بعد از استانداردهای شهروندی، دومین عامل تشکیل دهنده بعد اجتماعی کیفیت زندگی، منزلت نقشی افراد در جامعه س. منزلت نقشی با بهره گرفتن از “نظریه ویژگیای پایگاهی” مورد بررسی قرار میگیره. طبق این نظریه، هر ویژگی که افراد رو در “گروه های بر اساس انجام وظیفه” از همدیگه جدا کنه، می تونه به عنوان دلیلی در تفکیک پایگاه و منزلت نقشی افراد بکنه (کورل، ۲۰۰۴: ۹۶). ویژگیای پایگاهی، با در نظر گرفتن الگوهای فرهنگی و یا نوع کار درحال انجام تعیین می شن. مثلا، در فرهنگ هایی که الگوهای مردسالارانه مسلطه، جنسیت می تونه به عنوان یه ویژگی پایگاهی عمل کرده و به مردان پایگاه و منزلت بیشتری نسبت به زن ها بده. همینطوری، وقتی که تو یه گروه بر اساس انجام وظیفه، کاری در حال انجام باشه که به کار گیری ظرفیت های عقلانی و محاسباتی رو در حد بالا بطلبد، تحصیلات افراد می تونه به عنوان یه ویژگی پایگاهی وارد عمل شده و به افراد دارای تحصیلات بیشتر پایگاه بالاتری بده و به افراد دارای تحصیلات کمتر پایگاه پایین تر. وقتی یه ویژگی پایگاهی در گروه یا اجتماع از اهمیت زیادی بهره مند باشه، رابطه اون ویژگی با ارزش یا لیاقت فرد حامل اون، انتظارات پنهونی رو نسبت به کارکرد ایشون شکل میده. در نتیجه، از آدمایی که دارای ویژگی پایگاهی با ارزش تری هستن یا از پایگاه بالاتری نسبت به بقیه بهره مند هستن انتظار کارکرد بهتری می رود. طبق اصول نظریه ویژگی های پایگاهی، اینجور آدمایی در گروه:

    1. فرصتای بیشتری واسه اجرا به دشت می کنن

 

  1. کارکرد بهتری نسبت به بقیه از خود بر جا می ذارن
  2. عملکردشون با ارزیابیای بالاتر و مثبت تری مواجه می شه
  3. از قدرت تأثیرگذاری بیشتری در گروه بهره مند می شن (برگر، روزن هولز و زلدیتچ، ۱۹۸۰؛ در لواگلیا و هوزر، ۱۹۹۶).

روند نامبرده سلسله مراتب پایگاهی گروه رو شکل می دهد. در این سلسله مراتب، پلکان های بالای نردبون واسه افراد دارای ویژگیای پایگاهی بالا هستش و پلکان های پایین از اون افرادیه که از پایگاه اجتماعی پایینی بهره مند هستن. دوبارهً، براساس نظریه ویژگی های پایگاهی، آدمایی که در گروه از پایگاه بالایی بهره مند باشن بیشتر احساسات مثبتی مثل احساس رضایت، غرور و خوش حالی رو تجربه می کنن و آدمایی که دارای پایگاه پایینی باشن مجبور به تجربه احساسات منفی مثل پستی، خشم و شکست هستن. یعنی، عمل دوطرفه گروهی در اعضای پایگاه بالا احساسات مثبت و بر اساس اتحاد بوجود میاره و در اعضای پایگاه پایین احساسات منفی بر اساس اختلاف. پس، اعضای پایگاه بالا قاعدتاً خوشحال تر و راضی تر از بقیه اعضا هستن. به باور لواگلیا و هوزر (۱۹۹۶)، اعضای پایگاه بالا وقتی احساسات مثبت دریافت کنن، با تلاش واسه جذب اعضای پایگاه پایین به گروه (دادن فرصت بیشتر به اونا واسه اجراء ارائه آزمایش بهتر نسبت به کارکرد اونا، اجازه تأثیرگذاری بیشتر) عکس العمل نشون میدن. همینطوری، اعضای پایگاه پایین وقتی احساسات منفی تجربه کنن با تلاش واسه فاصله گرفتن از اعضای پایگاه بالا (دادن فرصت کمتر واسه اجرا، ارائه آزمایش منفی نسبت به کارکرد، مقاومت در برابر تأثیرگذاری) از خود عکس العمل نشون میدن. نتیجه این روند به گونه ایه که افراد پایگاه بالا مداوماً احساسات مثبت و افراد پایگاه پایین مداوماً احساسات منفی رو تجربه می کنن (لواگلیا و هوزر، ۱۹۹۶).

بعقیده هورنکویست (۱۹۸۲) کیفیت زندگی دارای ابعاد پنج گانه زیره:

۱- قلمرو فیزیکی شامل: سلامت بدن و فشار به وجود اومده توسط مریضی خاص

۲- قلمرو روانی عاطفی شامل: احساس رضایت از زندگی یا احساس خوب بودن.

۳- قلمرو اجتماعی شامل: تماس اجتماعی و رابطه مناسب با بقیه بطور عموم و با خونواده و همسر بطور خاص.

۴- قلمرو رفتاری فعالیتی شامل: ظرفیت و پذیرش مراقبت از خود و انجام کار و فعالیت و حرکت.

۵- قلمرو مادی شامل: وضعیت اقتصادی و مالی فرد.

اقتصادی

همه این ابعاد به همدیگه در رابطه هستن و بروز مشکل در هر کدوم بر بقیه جنبه ها اثر میذاره. مثلاً کاهش توانایی انجام کار با اضطراب و افسردگی همراه س و این بر وضعیت اجتماعی و الهی اثر میذاره(هورنکویست، ۱۹۸۲: ۱۲۳).

افسردگی

فلانگان(به نقل از ­آندرسون و بارک هارد، ۱۹۹۹) پنج بخش در­ گروه بندی کیفیت زندگی مطرح می کنه:

– خوب بودن فیزیکی و مادی شامل رفاه مادی و تأمین مالی بهداشتی و شخصی.

– رابطه با بقیه مثل: رابطه با همسر، داشتن و اضافه کردن فرزندان، رابطه با والدین، خویشون و بقیه بستگان و دوستان.

– فعالیتهای جمعی و اجتماعی مثل: فعالیتهایی در مورد کمک یا تشویق بقیه مردم، فعالیتهایی در مورد نیروهای نظامی محلی یا ملی.

– تکامل فردی و رو سازی شخصیت مثل: تکامل عقلانی، درک فردی و برنامه ریزی، خلاقیت و بیان وجود و سرگرمی.

خلاقیت

– اجتماعی شدن مثل فعالیتهایی فعال سرگرم کننده قابل مشاهده و عملی.

بیشتر متخصصین و کارشناسان فکر می کنند که کلا کیفیت زندگی دارای چهار، پنج بعد قبول شده:

۱- فیزیکی،                                    ۲- روانی،                       ۳- اجتماعی،

۴- جسمی(نشونه های مربوط به مریضی و درمان)،                     ۵- روحی.

بعد فیزیکی بیشتر از بقیه ابعاد، معیارهای اندازه گیری یافته ها رو نشون میده، سؤالات مربوط به بعد فیزیکی عبارتند از سؤالات درباره قدرت، انرژی، توانائی واسه انجام فعالیتهای روزمره زندگی. شایع ترین نشونه های روانی که مطالعه می شه، عبارتند از: اضطراب، افسردگی و ترس. احساس بهتر بودن از دید اجتماعی به کیفیت و چگونگی ارتباطات افراد با خونواده، دوستان، همکاران و اجتماع اشاره داره. بعد جسمی به علائم مریضی و مشکلات جانبی درمان اشاره داره. در حالیکه احساس بهتر بودن از دید روحی به این معنی اشاره داره که زندگی هرکی هدف و معنایی داره(رخشنده رو و غفاری، ۱۳۸۶: ۷۵).

مشکلات

زان کیفیت زندگی رو مفهومی چند بعدی توصیف کرده و عقیده داره میشه اونو به روش عینی و ذهنی اندازه گیری کرد. ابعاد کیفیت زندگی به عواملی مثل رضایت از زندگی، کارکرد اجتماعی، اقتصادی و… تقسیم کرده که طبق این مدل کیفیت زندگی تحت اثر سن، محیط، فرهنگ، موقعیت اجتماعی ، سلامت و خصوصیات شخصی فرد قرار میگیره(کینگ و هینوس،۱۹۹۵: ۱۷۷ به نقل از:شیر افکن،۱۳۸۷:  ۲۸)

رویکردهای ذهنی در مقابل رویکردهای عینی: تلاش های اولیه واسه تعریف و امتحان کیفیت زندگی، بوسیله رویکردهایی با شاخص های عینی اجتماعی– اقتصادی بررسی می شد. تحقیقات در دهه ۱۹۷۰ نشون دادن که امتحان عینی شرایط زندگی افراد رو از دید ذهنی مورد آزمایش قرار دادن. از میون این تحقیقات، تحقیق مهمی بوسیله آندروس و وایت نی، کمپل و همکارانش در مورد کیفیت زندگی انجام شد که منتهی به جهت گیریهای دوباره در رابطه با سنجشهای ذهنی شد.استفاده رایج شاخصهای اقتصادی به عنوان آزمایش ملی کیفیت زندگی باعث ایجاد چالشهایی شد و تحقیقات تمرکز بیشتری به سمت پاسخهای ذهنی پیدا کردن. این تحقیقات که بعضی وقتا از اونا به عنوان شاخصهای اجتماعی آمریکایی اشاره می شودمفاهیمی مثل خوش حالی، رضایت از زندگی و خوشبختی رو در بر میگیره و تلاش شد که امتحان اینا تو یه سطح جمعیتی انجام شه. مثالهایی از دو نوع متفاوت شاخصای اجتماعی عینی و ذهنی در جدول زیر نشون داده می شه.

