متن کامل پایان نامه تقیّه

0 Comments

لازم به ذکر است که بعضی از مفسرین اهل‌سنّت قائلند که این آیه از تقیّه مسلمانان در برابر کافران سخن گفته، بنابراین شامل تقیّه مسلمانان از مسلمانان نمی‌شود.
2- آیه 106 سوره نحل:
«مَن کَفَرَ بِاللَّهِ مِن بَعْدِ إِیمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئنِ‏ُّ بِالْایمَانِ وَ لَاکِن مَّن شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْرًا فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیم‏»
هر کس بعد از آن که به خدا ایمان آورده باز کافر شود. نه آن که به زبان از روی اکراه کافر شود و دلش در ایمان ثابت باشد بلکه (به اختیار کافر شد و با رضا و رغبت، دلش) آکنده به کفر گشت، بر آن‌ها غضب خدا و عذاب بزرگ خواهد بود.
این آیه بنا به نظر مفسران از جمله طبرسی در مورد عمار یاسر می‌باشد. که کفّار با شکنجه او را مجبور به بیزاری جستن از پیامبر اکرم ☺ و ستایش از بت‌ها کردند، که این آیه در تایید کار او نازل شد.
علاوه بر اشکال وارده بر دلالت آیه قبلی، اشکال دیگری که در دلالت این آیه بر تقیّه وارد است، اختصاص یافتن تقیّه در حالت گفتاری است و شامل تقیّه در عمل نمی‌شود.
3- آیه 28 سوره غافر (مؤمن)
«وَ قَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ ءَالِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمَانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَن یَقُولَ رَبىّ‏َِ الله…‏»
و مردی مؤمن از آل فرعون که ایمان خود را کتمان می‌کرد، گفت آیا مردی را که می‌گوید، پروردگار من الله است، می‌کشید…؟!
در مورد این آیه می‌توان گفت که هر چند سیاق آیه در جهت تایید عمل مؤمن آل فرعون است لکن دلالت آیه بر تقیّه کتمانی و آن هم کتمان ایمان اختصاص پیدا می‌کند و شامل سایر اشکال تقیّه نمی‌شود.
ب)دلالت آیات به نحو تضمّنی
آیاتی که تنها حکم کلی را بیان می‌کنند و موارد تقیّه را می‌توان به عنوان مصداقی از آن حکم ذکر کرد. به عبارت دیگر دلالت آیه بر تقیّه به نحو تضمّنی است. که به عنوان نمونه به دو مورد آن اشاره می‌شود.
1- آیه 195 سوره بقره
« …وَ لَا تُلْقُواْ بِأَیْدِیکُمْ إِلىَ التهَّلُکَه…»
با دست خود، خود را به هلاکت نیفکنید.
از حکم کلّی این آیه شریفه (نهی از انداختن خود به هلاکت و نابودی) می‌توان استفاده کرد که یکی از موارد آن افتادن به هلاکت در صورت عدم به کار گیری تقیّه است.
2- آیه 78 سوره حج
«…وَ مَا جَعَلَ عَلَیْکمُ‏ْ فىِ الدِّینِ مِنْ حَرَج‏…»
خداوند در دین بر شما مشقّت و رنج ننهاده است.
طبق این آیه اگر مسلمان در حرج قرار گیرد آن حکم حرجی از او برداشته می‌شود. و یکی از موارد حرج اجرای حکم الهی در مقابل مخالفان در صورت وجود خطر می‌باشد، که به وسیله این آیه این حرج برداشه می‌شود.
از این قبیل آیات حکم تقیّه فی الجمله استفاده می‌شود و معنای دلالی آن حدود و ثغور ندارد.
ج) آیاتی که دلالت آن‌ها بر تقیّه تفسیر به باطن است.
آیاتی که دلالت آن‌ها بر تقیّه از باب تفسیر به باطن است. که تنها با بیان ائمه ♣ در مورد آن‌ها قابل فهم است (فهم آسمانی است) به عنوان مثال به دو نمونه اشاره می‌شود.
1- آیه 13 سوره حجرات
«… إِنَّ أَکْرَمَکمُ‏ْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَئکُم…‏»
از امام صادق ☻ درباره آیه «همانا گرامی‌ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست» سؤال شد، فرمود اعملکم بالتقیّه ، مراد کسی است که بیش از دیگران تقیّه کند.

