علوم را علوم ظاهر یا علوم دنیوی نامید. عطار در الهی نامه در مقاله پنجم به طور مبسوط به علم سحر و جادو در مقاله نوزدهم به علم کیمیا می پردازد. عطار علم جادو را علم شیطان و علم کیمیا را مایه افزایش حرص و آز می داند، شواهد این ابیات در آثار عطار فراوان است، (محبتی، ۱۳۸۸، ص ۲۴۷)
مولانا:
مولانا بر این باور است که علم انسان سرچشمه ای جز خداوند ندارد، و اگر علم انسان به پایگاهی غیر از خداوند متصل شود. پس از مدت کوتاهی کم اثر و بی ارزش می شود. او می گوید علم و بینش انسان اگر از علم خداوند سرچشمه بگیرد، می تواند به کنه و حقایق اسرار عالم واقف شود. اما اگر از علم الهی دور شود و در عین حال قضا و مشیت الهی او را یاری نکند در درک و فهم ابتدائی ترین امور قاصر و ناتوان است:
چشم آدم، چون به نور پاک دید جان و سر نام ها، گشتش پدید
چون ملک، انوار حق در وی بتافت در سجود افتاد و در خدمت شتافت
این چنین آدم که نامش می برم دانش یک نهی، شد بروی خطا
این همه دانست چون آمد قضا گرستایم تا قیامت، قاصرم
(دفتر اول، ۴۹-۱۲۴۶)
مولانا در دفتر چهارم به این نکته اشاره می کند و می گوید به سبب کرم و لطف الهی موجودات صاحب عقل و هوش می شوند و در عین حال اگر قهر و غضب خداوند رخ دهد علم و دانش ارباب عقول محو و نابود می شود:
در جهاد از لطف، عقلی شد پدید وز نکال از عاقلان دانش رمید
عقل چون باران به امر آنجا بریخت عقل، این سو خشم حق دید و گریخت
(دفتر چهارم، ۳۲-۲۸۳۱)
علمی که بدون واسطه از جانب خداوند بر دل انسان نتابد به مانند رنگ و روغنی است که آرایشگران برای زیبا ساختن چهره به کار می برد و به سرعت محو و زایل می شود. اما اگر انسان بتواند این علوم را به خوبی بیاموزد و به کار بگیرد، خداوند از بار گران وجود او خواهد کاست و از علوم حقیقی و معنوی به انسان عطا خواهد کرد:
علم، کآن نبود زهوبی واسطه آن نپاید، همچو رنگ ما شطه
لیک، چون این بار را نیکو کشی بار برگیرند و بخشندت خوشی
هین مکش بهر هوا این بار علم تا شوی راکب تو، بر رهوار علم
تا که بر رهوار علم آیی سوار بعد از آن افتد تو را از دوش بار
(دفتر اول، ۵۲- ۳۴۴۹)
مولانا در انتهای داستان طوطی و بازرگان به مناجاتی عاشقانه با خداوند می پردازد. در بین مناجات اشاره به علم انسان می کند که، در برابر علم خداوند مانند قطره و دریا می باشد سپس از خداوند می خواهد این قطره های ناچیز علم بشری را به دریای بی پایان معارف الهی متصل گرداند، چون در غیر اینصورت به زودی محو و نابود می شود:
این قدر ارشاد، تو بخشیده ای تا بدین بس، عیب ما پوشیده ای
قطره ای دانش که بخشیدی زپیش متصل گردان به دریاهای خویش

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.