جدول ۲-۶- شاخصهای اجتماعی عینی و ذهنی (راپلی، ۲۰۰۳؛ ۱۰)

شاخصای اجتماعی عینیشاخصای اجتماعی ذهنی
داده های اجتماعی نشون داده شده به صورت جداگونه از ارزیابیای افرادآزمایش فردی و آزمایش شرایط اجتماعی
امید به زندگیحس تعلق اجتماعی
اندازه جرمثروت مادی
اندازه بیکاریاحساس امنیت
تولید ناخالص ملی (GDP)خوش حالی
اندازه فقررضایت از زندگی به عنوان یه کل
گرایش به تحصیلروابط خانوادگی
اندازه ساعت کاری در هفتهرضایت شغلی
اندازه مرگ و میرزندگی زناشویی
اندازه خودکشیاحساس عدالت توزیعی
هویت طبقاتی
عضویت در کلوپها و سرگرمیها

امروزه کم و بیش یه آگاهی دور و بر نیاز به ترکیب جنبه های عینی و ذهنی کیفیت زندگی احساس می شه، مثلا یه واحد تحقیق بین المللی به نام یورو مدل به کار گیری شاخصهای اجتماعی رو ساخت. این تیم تشکیل شده از ۱۹ کشور اروپاییه و داده های مقایسه ای در مورد شرایط زندگی رو جمع آوری و هر دو بعد ذهنی و عینی رو در نظر می گیرد. از نظر بعضی از محققان، زمانیکه بحث دور و بر تجربه یا احساس ادما از چگونگی زندگی اونا ملاک اصلیه، رویکردهای ذهنی کیفیت زندگی اعتبار بیشتری داره. این دیدگاه بعضی وقتا بر آرمانگرایی یا پست مدرنیسم مبتنی می باشه که واقعیت یا عینیت بالاتر از تجریه ذهنی ما از دنیا وجود نداره و کیفیت زندگی ارزشهای ذهنی مورد نظر افراد رو درخشش می دهد. اسکالوک بیان می داره که در این بخش توافقی بر سر این موضوع هست که کیفیت زندگی ماهیتاً ذهنیه. این دیدگاه چارچوب این بخش خاص از تحقیق رو مشخص می کنه. بنا به دلایل الهی و اخلاقی بعضی از محققان بر این عقیده می باشن که از دست دادن رابطه عینی و ذهنی کیفیت زندگی دلیلی واسه ندیده گرفتن شرایط عینی نمی باشه بلکه واسه حفظ اونا می باشه.

در رابطه با مهمترین ابعاد کیفیت زندگی مطالعاتی انجام گرفته که در زیر بیان می شه:

– اسکالوک هشت بعد اصلی رو در مدل پیشنهادی اش میگه، اون ۱۲۵ شاخص رو در ۱۶ مطالعه انجام گرفته در دهه ۱۹۹۰بررسی کرده و فهمیده که ۷۴٫۴ درصد این شاخصا مربوط به این ۸ بعد اصلیه.

– کیت براساس مدل پیشنهادی اسکولاک از ۶ بعد نام برده و اونا رو گسترش داده.

– سازمان بهداشت جهانی هم ترکیبی از ۶ بعد رو گفت که در آخر در چهار بعد اصلی جمعبندی می شه.

– هاگرتی[۱۰] و همکارانش براساس یه بررسی از۲۲ تا از شاخصای کیفیت زندگی در جهان ۷ بعد رو پیشنهاد کردن که اینا به عنوان مقدمه ای بر تشخیص تجربی و نظری به طرف بعد ساختاری کیفیت زندگی پیشرفت داده شدن. در حالیکه این ابعاد به عنوان ابعاد کلی واسه همه کشورها در نظرگرفته شدن، اونا ابعاد دیگری رو هم با در نظر گرفتن شرایط خاص بعضی از جمعیتا در نظر گرفتن به طور مثال “فراغت” در اقتصادای سرمایه داری پیشرفته و “مشارکت سیاسی” رو در کشورای دموکراتیک اصلاح طلب پیشنهاد کردن. اونا این ۷ بعد اصلی رو براساس بررسی ای که از ۲۷ تعریف کیفیت زندگی انجام دادن و هم یافته هاشون از سوال هایی که از مردم در مورد ابعاد مهم زندگی شون پرسیده ان، تعیین کردن.

 

جدول ۲-۷- ابعاد کیفیت زندگی براساس عقاید جورواجور

فلس (۱۹۹۶)اسکالوک(۲۰۰۰)سازمان بهداشت جهانی(۱۹۹۳)هاگرتی و همکارانکومینز(۱۹۹۷)
ناتوانی/ روانشناسیناتوانی / روانشناسیسلامتیبررسی شاخصهای اجتماعیناتوانی
۶ بعد اصلی۸ بعد اصلی۶ بعد۷ بعد اصلی۷ بعد اصلی
رفاه فیزیکیرفاه فیزیکیجسمی یا فیزیکی سلامتیسلامتی
رفاه مادیرفاه مادیمحیطرفاه مادیرفاه مادی
رفاه اجتماعینتیجه اجتماعیروابط اجتماعیاحساس تعلق به اجتماع محلیرفاه اجتماعی
رفاه تولیدیکار و فعالیت تولیدیکار و فعالیت تولیدی
رفاه احساسیرفاه احساسیروانشناختیرفاه احساسیرفاه احساسی
رفاه مدنی و حقوقیحقوق
روابط بین فردیروابط با خونواده و دوستانارتباطات خانوادگی و اجتماعی
پیشرفت فردی
خود آزمایشسطح استقلال
سطح الهی یا روحی
امنیت فردیامنیت

کومینس(۱۹۹۶؛ به نقل از ماهر، ۱۹۹۶) ۲۷ تعریف از کیفیت زندگی رو مرور کرد، و ۷ بخش شامل: بهزیستی عاطفی در ۸۵%، سلامتی در ۷۰%، صمیمیت در ۷۰% ، بهزیستی روانی در ۵۹% ، بهره وری در ۵۶%، امنیت در ۲۲%، و رابطه اجتماعی رو در ۳۰%  از تعاریف کیفیت زندگی یافت.

ویسینگ و وان دان(به نقل از زنجانی طبسی ،۱۳۸۳)، کیفیت زندگی رو یه سازه بهزیستی روانشناختی کلی معرفی کردن که بوسیله «احساس انسجام و ترتیب» در زندگی، تعادل عاطفی و رضایت کلی از زندگی، مشخص و اندازه گیری می شه. اونا تأکید کردن که بهزیستی روانی، سازه ای چند بعدیه و به صورتهای زیر بروز می کنه:

۱- عاطفه: احساسات مثبت،

۲- شناخت: زندگی قابل درک و کنترل،

۳- رفتار: علاقه به کار و فعالیت،

۴- فکر: توانایی اثبات خودمون،

۵- روابط بین فردی: تعامل اجتماعی بروز می کنه.

ریف(۱۹۸۹) کیفیت زندگی رو شامل شش مؤلفه پذیرش خود، هدف داشتن در زندگی، رشد شخصی، تسلط بر محیط، اختیار، و روابط مثبت با بقیه می دونه(ریف و سینگر،۱۹۹۸).

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

(منبع : ریف و سینگر،۱۹۹۸)

شکل(۲-۱): مؤلفه های کیفیت زندگی

۱- پذیرش خود: به معنی احترام به نفس براساس باخبر شدن از نقاط قوت و ضعف خوده.

۲- هدف داشتن در زندگی: روشن ترین نظریه در مورد هدف داشتن در زندگی از فرانکله. فرانکل(۱۹۹۲) سالهای سختی رو در اردوگاه نازیها گذراند. اون در طول این سالها به دلیل داشتن هدف زنده موند. با بهره گرفتن از هدف در زندگی، افراد می تونن در مقابل سختیها و رنجها پایداری و مقاومت کنن.

۳- رشد شخصی: به شکل شکوفا ساختن کلیه نیروها و استعدادهای خود و گرفتن تواناییای جدید که لازمه روبروشدن با شرایط سخت و مشکلاته بدست میاد.

۴- تسلط بر محیط: یکی دیگه از مؤلفه های کیفیت زندگی تحتِ کنترل داشتن جهان پیرامونه. یعنی فرد باید بتونه تا حد زیادی بر زندگی و محیط دور و بر خود تسلط داشته باشه. این کار وابسته به اون هستش که فرد محیط رو برابر خصوصیات و نیازای فردی خود شکل دهد و بتونه اون رو به همون شکل نگه داره. کنترل در زندگی، چالشیه که آدم تا آخر عمر با اون روبروست. این جنبه از کیفیت زندگی بر این نکته تأکید داره که، واسه ایجاد و حفظ محیط کار و خانوادگی مطلوب هر شخصی، همیشه به نیروی خلاقه­ای احتیاجه.

۵- اختیار: به این معنا که فرد بتونه براساس معیارها و عقاید خود عمل و زندگی کنه، حتی اگه بر خلاف عقاید و رسوم قبول شده در جامعه باشه.