2- آیه 34 سوره فصّلت
«وَ لَا تَسْتَوِى الحْسَنَهُ وَ لَا السَّیِّئَه…»

از امام صادق ☻ روایت شد است که حضرت درباره این سخن خداوند که «هرگز خوبی و بدی یکسان نیست» فرمود: حسنه همان تقیّه، وسیّئه فاش کردن اسرار است.
دلالت این قبیل آیات بر تقیّه بدون تفسیر ائمه ♣ امکان‌پذیر نیست. و به کمک تفسیر از ناحیه ائمه ♣ فی الجمله تقیّه استفاده می‌شود ولی مانند دسته دوم از آیات حدود و قلمرو آن مشخص نشده است.
جمع‌بندی
با توجّه به دسته اول از آیات که دلالت آن‌ها بر تقیّه به صورت ظاهری و لفظی است مورد هر سه آیه شریفه تقیّه نسبت به کفار است و شامل تقیّه نسبت به مسلمانان نمی‌شود.
مگر این که از راه تنقیح مناط یا از طریق اطلاق روایات، بتوان دلالت این دسته از آیات را توسعه داد. تا این‌که (تقیّه از مسلمانان و انواع تقیّه فعلی و قولی را نیز شامل بشود.)
کیفیّت استدلال
با توجه به این که روایات در باب تقیّه مطلق می‌باشند. مثل صحیحه زراره که از امام باقر ☻ نقل می‌کند « التَّقِیَّهُ فِی کُلِّ شَیْ‏ءٍ یُضْطَرُّ إِلَیْهِ ابْنُ آدَمَ فَقَدْ أَحَلَّهُ اللَّهُ لَهُ »
خداوند تقیّه را در هر موردی که بنی آدم مجبور و مضطر به آن هستند حلال گردانیده است. این قبیل روایات را و امثال آن را اگر کنار آیات تقیّه قرار دهیم. قطعا می‌توانیم توسعه را نتیجه بگیریم.

اگر روایاتی که دلالت دارند که تقیّه در هر ضرورتی شکل می‌گیرد. مثل حدیث زراره، که از امام کاظم☻ نقل می‌کند « التَّقِیَّهُ فِی کُلِّ ضَرُورَهٍ وَ صَاحِبُهَا أَعْلَمُ بِهَا» و همچنین دسته دوم از آیات مثل آیه حرج و … و هدف از تقیّه را مثل حفظ جان و … ، که در بحث‌های گذشته آمده است، کنار هم قرار دهیم- قطعا می‌توانیم ازاطلاق و عمومیت آنها توسعه را نتیجه بگیریم.

دامنه تقیّه در روایات
«انّه لاریب فی عموم اخبار التقیّه و اطلاقها – کصیحه الفضلاء…»
در عمومیّت و اصلاق اخبار تقیّه هیچ شک و شبه‌ای وجود ندارد مانند صحیحه فضلاء
عده‌ای از روایات که در میان آن‌ها زراره، و محمد بن مسلّم هستند از امام باقر ☻ شنیده‌اند که می‌فرمود: «التَّقِیَّهُ فِی کُلِّ شَیْ‏ءٍ یُضْطَرُّ إِلَیْهِ ابْنُ آدَمَ فَقَدْ أَحَلَّهُ اللَّهُ لَه» ‏
خداوند تقیّه را در هر موردی که بنی آدم مجبور و مضطر به آن می‌شوند، حلال گردانیده است.
و در حدیث دیگر ی از امام باقر ☻ آمده است « کُلِّ شَیْ‏ءٍ خَافَ الْمُؤْمِنُ عَلَى نَفْسِهِ فِیهِ الضَّرَرَ فَلَهُ فِیهِ التَّقِیَّهُ »
هر چیزی که مؤمن ترس از وجود ضرری در آن چیز برخود داشته باشد. می‌تواند تقیّه کند. و در بسیاری از روایات آمده است، «التَّقِیَّهُ فِی کُلِّ ضَرُورَه» تقیّه در هر موردی لازم است.
احادیثی که در این‌جا ذکر شده و بسیاری از روایات دیگر که به همین مضمون است که به خاطر اختصار در این‌جا نیامده است هم نسبت به اشخاص تقیّه کننده و هم نسبت به اقسام تقیّه عمومیّت و اطلاق دارند. اما با تتبّع در روایات، نتیجه می‌گیریم مواردی از ادله تقیّه استثنا شده است و سبب محدودیّت قلمرو تقیّه گردیده همانطور که از مباحث گذشته روشن شد تقیّه برای مصلحت وضع مؤمنین و مسلمین وضع شده است و دارای حد و حدودی است که فراتر از آن جایز نیست. و از روایات چنین استنباط می‌شود که تقیّه در مواردی جایز نیست.