۶- روابط مثبت با بقیه: یعنی توانایی ایجاد روابط نزدیک و صمیمی با بقیه و اشتیاق واسه ایجاد اینجور رابطه ای و هم عاشقی کردن به بقیه. این جنبه اجتماعی- ارتباطی، در برگیرنده­ی بالا و پایین شدنهای روابط و تعاملات اجتماعی و بین فردیه. به این معنا که روابط می تونه از یه رابطه شدیداً عاشقانه و صمیمی تا روابطی پر از مشکل و ناراحتی در نوسان باشه.

ملاکای فوق با عمل وری مثبت مثل رضایت از زندگی رابطه مثبت و با عمل وریایی مثل افسردگی رابطه منفی نشون میده(ریف و سینگر،۱۹۹۸). علاوه بر این، معیارهای دلخواه با بهزیستی زیست شناختی هم رابطه نشون میدن(ریف و سینگر،۲۰۰۲: ۱۵۴).

مؤلفه های کیفیت زندگی براساس ارزشای فردی و اجتماعی و ملی تعریف می شن. شکی نیس که واقعیتا و شرایط عینی جامعه و وضعیت مادی زندگی فرد هم در اون نقش تعیین کننده دارن(خوارزمی،۱۳۸۶: ۹۸).

۲-۱-۱-۴- دیدگاه های نظری مربوط به کیفیت زندگی

تئوری های کیفیت زندگی هرکدوم تلاش می کنن پروسه های شناختی، احساسی و ظاهری که از راه اونا افراد، کیفیت زندگی خود رو آزمایش، تعیین و تجربه می کنن رو توصیف کنن. اما هر کدوم از این تئوری ها توجه به عوامل موثر بر کیفیت زندگی با همدیگه فرق دارن. مثلا، نظریه های روانشناختی بر برآوردن نیازای اولیه آدم تأکید می کنن، در حالی که عقاید اقتصادی اختصاص پول و پله و سرمایه محدود رو براساس اصول عقلانی در تعیین کیفیت زندگی مهم می دانند و نظرات جامعه شناسی بر اهمیت روابط در کیفیت زندگی اصرار می کنن(ربانی خوراسگانی، ۱۳۸۵: ۴۶) با این وجود دیوید اسمیت عقیده داره که همون میزانی که آدما نیازای مشترک دارن، یه جور اتفاق نظر هم در مورد معیارهای کیفیت زندگی ایجاد میشه.(فیشلر، ۱۳۸۱: ۲۲).

اینجا واسه بر شمردن رویکردهای نظری مربوط به کیفیت زندگی به نظریاتی می پردازیم که از دیدگاه های جور واجور به موضوع مورد مطالعه اشاره کرده ان و در آخر تلاش در تدوین چارچوب نظری تحقیق انجام میدی.

– نظریه نیازها

نیازای انسانی و تعریف و محدود کردن بار معنایی اون یکی از نگرانی های اندیشه ورزان در طول تاریخ بوده و در این باره میشه به هزاران سال اندیشه نوشته شده بشری برگشت. اما طرح آرای متأخر می تونه ما رو از معلول گویی باز داره. فن هرمان در سال ۱۸۳۲ نیاز رو «احساس یه کمبود، همراه با تلاش در جهت بر طرف کردن اون» تعریف می کنه(رفیع پور،۱۳۶۵: ۱۴).

از هر دید که نگاه کنیم، رضایت با نیاز رابطه ارگانیکی داره. تا احتیاجی نباشه، یا مطرح نشه و با وجود و طرح خود به دنبال برآوردن اون حرکتی، تلاشی و تلاشی انجام قبول نکنه، بحث رضایت نمی تونه مطرح باشه (محسنی، ۱۳۷۹: ۱۱)

پس رضایتمندی از زندگی نشون دهنده اندازه برآورده شدن و ارضای تمایلات و نیازای اساسی آدما هستش و از این روش معنی رضامندی با معنی نیاز در رابطه می شه. به خاطر این میشه گفت: رضامندی از زندگی یکی از واکنشهای اساسی آدم در برابر امکانات زندگیه که انگیزه ها، نیازها، انتظارات و آرمانهای اون ناشی می شه. از این رو، رضامندی نسبی بوده و در افراد جور واجور فرق داره(سلیمانی،۱۳۷۳: ۳۸)

نیاز رو می توان احساس از دست دادن یا حرمانی دونست که به یه موجود زنده (مخصوصاً آدم دارای آگاهی) به جهت اون که در جریان تحقق اهدافش خود رو بدون چیزی می بینه، دست می دهد. این احساس می تونه موجب تمایل به هر چیزی که می شه که امکان ارضای نیاز رو جفت و جور می سازه و یا حالت موجودیه که از خارج و در برابر چیزی که در جریان تحقق اهدافش کم داره، به اون نگریسته می شه، در این معنی ممکنه فردی دارای نیازهایی باشه بدون اینکه از اون خبر یا آگاهی داشته باشه(بیرو، ۱۳۶۶: ۲۴۲).

اما واسه نیاز نمیشه حدی قائل شد، چون که آدم دارای تمنیات ناتموم و تواناییای بالقوه بسیار متنوعیه، تواناییایی که در بستر زندگی اجتماعی بوجود اومده و بالفعل می شن. از این رو، نیازها طبق شرایط وقتی و مکانی، مراحل رشد و پیشرفت جامعه وضعیت فنی و تکنولوژیک اندازه تغییر در سطوح شهرنشینی و عوامل بسیار دیگه، تنوع قبول می کنه. از نظر طبیعی، آدم از هنگام تولد واسه باقی موندن و رفع نیازای خود محتاج دیگرونه. این احتیاج تنها شامل رفع نیازهایی مثل خوراک و پوشاک و مسکن نمی شه. بلکه از یه سو نیازای دیگری هم وجود داردکه فرد مجبور به روابط اجتماعیه و بدون اون قادر به زندگی ورفع نیازای خود نخواد بود و از طرف دیگه، روابط اجتماعی، خود نیازای دیگری رو واسه فرد و جامعه شکل میده. یعنی در جریان تعاملات اجتماعی و به دنبال مقایسه های اجتماعی، خواسته های جدیدی در آدم بوجود میاد. از این رو، طبیعیه که با گسترش روابط و تعاملات اجتماعی و یعنی با پیچیده شدن جوامع بشری و افزایش سطح روابط، زندگی اجتماعی در مقایسه با گذشته ابعاد بیشتری بگیره. (رفیع پور، ۱۳۶۵: ۱۶)

از این رو در امتحان کیفیت زندگی لازمه ابعاد مختلفی رو روش زوم کرد، ابعادی که هریک متأثر از بخشی از نیازای اساسی آدم داره، توجه به نظریه های نیاز لازم می کنه. در این مورد، نظریه نیاز آبراهام مازلو  مبنای خیلی از مباحث قرار گرفته.

آبراهام مازلو

دسته بندی اون از نیازای اساسی آدم واسه تعیین نیازای اصلی در قلمروهای جور واجور زندگی تکراری استفاده شده. مازلو بر اون بود که در همه آدما گرایش واسه تحقق خود هست… انگیزه آدمی، نیازهایی مشترک و نظریه که در سلسله مراتبی از نیرومندترین تا ضعیف ترین نیاز قرار میگیره.(محسنی و صالحی، ۱۳۸۱: ۱۴)

بر همین پایه اون به فکر بود که  نیاز، پیش نیاز، نیاز دیگه ایه و واسه پاسخگویی به نیازای بالاتر باید نیازای پایین برآورده شه تا فرد در آخر به تحقق خودمون و خود شکوفایی نایل شه. این نیازها در پنج گروه دسته بندی می شن:

۱- نیازای فیزیولوژیک                 ۲- نیازبه ایمنی                       ۳- نیازای اجتماعی

۴- نیاز به احترام یا مراقبت ذات                            ۵- نیاز به خود شکوفایی (مازلو،۱۳۶۷: ۷۳)

نیازای فیزیولوژیک: نیازهایی هستن که واسه ارگانیسم لازم محسوب می شن. مازلو عقیده داره این نیازها وقتی اهمیت خود رو در جست و خیز جاری فرد از دست میدن که ارضا شن. تنها نیازای ارضا نشده بر ارگانیزم مسلط می شن تا اون رو سازمان بندی می کنن.(مازلو، ۱۳۶۷: ۷۴)

نیاز به ایمنی: اگه نیازای قبل در حد مقبول و تقریباً خوبی ارضا نشن، مجموعه نیازای جدیدی شکل می گیرن که مازلو با عنوان ایمنی از اونا یاد کرده. ایشون این مجموعه رو شامل: «امنیت، ثبات، وابستگی، پشتیبانی، خلاص شدن از ترس، خلاص شدن از نگرانی و پریشونی، نیاز به سازمان، نظم، قانون، محدودیت و داشتن حامی مقتدر» می دونه(همون: ۷۵).

اون بر اون بود که ترس از بی قانونی، بی نظمی، آشوب و هرج و مرج و پوچ گرایی، نیازای عالی رو واپس می زنه و توجه به نیازای ایمنی رو غلبه می بخشه(همون:۷۹)

نیازای اجتماعی: با برآورده شدن نیازای فیزیولوژیک و ایمنی در سطح تقریباً خوب، نیازای عشق و محبت و تعلق غلبه می یابد. در این وضعیت، شخص برخلاف گذشته شدیدا غیاب دوستان، معشوق، همسر و یا فرزندان رو احساس می کنه. اون تشنه روابط عاطفی با مردم کلا، یعنی داشتن جایگاهی در گروه یا خونواده اش میشه. (همون: ۸۰)

بر همین پایه اون به اهمیت قلمرو زیست، قوم و قبیله و آشنایان، همقطاران، طبقه، گروه همکاران و آشنایان در شکل دادن و جواب به این نیازها و ایجاد تعلقات اجتماعی در فرد، تأکید می کنه و حتی شکل گرفتن گروه های غیررسمی و انجمنای عمومی رو به وجود اومده توسط نیاز به تسلط بر احساسات به وجود اومده توسط خود غریبگی، غربت و بی همدمی، کم رنگ شدن روابط سنتی، پراکندگی خونواده ها، شکاف بین نسلها، رشد شهر نشینی و محو صمیمیت دهاتی و در نتیجه نیاز به تعلق به گروه های دارای روابط اولین و عاطفی عمیق دونسته.

نیاز به احترام یا مراقبت ذات: فرد تو یه ارزشیابی از خود در دو مجموعه فرعی طبقه بندی می شه: الف) تمایل به قدرت، موفقیت، کتابت، سیادت، لیاقت، اعتماد در رویارویی با جهان و استقلال و آزادی ب) تمایل به اعتبار و آبرو، مقام، معروفیت و افتخار، برتری به معروفیت، توجه به اهمیت اعتماد به نفس، ارزش، قدرت، لیاقت، کفایت و به درد بخور و موثر بودن در جهان می رسه. اما بی توجهی به این نیازها موجب احساساتی مثل پستی، ضعف و درموندگی می شه(همون).

نیاز به خود شکوفایی: با برآورده شدن نیازای پیش گفته، به زودی بی قراری و نارضایتی دیگری به وجود میاد و این نارضایتی، احتیاجی رو شکل میده که گرایش به شکوفا شدن اون چیزی داره که بالقوه در فرد هست. مازلو این گرایش رو تمایل «نسبت به ساخت کم کم اون چیزی که ویژگی فردی شخص لازم میکنه، و شدت هر اون چیزی که شدت لیاقت شدنش رو داره» تعبیر می کنه (همون: ۸۳) که ظهور اون معمولاً به ارضای نیازای قبلی (فیزیولوژیکی، ایمنی، عاطفی و نیاز به احترام) بستگی داره.

همونطور که توجه می شه، مازلو بین نیازای جسمی و روانی تفاوت قائل می شه، هر چند بین اونا رابطه پیدا میکنه. بر این نظریه، نقدهای بسیاری وارد شد. مهمترین نقد اون بود که حتماً رفع نیازای فردی همیشه از اینجور نظم معقولی پیروی نمی کنه. تو یه خونواده فقیر ممکنه هنگام مصرف یه مال باد آورده جفت و جور یه خوراک اشرافی یا تلویزیون بزرگ رو بر رفع نیازای اساسی خود ترجیح بده. ممکنه اولویتای شخصی افراد پیرو بعضی چیزای مهم که آشکارترین اونا باقی موندن باشه، ولی حتی در اینجور حالتی شاید زندگی رو فدای اهداف عالی کنن. آلن بیرو هم هر چند بر اون هستش که معمولاً بین نیازای جسمی و زیستی از یه طرف و نیازای روانی و روانشناختی از طرف دیگه، تفاوت قائل می شن. لیک باید نیازای به وجود اومده توسط زندگی در جامعه و نیازهایی رو که نظم مناسب نیازها براساس اون چه مازلو بیان کرده پیش نره. بر این پایه اون علاوه بر نیاز به آموزش و پرورش، نیاز به پدیده های نو و نوآوری، نیاز به فرارفتن از چارچوب نیازای مادی، نیاز به محیطی اجتماعی- فرهنگی و نیاز به گرفتن مسئولیت هم اشاره می کنه که ترتیب و ترتبی بر اون حاکم نیس (بیرو، ۱۳۶۶: ۲۴۳).

با در نظر گرفتن تئوری سلسله مراتب نیازای مازلو که در مباحث مربوط به کیفیت زندگی اهمیت می یابد. سلسله مراتب نیازای مازلو رو می توان به صورت یه هرم در نظر گرفت که در اون نیازای فیزیولوژیکی مثل نیاز به آب، غذا، خواب، میل جنسی و، دفع و… در قانون هرم قرار دارن و نیاز به خودشکوفایی در رأس این هرم می باشه. بین نیازای فیزیولوژیکی موجود در قانون هرم و نیاز به خود شکوفایی که در رأس قرار داره، نیازای دیگری- به ترتیب صعودی- هم هست نیازای مربوط به تعلق و عشق، نیازای مربوط به احترام و عزت نفس، نیازای شناختی و نیازای ذوقی و قشنگتر شناختی. به نظر مازلو، نیازهایی که در قانون هرم قرار دارن باید قبل از نیازهایی که در قسمت فوقانی هرم هستن، ارضا شن پس نیازای دیگه یعنی نیاز به تعلق و عشق، نیاز به عزت نفس و…. نیازای شناختی و نیازای ذوقی رو مورد نظر قرار داد، که در این صورت بحث در نیاز به خود شکوفایی معنی و مفهومی نخواد داشت.(اقلیما، ۱۳۸۲: ۵۰)

 

سرجی: سرجی دیدگاه پیشرفته ای از نظریه مازلو در رابطه با کیفیت زندگی ارائه داده. اون می گوید در جوامع پیشرفته، افراد در این جوامع در مراتب بالاتر از نیازها راضی می شن. ولی برعکس در جوامع کمتر پیشرفته افراد در مراتب پایین تر نیازها راضی می شن. کیفیت زندگی هم با در نظر گرفتن اینکه افراد یه جامعه مشخص، در کدوم یکی از سطوح جور واجور این نیازها سلسله مراتب ارضاع و راضی می شن تعریف می شه. پس هرچه افراد یه جامعه از برآورده شدن نیازهاشون رضایت بیشتری داشته باشن. کیفیت زندگی جامعه هم بالاتره، حال ممکنه به این نیازها در جوامع دیگه هم جواب داده شه ولی افراد اون جامعه در سطوح بالاتری راضی شن، که در نتیجه احساس رضایت و کیفیت زندگی کمتری دارن. سرجی هم اینکه بیان می داره که نه هاده ها واسه رفع نیازای آدم و بالا بردن کیفیت زندگی جامعه طراحی شدن(سرجی، ۱۹۸۶: ۳۱ به نقل از فرخ وندی،۱۳۸۸: ۴۶)

اینگلهارت: براساس نظر اینگلهارت آرزوهای شخص به طور طبیعی با وضعیت اون یکی بودن می پیدا کنن و اینطوری سطح رضایت فرد از زندگی و احساس خوشبختی زیاد می شه. به نظر ایشون رضایت ذهنی فرد از هر جنبه خاص از زندگی درخشش شکاف بین سطح آرزوی اون و وضعیت عینی ویه. از نظر اون چیزی با ارزشه که کم پیدا باشه و فرد احساس نارضایتی به دنبال اون میره. و وقتی که به خواسته ای مهم می رسند، احساس خوشبختی و رضایت می کنن. اما این احساس خوشبختی ذهنی ذاتاً زودگذره. درکوتاه مدت ممکنه چیزی که شما بدست آورده اید موجب سرخوشی شه، اما در دراز مدت اینطوری نیس چون اگه این جور بود فعالیتهای هدف دار متوقف می شد. پس از یه مدت، مردم چیزی که رو دارن روشن پنداشته، زیاده خواهی می کنن و یا اینکه وقتی به نقطه اشباع می رسند، بدنبال بقیه خواسته ها می رن. درصورتی که خواسته های معینی مدتهای طولانی ارضاء شده باشن، مردم بهای کمی به اونا داده، متوجه خواسته های دیگری می شن. احساس خوشبختی در دراز مدت موندگاری نداره چون احساس خوشبختی درخشش توازن میان آرزوهای شخص و وضعیت اون می باشه. با پیشرفت دراز مدت، آرزوهای شخص زیاد شده و با اون موقعیت یکی بودن می پیدا کنن (اینگلهارت،۱۳۷۳: ۲۴۲).

فراگرد یکی بودن پیچیده س، چون توازن بین نیازها با آرزوها از یه سو و انجام اونا از طرف دیگه پیوسته برهم خورده و دوبارهً یکی بودن پیدا میکنن. ارضاء یه نیاز خاص موجب خوشنودی فراوون می شه. اما شخص پس از یه مدت آرزوی چیزای بیشتر یا متفاوتی رو می کنه. اینگلهارت این نوع فراگرد یکی بودن رو واسه عمل و زندگی آدم لازم می دونه (اینگلهارت،۱۳۷۳: ۲۴۵). چون وگرنه ارضاء یه سری از خواسته ها، به بی حرکتی از سر بی احتیاجی می رسه. اینگلهارت واسه تأیید مدل آرزو – یکی بودن به دلایل تجربی محکمی دستیافتهه. از دید مقطعی تو یه کشور فرق کمی بین گروه های اجتماعی ثابت در سطوح متفاوت ذهنی هست. با این وجود، در کوتاه مدت تغییرات اجتماعی- اقتصادی مثبت موجب افزایش خیره کننده در خوشبختی و رضایت از زندگی می شه. اما سطح آرزوهای شخص با اوضاعی که به مدت تقریباً بلندی دووم می بیارن یکی بودن می یابد، پس از چند سال شخص واسه اینکه به سطحی بالاتر از میانگین در احساس خوشبختی برسه باید مقادیر بیشتری از یه چیز مشخص رو بدست آورد. علاوه بر این اگر سطوح بالای امنیت اقتصادی و جانی واسه یه مدت طولانی دووم آورندبه میانگین نمی رسن، بلکه هم اینکه ممکنه خواسته هایی مورد توجه قرار گیرند که از دید کیفیت متفاوت هستن. و آخرسر اینکه فرقای بزرگی بین سطوح خوشبختی ذهنی در میان جوامع جور واجور انتخاب شده. دلیل این فرق های بزرگ ممکنه تا حدی فرقای دراز مدت در سطوح اقتصادی باشه. به نظر می رسه سطح احساس خوشبختی تو یه جامعه پاسخی به تغییرات جدید در محیط اقتصادی اون جامعه باشه، اما این مطلب هم فقط بخشی از فرقای مورد مشاهده رو تبیین می کنه. هم اینکه یه عنصر فرهنگی مهم و پایدار در مورد سطح خوشبختی ذهنی تو یه کشور مشخص وجود داشته باشه.(اینگلهارت،۱۳۷۳: ۲۸۰).

کلا در نظریه آرزو یکی بودن میشه سه نکته رو گفت:

– به طور خلاصه تغییر وضعیت عینی فرد می تونه موجب احساس آنی رضایت یا نارضایتی شه.

– وضعیتی که واسه یه مدت دووم می آورد- شایدً واسه چندین سال- ممکنه کم کم سطوح آرزوهای افراد رو تو یه زمینه مشخص ارتقا یا سقوط دهد.

– وضعیتی که واسه یه مدت طولانی دووم آورد می تونه به تغییر ارزشهای نسلی منتهی شه، در نتیجه افراد یه جامعه مشخص اولویت اصلی خود رو به ارزشهای متفاوتی میدن.

اینگلهارت با بررسی آرزو- یکی بودن در میان افراد درکشورهای غربی به این نتیجه رسید وقتی اهداف و آرزوهای افراد محقق می شن. احساس خوشبختی و رضایت کوتاه مدت رو موجب می شه چون که اگه احساس رضایت طولانی و دراز مدت بود، آرزوها و فعالیت های هدف دار افراد متوقف می شد. با رسیدن فرد به نقطه اشباع، زیاده خواهی فرد رو به آرزوهای سطح بالاتر می بره.

نظریه ترکیبی ونتگودت[۱۷] و همکاران: ونتگودت کیفیت زندگی رو از سه جنبه مورد بررسی قرار می دهد.

– کیفیت زندگی از دید ذهنی اینکه هر فرد چقدر احساس می کنه که زندگی خوبی داره. هر فرد به طور شخصی یه آزمایش منحصر به فرد از دیدگاه ها و احساسات و عقاید خود داره. اینکه یه فرد نسبت به زندگی خود راضی و خوشحاله یا خیر جنبه هاییه که کیفیت ذهنی زندگی رو مشخص می کنه.

– کیفیت وجودی زندگی[۱۹] : به این معناس که زندگی شخص در سطوح عمیقتر چقدر خوب می باشه. فرض می شه که شخص دارای وجود وجودی عمیقیه که باید به اون احترام گذاشته شودو شخص باید در هماهنگی با اون زندگی کنه. ممکنه فکر کنیم که تعدادی از نیازها باید بوسیله وجود زیستی مون تأمین شه و یا اینکه هممون باید زندگی ای رو داشته باشیم که با ایده آل های مذهبی و روحی خاص تعیین شده بوسیله وجود وجودی مون مطابقت کنه.

– کیفیت زندگی عینی[۲۰]: به این معناس که چیجوری زندگی شخص  بوسیله جهان بیرون مشاهده می شه. این نقطه نظر تحت اثر فرهنگیه که مردم در اون زندگی می کنن. کیفیت عینی زندگی خود رو در توانایی شخص واسه یکی بودن با ارزشهای فرهنگی نشون می دهدو در مورد زندگی شخصی اطلاعات کمی به ما میده. مثالهایی از وضعیت اجتماعی و یا نشونه هایی که شخص باید داشته باشه تا عنصر خوبی از اون فرهنگ خاص باشه (منظور از عینی اینجا به معنی واقعیت های غیر ذهنی یا عینی میگن) غیر ذهنی به اون دسته از شرایط خارجی و ساده زندگی گفته می شه که از نظر خیلی از مشاهده گران ارزش مساوی داره.

نظریه ونتگودت و همکارانش که در شکل زیر نشون داده می شه، لایه های طبقه بندی شده کیفیت زندگی رو مثل یه پیازبا لایه های زیاد در نظر میگیره که درآن، بین سطح وهسته مرکزی اون یعنی لایه رویی زندگی و لایه عمیق اون هماهنگی هست.

رفاه[۲۱]: آسونترین جنبه ذهنی کیفیت زندگی رفاهه. کیفیت زندگی برحسب برآورد فرد از چگونگی زندگی خود تعریف می شه. وقتی که ما درباره داشتن احساس خوب صحبت می کنیم، معمولاً به یه بیان مفصل از معنی زندگی مبادرت نمی ورزیم و در مورد عمق وجودی و آرزوهایی که مأمن و پناهگاه همه ماست سخن نمی گیم پس رفاه چیز دیگه ایه و سطحی تر از معنی کیفیت زندگی، ارضای نیازها و خودپنداریه. بیشتر مردم به خیلی از دور و بری ها خود می می گن احساس خوبی دارن ولی فقط واسه تعداد کمی از مردم عمق زندگی خودشون رو آزمایش می کنن. ما یه روش سطحی داریم که اون رو واسه هرکی باز می کنیم و یه عمق پنهونی که تعداد کمی از مردم به اون دسترسی دارن و بیشتر حتی خودمون هم به اون باخبر نیستیم آزمایش آنی فرد از کیفیت زندگی جوری ساده و طبیعی انگار ممکنه دلیلی باشه بر اینکه به چه دلیل در این مورد بررسی جدی انجام نشده.

رضایت از زندگی : راضی بودن به معنی داشتن این احساسه که زندگی در مسیریه که باید باشه. وقتی که انتظارات، نیازها و تمایلات فرد در زندگی بوسیله دنیای خارجی تأمین می شه شخص راضیه. رضایت یه بیان ذهنیه، یه وجود شناختی.

خوش حالی : شادی شدیدا با بدن اتحاد داره، اما به اون محدود نیس. شادی وجود فرد رو به طور کامل در بر میگیره شادی رو نمی توان با بقیه جنبه های کیفیت زندگی مثل راضی بودن و خوب بودن جدا کرد. خیلی از مردم شادی رو با طبیعت انسانی شون در رابطه می کنن. شادی در کسائی که هارمونی فوق العاده با طبیعت انسانی شون دارن هست. با این حال بسیاری هم باور ندارن که شادی فقطً از راه وفق دادن با طبیعت فرد و فاکتورهای وابسته اش  بدست بیاد.

معنی در زندگی: جستجو درباره معنی زندگی پذیرش معنا و بی معنایی زندگی رو در بر میگیره. و سوالاتی مثل این رو در بر میگیره: ارتباطمونبا دوستانمان با معنیه؟ استعدادهایم رو در راه درست به کار می گیرم؟ شغل درستی انتخاب کردم؟ استعدادهایم رو در راه درست به کار می گیرم؟ صحبت در مورد معنی زندگی وضعیت مبهمی رو بوجود میاره. از دست دادن معنا در زندگی شاید دلیلی باشه واسه خودکشی ۱۴۰۰ نفر در سال در کشور دانمارک.

نظم بیولوژیکی: این جنبه از کیفیت زندگی بستگی به ساختمون زیستی و بنیادی آدم داره. اگه رابطه بین ارگانیسم مطلوب نباشه، چگونگی و کیفیت زندگی هم نمی تونه مطلوب باشه. در واقع این جنبه با وضعیت سلامت و مریضی فرد رابطه داره.

 

درک زندگی بالقوه: درک پتانسیل زندگی معنی کلیدی کیفیت زندگی رو تشکیل می دهد. آدما از پتانسیل شون واسه فعالیتها، روابط خوب اجتماعی، شغل معنی دار و زندگی تا بی انتها استفاده می کنن.

ارضاء نیازها: کلا نیازها به کیفیت زندگی مربوط می شن، آنجایی که نیازها برآورده می شه، کیفیت زندگی بالاست. برآورده شدن نیازها مرحله ای بین جنبه های تقریباً عمیق وجودی و پدیده های سطحیه.

عوامل عینی مثل هنجارهای فرهنگی: به فاکتورهای خارجی زندگی مربوط می شن اونا شامل درآمد، شرایط زندگی زناشویی، وضعیت سلامتی و تماسهای روزانه با افراد دیگه می شن. عوامل موثر بر کیفیت عینی زندگی با فرهنگی که ما در اون زندگی می کنیم رابطه داره (ونتگودت، ۲۰۰۳؛ ۱۴۰-۱۳۰).

لن: نوع دیگه تمایزگذاری در بحث کیفیت زندگی، تقسیم بندی کیفیت به خارجی و درونیه اولی به بحث کیفیت در محیط می پردازه و دومی به بحث کیفیت در درون فرد. این تقسیم بندی رو با بکار بردن اصطلاحات کیفیت جامعه و کیفیت افراد می توان نشون داد. این نوع تقسیم بندی هم در تحقیقات مربوط به سلامت عمومی کاربرد داره. بیماریهایی با جلوه خارجی از پریشونی های داخلی به طور کاملً متمایزه. (لن، ۱۹۹۴: ۲۲۷).

وینهون: وینهون با الهام از دیدگاه لن دور و بر کیفیت زندگی، دیدگاهی جدید رو مطرح می کنه. همونطور که در جدول زیر می بینیم، در اون تفاوت بین شانسها و یافته ها به صورت عمودی و تفاوت میان کیفیت خارجی و داخلی به صورت افقی نشون داده شده.

جدول ۲-۸- شاخصای نظریه وینهون

کیفیتای خارجیکیفیتای داخلی
شانسای زندگیقابل زیست بودن محیطتوانایی فرد در زندگی
یافته های زندگیسودمندی زندگیرضایت

کیفیت زندگی خارجی و داخلی از ترکیب با شانس های زندگی دو تفاوت رو بیان می کنن: قابل زیست بودن محیط و توانایی فرد در زندگی.

قابل زیست بودن محیط: بوم شناسا قابل زیست بودن محیط رو معمولاً به قابل زندگی بودن محیط طبیعی نسبت میدن و مفاهیم آلودگی، گرم شدن کره زمین و از بین رفتن طبیعت رو به عنوان مصادیق مخالف بر شمرده و تحقق این معنی رو به طور اختصاصی و به حفاظت محیط زیست وابسته می دونن. برنامه ریزان شهری بیشتر این واژه رو برابر با قابل زیست بودن محیط ساخت بشر می دانند و اون رو با بحث سیستم فاضلاب شهری، بحث ترافیک و شهرک سازی واسه اقشار جور واجور در رابطه می کنن و در واقع باور دارن زندگی خوب میوه دخالت درست بشر در محیط دور و برش می باشه. اما در دیدگاه جامعه شناسی این جامعه س که در مرکز قرار داره و قابل زیست بودن با کیفیت جامعه به عنوان یه کل ربط داره. اصطلاح جامعه خوب با واژه جامعه مرفه یا عدالت اجتماعی در رابطه مستقیم قرار داره و گاه این دو برابر با هم فرض می شن.

به نظر وینهوون قابل زیست بودن محیط واژه مناسب تریه، بدون دلیل که مستقیماً به ویژگی محیط اشاره داره، معنی محدود شرایط مادی رو در بر نداره و جزئیات بیشتری رو در خود داره (وینهوون،۱۹۹۶: ۹-۷؛ به نقل از: برزگر مروستی،۱۳۸۶: ۱۱)

توانایی فرد در زندگی: این قسمت با واژه هایی مثل کیفیت زندگی و بهزیستی به خصوص در میدون علم پزشکی و روانشناسی شناخته می شه.

رایج ترین تعریف واسه این نوع کیفیت، از دست دادن عیوب عملکردیه. این واژه به صورت محدود به معنی سلامته. عیوب کارکرد بعضی وقتا سلامت منفی هم نامیده می شه. در این مورد پزشکان بر از دست دادن عیوب جسمی اشاره می کنن در حالیکه روانشناسان از دست دادن عیوب روانی رو مورد توجه قرار میدن از نظر اونا کیفیت زندگی و بهزیستی بیشتر هم معنی باسلامت روانیه. دراین معنی در واقع یه سطح طبیعی و نرمال واسه فعالیت بدن هست و کیفیت زندگی به معنی کارکرد بدن و روان در این سطح ایده آله.

در آخرً این واژه با اصطلاح هنر زندگی به توانایی های خاص و منحصر به فرد در زندگی کردن اشاره داره و مفهومی جدا از سلامت روانیه حتی گاه داشتن این کیفیت به افراد پریشون نسبت داده می شه. این کیفیت با سلیقه ناب، توانایی لذت بردن از زندگی و داشتن روش هایی نو واسه زندگی همراه س.

سودمندی زندگی و رضایت هم از ترکیب کیفیتای خارجی و کیفیتای داخلی با یافته های زندگی حاصل می شن.

سودمندی زندگی: در این نوع از کیفیت، ارزشهای عالی تری متصوره. کلا زندگی یه شخص ممکنه از جنبه های خاصی به درد بخور باشه بدون اینکه این ابعاد مورد شناسایی قرار گرفته باشن. مثلاً اهمیت زندگی یه فرد واسه اطرافیانش از دید یه دکتر سودمندی اون رو نشون می دهد. زندگی یه مادر با بچه های کوچیک نسبت به زنی در همون سن بدون کودک ممکنه از اهمیت و سودمندی بالاتری بهره مند باشه. در سطح بالاتر، این بعد از کیفیت زندگی به مشارکت اجتماعی در جامعه برمیگرده. تاریخ نگارا کیفیت رو به اثری که یه فرد می تونه در فرهنگ بشری بسازه منوط می دونن، پس در این دیدگاه کیفیت زندگی مخترعین از رعیتای ناشناس بالاتره و اخلاقیون این کیفیت رو در حفظ اصول اخلاقی می دونن پس زندگی یه پرهیزگار از زندگی یه گناهکار بالاتره و در دیدگاه وسیعتر سودمندی زندگی به بررسی یافته های یه زندگی در آزمایش دراز مدت منوطه.

لذت از زندگی یا رضایت: این نوع، معنی کیفیت از دید کنشگره. ما درخشش این کیفیت رو در افراد حواس جمع به صورت لذت ذهنی از زندگی می بینیم و عموماً به این نوع کیفیت ، رفاه ذهنی، رضایت از زندگی، و احساس خوشبختی در معنی خاص کلمه می گن و دقیقاً همون خوشبختی از دیدگاه فلاسفه سودمندگراه.(وینهوون، ۲۰۰۱) (به نقل از: برزگر مروستی،۱۳۸۶: ۱۱)

از پایهً تجربیات مهم در زندگی آدما پایه ارزیابیای کلی می شه. هر بعدی در زندگی مثل ازدواج یا شغل، آزمایش رو در خود داره. اینو هم به این موضوع دقت لازم رو به عمل بیارین آزمایش ما در زمانای متفاوت شکل میگیره از اونجائیکه همیشه آینده نسبت به گذشته و حال قابل لمس نیس امیدها و هراسهایمان بر طبیعت موثر بیشتر ربط داره تا بر یه نتیجه گیری شناختی در کنار آزمایش جنبه های جور واجور زندگی ما درباره تمام زندگی هم دست به آزمایش می زنیم.(همون)

راه و روش جامعه شناختی به کیفیت زندگی

جامعه شناسا از جمله گرسون (۱۹۷۶) و آندریو و همکاران (۱۹۷۶) به تعریف و تبیین ابعاد و
شاخص های اجتماعی کیفیت زندگی و احساس خوشبختی پرداخته ان. این مطلب اونقدر عمومی شده که محققان در زمینه های علمی دورهم جمع شدن و مجله علمی تخصصی با عنوان تحقیق شاخص های اجتماعی رو منتشر کردن (سال شروع انتشار مجله مورد نظر ۱۹۳۸ میلادیه). شاخص های اجتماعی یا جنبش کیفیت زندگی با گزارش کمیته هوور با عنوان تمایلات اجتماعی گذشته در آمریکا شروع شده. افزایش تولیدات علمی در مورد تحقیق به اونجا سرانجامید که مجله علمی تخصصی دیگری با عنوان تحقیق کیفیت زندگی از سال ۱۹۹۱ منتشر شده.(شقایق،۱۳۸۷)

کیفیت زندگی در بردارنده الگوهای زیاد اجتماعیه که جامعه شناسا رو برآن داشته تا به ابعاد اجتماعی کیفیت زندگی بپردازند. الگوهای اجتماعی کیفیت زندگی شامل سن، جنسیت، نژاد، بخش های اجتماعی شهری و روستائی، طبقه اجتماعی، اندازه تعلقات و پیوند اجتماعی، اتحاد اجتماعی و سرمایه اجتماعیه. بخشی از بررسی های محققان اجتماعی اختصاص به تحولات ساختاری و هم اینکه تغییرات کیفیت زندگیه که این تحولات مربوط به ساخت اجتماعیه.(شقایق،۱۳۸۷) از اونجایی که تحقیق حاضر با راه و روش جامعه شناسی به کیفیت زندگی می پردازه در ادامه این راه و روش و یه سری از عوامل اجتماعی موثر بر کیفیت زندگی به طور مبسوطتر مورد بررسی قرار می گیره.

۲-۱-۱-۵- عوامل مؤثر بر کیفیت زندگی (با تأکید بر عوامل اجتماعی)

کیفیت زندگی مفهومی چند وجهی، نسبی، متأثر از جا و زمان و ارزشهای فردی و اجتماعیه. عوامل مؤثر بر اون به دوره وقتی و مکان جغرافیایی و شرایط فرهنگی تغییر می کنن. شکی نیس که واقعیت ها و شرایط عینی جامعه و وضعیت مادی زندگی فرد هم در اون نقش تعیین کننده دارن(خوارزمی، ۱۳۸۶: ۴۵).

از دید الیور و همکاران(۱۹۹۷) عوامل تعیین کنندهی کیفیت زندگی در سه طبقه قرار دارن:

۱- مشخصات فردی شامل متغیرهای دموگرافیک.

۲- شاخص های عینی کیفیت زندگی که شرایط محیطی هستن و متغیرهای مربوط به رفاه عمومی، بهداشت محیط اجتماعی، جنب و جوش،  فرهنگ و مذهب،  محیط طبیعی و سیاستا.

۳- شاخصای ذهنی کیفیت زندگی که با مفاهیمی مثل احساس رضایتمندی از زندگی، رفاه و آسایش جسمی و روانی و خوش حالی توصیف می شه.

فرانس(به نقل از اسلامی، ۱۳۸۴) رابطه عوامل مربوط به کیفیت زندگی رو به صورت دیاگرام زیر نشون داده.

 

 

 

 

شکل(۲-۲): رابطه عوامل مربوط به کیفیت زندگی

همانطوریکه دیاگرام بالا نشون می دهد. این چهار متغیر می تونن جداً یا توأم با همدیگه روی کیفیت زندگی اثر گذار باشن. درک فرد از کیفیت زندگیش هم می تونه به هرکدوم از متغیرهای نامبرده اثر بزاره.

می توان گفت که عامل اصلی تعیین کنندهی کیفیت زندگی یعنی فرق درک شده بین اون چیزی که هست و اون چیزی که باید باشه. در این مورد دو ملاک هست: ملاک ذهنی و ملاک عینی. شرایط عینی شامل وضعیت رفاهی، اقتصادی، سیاسی و عوامل محیطی و فرهنگی، جایگاه اجتماعی و اقتصادی، سن، جنس، رابطه اجتماعی، درآمد، مسکن، اشتغال توانایی های رفتاری، مهارتهای اجتماعی، تواناییای عملکردی و روانی افراده؛ شاخص ذهنی همون احساس رفاه و رضامندی و یا احساس خشنودیه که حاصل برداشت ذهنی و ارزشیابی فرد از زندگیه و هر چند در این احساس جنبه های شناختی هم مطرحه ولی جنبه های عاطفی اون در امتحان کیفیت زندگی بیشتر مورد توجه قرار داره(خوارزمی، ۱۳۸۶: ۴۷).

مرکز تحقیقات کیفیت زندگی از مدلا و تکنیکایی استفاده می کنه که ادعا می شه هم وجه عینی و هم وجه ذهنی کیفیت زندگی رو سبک و سنگین میکنه و بر تعریفی از زندگی مبتنیه که هم سطح و هم عمق زندگی رو در بر داره و ضمن توجه به وضعیت فرد از نظر ثروت مادی و پایگاه اجتماعی وسلامتی، معنایی که این شرایط واسه فرد داره و احساس خوب و رضایت از زندگی رو هم در بر می گیرد. نمونه ای از یافته های این مرکز به این شرحه:

۱- در رابطه با کیفیت زندگی، مهم نیس که از نظر عینی فرد چه شرایطی داشته باشه(جنسیت، قد، تحصیلات، شغل و…) کیفیت زندگی اون به مقدار زیاد بستگی داره به این که چه احساسی درباره خودش داره.

۲- اندازه در اومد هرساله، اتحاد چندانی با کیفیت زندگی فرد نداره.

۳- نوع شغل فرد رابطه مستقیمی با کیفیت زندگی اون نداره. مسأله اساسی اینه که فرد از کارش راضی باشه و با همکاران خود رابطه خوبی داشته باشه.

۴- در مورد سلامتی، کیفیت زندگی بیشتر با این تشخیص که فرد بیماره، آسیب می بینه، ولی بیشتر به خاطر این که مریضی مشکلات و دردسرهایی واسه فرد می سازه و روال عادی زندگی رو بر هم می زنه.

۵- کیفیت زندگی تقریباً هیچ ارتباطی با مصرف الکل و سیگار و عادات غذا خوردن و ورزش نداره (خوارزمی، ۱۳۸۶: ۴۷).

فلانگان(۱۹۸۲؛ به نقل از آندرسون و بارک هارد،۱۹۹۹) اینجور اعلام کرده که اعضاء یه جامعه از این نظر که عوامل جور واجور تا چه حد بر کیفیت زندگی اونا اثر میذاره متفاوتند. این اختلاف توجه مخصوصا در میان گروه های سنی و جنسهای متفاوت میشه دید چون ادما از این نظر که کدوم بعد اهمیت بیشتری در کیفیت زندگی اونا داره،  متفاوت هستن.

تحقیقات هم اینکه نشون میدن که در کشورای پولدار افراد بیشتر بیشتر از کشورای فقیر گفتن که احساس راحتی و رضایت دارن ولی اتحاد میان سطح زندگی و احساس خوب نسبت به زندگی ضعیف بوده و در نقطه ای که در نقطه ثبات نسبیه، این احساس افت می کنه. به بیان دیگه به نظر نمی رسه که احساس خوشبختی با پیشرفته های بیشتر در بخش ثروت، بالا بره (خوارزمی، ۱۳۸۶).

تحقیقات زیادی در مورد عوامل موثر بر کیفیت زندگی در جهان انجام گرفته که به طور خلاصه در زیر به بعضی از این عوامل اشاره می شه:

درآمد و کیفیت زندگی

در همه کشورها اثر درآمد برابر نبوده و در حالیکه اتحاد بین درآمد و رفاه در آمریکا برابر با ۱۲درصد بوده) این اتحاد در محله های کثیف و شلوغ کلکته ۴۵ درصده. با این حال وجود درآمد شخصی کمتر از اون چیزی که به نظر می رسه دارای اهمییته. درمطالعه ای که به وسیله آهوریا (۲۰۰۲) انجام شده، برآورد شده که درآمد فردی فقط ۲تا ۳ درصد واریانس کیفیت زندگی فردی رو تبیین می نماید۰(اهوریا، ۲۰۰۰؛ به نقل از فرخی،۱۳۸۶). وینهوون هم اتحاد بالایی رو بین درآمد و رفاه در کشورای فقیر مشاهده کرده.

کیم هم در بررسی خود وجود یه رابطه مثبت و با معنی رو بین درآمد و رضایت ادما از زندگی تأیید می کنه. یعنی اونایی که درآمد بیشتری دارن رضایت اونا هم از زندگی بالاتره.(کیم: ۲۰۰۸)

شغل

یکی از عامل های دیگه که تازگیاً در بحث کیفیت زندگی مطرح می شه، شغل و کار به درد بخور افراد و شهروندان جامعه س، چون که اگه مردم ای بدون شغل و کار مناسب اجتماعی باشن به طور قطع، تأمین کننده نیازای جامعه واسه رسیدن به یه پیشرفت پایدار نمی شن و کلا، از این جوامع نمیشه انتظار سرحالی، خوشحال زیستن و رضایت خاطر شهروندان رو داشت. از طرفی، این سوال که ( شرایط موجود و حاکم بر جامعه در ابعاد جور واجور باعث بهتر شدن و پیشرفت من می شه یا نه؟ از جمله مباحث پایه ای در کیفیت زندگیه، یعنی شرایط مناسب و خوب زندگی، سطح کیفی زندگی در ابعاد جورواجور اقتصادی، اجتماعی و سیاسی همون استانداردهای زندگی هستن. کلا، امروزه همزمان با گسترش روند جهانی شدن، کیفیت زندگی در سطح بین المللی در بخش های اقتصادی نوین، پیشرفت منابع انسانی، مدیریت و برنامه ریزی و تر، پیشرفت جوامع آزمایش می شه، چون که سطح رضایتمندی افراد یه جامعه در ابعاد جور واجور، اثر مستقیمی بر روند پیشرفت اون جامعه در بخش های جورواجور اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی داره و برعکس، نبود رضایت باعث نزول یه جامعه و کشور در این ابعاد و بنابر این افت شاخصا در سطح بین المللی می شه). {۹۱}

روابط اجتماعی، سرمایه اجتماعی  و کیفیت زندگی

به نظر دورکیم، در جریان انتقال از اتحاد مکانیکی به اتحاد ارگانیکی، ارزشهای جمعی ضعیف کردن می شن، تعهد آدما به جامعه کاهش می یابدو هر فردی تلاش می کنه تا تمایلات شخصی خودرا دنبال کنه. اونجا که هیچ سدی در برابر تمایلات فردی وجود نداره، هیچ نوع امکانات و شرایط عینی قادر به پاسخگویی اون نیس، پیوند فرد با جمع که سرچشمه اخلاقیاته این تمایلات رو کنترل می کنه (دورکیم،۱۳۶۹، ص۹). دورکیم در صدد بود که نشون بده جامعه ای که افراد اون بوسیله نظامی از ارزشها و هنجارها یا به تعبیر دیگه اخلاقیات هدایت می شن، رضایت بیشتری از موقعیت خود در نظام دارن (بادن، ۱۹۸۹؛ ۳۵).

رابطه اجتماع از یه سو نیازای عاطفی و شناختی و حتی بخشی از نیازای مادی افراد رو جواب میگه و از طرف دیگه به آرزوها، تمایلات و خواستای افراد شکل و جهت میده. شکل دادن به آرزوها دو وجه داره: یکی ایجاد گسترش آرزوها در فرد و دوم کنترل تمایلاته، یعنی از شکل گرفتن آرزوها و خواسته های بی اندازه و محدودیت و ارضانشدنی جلوگیری می شه و یه جور برابری رو بین آرزوها و شرایط و موقعیت فرد بوجود میاره. اینطوری، رابطه اجتماعی با شکل دادن و جواب به قسمت بزرگی از نیازها می تونه آزمایش فرد رو از زندگی خود تحت اثر بذاره. پس، روابط اجتماعی کلا از دو جهت بر زندگی افراد اثر می ذارن یکی به کمک سازو کارای ایجابی چون تأکید بر تعاون و مشارکت دارن و باعث تأمین نیازای عاطفی و روانشناختی می گردن، می تونه منبعی واسه حمایتای اجتماعی و رفاه اجتماعی و در آخر رضایت از زندگی شن. سازوکارهای سلبی به خاطر ویژگیای بازدارندگی و کنترل تملایلات افراد می تونن منبعی واسه کنترلای اجتماعی و امنیت جانی گردند و از این روش موجبات رضایت افراد رو از زندگی اجتماعی برآورده کنن.

دورکیم آثار مثبت پیوند فرد با جامعه از راه گروه های میانی رو فقط واسه جامعه نمی دید. از دیدگاه اون وجود این گروه ها، سرچشمه شادی و خوش حالی واسه فرده. ایشون میگه: تنها جامعه نیس که به تشکیل شدن این گروه ها خاص علاقه منده تا بتونه فعالیتی رو که در اون جریان داره، و در صورت نبود گروه فعا لیتی پر هرج ومرج می شد تنظیم کنه. فرد هم به توجه خود در وجود این گروه ها سرچشمه ای واسه شادی و خوش حالی خود می بینه. چون هرج و مرج واسه اون هم دردناکه. خود اوهم از کشاکشا و بی نظمیا به وجود اومده توسط نبود قانون انتظام دهنده روابط فردی رنج می بره. زیستن به حالت آماده باش جنگی اونم در بین همراهان و صدمات خود اصلا واسه آدم به درد بخور نیس. احساس دشمنی عمومی، و بی اعتمادی دوطرفه که از اون بلند میشه، فشار روحی حاصل از اون وقتی که طولانی و ریشه دارشوند دردناک پیدا می کنن. وقتی که افراد منافع مشترکی پیدا می کنن و متحد می شن فقط به خاطر دفاع از اون منافع نیس ، به خاط اعتماد با همدیگه، به خاطر اینه که در بین رقبا تنها نباشن، و از لذت همدلی و تنهایی با بقیه بهره مند شن، یعنی خلاصه زندگی اخلاقی واحدی با همدیگه داشته باشن (دورکیم،۱۳۶۹: ۲۱ ). رابطه اجتماعی از دو جهت بر رضایت فرد و در کیفیت زندگی اون بالا میره و از طرف دیگه از راه کنترل تمایلات افراد، از آرزوهای ناتموم و ارضا نشدنی جلوگیری می کنه.

سرمایه اجتماعی به شبکه ای از روابط بین افراد و گروه ها و هم هنجارهای اعتماد، عمل دوطرفه و منافع دو طرفه که اونا رو به هم وصل کرده اشاره داره. این شبکه ها یه منبع یا دارایی رو واسه فرد بوجود میارن ، بنابر این به اون سرمایه می گن که می تونه در دامنه بزرگی از موقعیتها مهم حساب می شه.

لین با طرح نظریه اجتماعی (۱۹۸۲) حتماً این مسأله رو طرح کرده که رسیدن به منابع اجتماعی و به کار گیری اونا می تونه به موفقیتهای اجتماعی و اقتصادی بهتر منجر شه.

در حقیقیت محتوا، نوع و کیفیت شبکه روابط یا سرمایه اجتماعی اثرات زیادی بر موفقیت افراد در
بخش های جور واجور زندگی اونا و کل کیفیت زندگی شون بر جا میذاره. این موضوع بر یافته های محققان بیشماری منطبق می باشدبه عنوان مثال میلور و همکارانش در سال ۱۹۹۹  در بررسی ابعادی که بر رتبه بندی ذهنی از بهترین و بدترین زندگی انجام شد گفتن که… جنبه تعیین کننده، روابط با دیگرونه. این موضوع ۴۳ درصد از جنبه های گفته شده واسه بدترین زندگی و ۳۹ درصد ازجنبه های عنوان شده واسه بهترین زندگی رو در بر می گیرد(میلور،۲۰۰۳: ۱۲۴) بوردیو نشون داد که چیجوری سرمایه اجتماعی موجود در کنار سرمایه فرهنگی و اقتصادی می تونه بخشی از راه هدف دار واسه افراد و گروه ها در جهت باز تولید سرمایه بیشتر و یا تبدیل اون به دیگر صورتهای سرمایه باشه. (فرخی،۱۳۸۶: ۶۴)

متغیرهای جمعیت شناختی و کیفیت زندگی

ویژگیهای جمعیت شناختی مانند جنسیت اثر کمتر از چیزی که مورد انتظار هستن دارن(کومینوس،۱۹۹۵). مثلا اینگلهارت بیان می کنه که با وجودیکه زنان بیشتر از مردان خوشحالتر هستن، اما سطوح بالاتری از افسردگی رو نشون میدن.

بعضی از محققان در اعلام نظر در مورد رابطه کیفیت زندگی با سن به یه پخش u شکل اشاره می کنن، یعنی جوانان و افراد سن بالا در مقایسه با افراد میانسال از نظر رفاه و کیفیت زندگی در سطح بالاتری قرار می گیرند. دلیل این موضوع هم شاید به این خاطر باشه که افراد قرار گرفته در گروه سنی ۳۰تا ۳۵ سال (غیر خوشبخت ترینا) مسئول نگهداری از والدین (افراد سن بالا) و کودکان هستن(اینگلهارت، ۱۹۹۰) به هر حال تحقیقات انجام شده در اروپا و آمریکای شمالی رابطه مثبتی رو بین افزایش سن (با وجود کاهش سلامتی جسمی) و افزایش رفاه ذهنی نشون میدن(سلیگمن،۲۰۰۲)

محله و کیفیت زندگی

در سلسله مراتب تقسیمات شهری، محله یکی از بخشهای کوچیک شهر به حساب میاد و از خونه های مجاور هم تو یه فضای جغرافیایی خاص تشکیل می شه(شکویی،۱۳۶۹: ۴۸)

محله از نظر ایجاد حس تعلق مکانی در افراد، از اونقدر جایگاهی برخورداره که خونواده ها نسبت به اونا احساس خونه مسکونی خود رو دارندو با ورود به محله، خود رو تو یه محیط آشنا و خودی می بینن. درحقیقت محله از تجمع، ترتیب کم یا زیاد، مراوده نزدیک، روابط محکم همسایگی و اتحاد غیر رسمی میان گروهی بوجود  میاد و واسه تشکیل اون شرایطی چند لازمه:

  • دارا بودن یه بخش جغرافیایی از شهر با وسعت کم یا زیاد
  • پیدایش و ساخت یه اجتماع کوچیک از مردم شهر
  • وابستگی میان گروهی از مردم(قبلی:۴۹)

به دلیل اینکه آدما به طور پیوسته در محیطا جور واجور با افراد و گروه های جور واجور زندگی می کنه، در نتیجه شرایط و محله هایی با کیفیت پایین می تونه به سرعت کیفیت زندگی ساکنین اون محله رو تحت اثر بذاره. از طرف دیگه دیدگاه افراد نسبت به کیفیت زندگی و آزمایش این معنی، با در نظر گرفتن محیط خارجی تغییر می کنه. تأکید بر کیفیت زندگی نه فقط باید بر شرایط عینی زندگی افراد متمرکز شه بلکه باید ارزیابیای ذهنی مثل احساسات و دیدگاه های روانشناختی رو هم شامل شه.

کمپل و همکارانش رضایتمندی از زندگی رو به عنوان مجموعه رضایتمندیای ادما از ابعاد جورواجور محیطی در نظر گرفتن. این رضایتمندی از یه پروسه آزمایش اولیه، درک آزمایش و رفتار بدست میاد. این مدل در طول سالهای گذشته مطرح شده و بر یه ساختار سلسله مراتبی و تفاوت قائل شدن بین ویژگیای عینی و ذهنی مبتنی بوده(کمپبل و همکاران،۱۹۷۶).

[۱] -Status Characteristics Theory(SCT)

[۲] -Task Group

[۳] -Correll

[۴] -Anderson and Burchhard

[۵] . Zhane

[۶] . Campbell

[۷] – Rapley

[۸] . Schalock

[۹] . Keith

[۱۰] . Hagerty

[۱۱] . Cummins

[۱۲] -Ryff

[۱۳] – V.Herman

[۱۴] – Abraham Mazlow

[۱۵] – Sirgy

[۱۶] . Ingelhart

[۱۷] .Ventegodet

[۱۸]. The Subjective Quality Of Life

[۱۹] . The Existensial Quality Of Life

[۲۰] . The Objective Quality Of Life

[۲۱]. Well Being

[۲۲]. Satisfaction With Life

[۲۳]. Happiness

[۲۴] . Meaning  in Life

[۲۵]. Biological Order

[۲۶] . Realization of Life Potential

[۲۷] . Fulfillment of Needs

[۲۸] . Ventegodt

[۲۹] . Lan

[۳۰] .Veenhoven

[۳۱] . Livability of Life

[۳۲] . Slfe actualization

[۳۳] . Functional Dfects

[۳۵] . Subjective Welfare

[۳۶] . Life  Satisfaction

[۳۷] – Oliver

[۳۸] – France

[۳۹] – Flangan

[۴۰] . Ahuria

[۴۱] – Boudon

[۴۲] – Mellor

[۴۳] – Cumminus

[۴۴]- Seligman