موارد عدم جواز تقیّه در روایات
1- ایجاد فساد در دین
قلمرو تقیّه تا جایی است که موجب فساد در دین نشود.
مسعده بن صدقه از امام صادق ☻ در حدیثی نقل کرده است که حضرت در مقام بیان موارد تقیّه برآمده و می‌فرماید: «وَ تَفْسِیرُ مَا یُتَّقَى مِثْلُ أَنْ یَکُونَ قَوْمُ سَوْءٍ ظَاهِرُ حُکْمِهِمْ وَ فِعْلِهِمْ عَلَى غَیْرِ حُکْمِ الْحَقِّ وَ فِعْلِهِ فَکُلُّ شَیْ‏ءٍ یَعْمَلُ الْمُؤْمِنُ بَیْنَهُمْ لِمَکَانِ التَّقِیَّهِ مِمَّا لَا یُؤَدِّی إِلَى الْفَسَادِ فِی الدِّینِ فَإِنَّهُ جَائِزٌ»
تبیین و تفسیر مورد تقیّه، مثل این است که اگر انسان در میان گروهی بدکار باشد که احکام و رفتارشان بر خلاف دستورات شرع باشد. مادامی که عملش مستلزم وقوع فساد در دین نباشد، انسان می‌تواند بر طبق تقیّه رفتار کند.
بعضی از محرّمات و واجباتی که در نظر شارع و متشرّعه نهایت اهمیّت را دارا هستند می‌تواند مصادیق فساد در دین باشد از قبیل: محو نسخ قرآن کریم یا تأویلش به مذاهب باطله، ویران کردن خانه خدا و مشاهد مشرفه به نحوی که بنا و آثار به کلی نابود شود و …
2- قتل النفس
یکی دیگر از مواردی که در مأثورات استثنا شده، ریختن خون است.
در صحیحه محمد بن مسلّم از قول امام باقر ☻ می‌گوید: «إِنَّمَا جُعِلَتِ التَّقِیَّهُ لِیُحْقَنَ بِهَا الدَّمُ فَإِذَا بَلَغَ الدَّمَ فَلَیْسَ تَقِیَّهٌ »
تقیّه به خاطر این قانون‌گذاری و جعل شده که از ریختن خون جلوگیری کند، پس هنگامی که کار به کشتن برسد دیگر تقیّه جایز نیست.
البتّه روایات دیگری نیز به همین مضمون در این زمینه وارد شده است.

3- برائت از امام معصوم
یکی از مواردی که در ادلّه استثنا شده است، برائت از امیر المؤمنین علی ☻ است. اخبار در این مورد مختلف‌اند. دسته‌ای از اخبار ظهور در عدم جواز دارند و دسته‌ای دیگر از روایات وارده ظهور در وجوب برائت جستن دارد.
دسته اول(عدم جواز برائت از امام)
بعضی از روایات دلالت بر عدم جواز برائت از امام معصوم دارد، مثل روایت محمد بن میمون از جعفر بن محمد از جدّ پدرش علی ☻

دانلود پایان نامه
برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

«قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ☻ سَتُدْعَوْنَ إِلَى سَبِّی فَسُبُّونِی وَ تُدْعَوْنَ إِلَى الْبَرَاءَهِ مِنِّی فَمُدُّوا الرِّقَابَ فَإِنِّی عَلَى الْفِطْرَهِ »
بزودی از شما خواسته می‌شود مرا دشنام دهید پس اگر بر جانتان می‌ترسید مرا دشنام دهید و بزودی از شما خواسته می‌شود که از من تبری جویید، پس چنین نکنید. بدرستی که من بر فطرت خویش هستم (مسلمان هستم)
دسته دوم(دلالت بر وجوب برائت دارند)
بعضی دیگر از روایات وارده در مورد برائت جستن از حضرت علی ☻ دلالت بر وجوب برائت دارند مثل موثّقه مسعده بن صدقه:
«قَالَ قِیلَ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ☻ إِنَّ النَّاسَ یَرْوُونَ أَنَّ عَلِیّاً ☻ قَالَ عَلَى مِنْبَرِ الْکُوفَهِ أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّکُمْ سَتُدْعَوْنَ إِلَى سَبِّی فَسُبُّونِی ثُمَّ تُدْعَوْنَ إِلَى الْبَرَاءَهِ مِنِّی فَلَا تَبَرَّءُوا مِنِّی فَقَالَ مَا أَکْثَرَ مَا یَکْذِبُ النَّاسُ عَلَى عَلِیٍّ☻ ثُمَّ قَالَ إِنَّمَا قَالَ إِنَّکُمْ سَتُدْعَوْنَ إِلَى سَبِّی فَسُبُّونِی ثُمَّ سَتُدْعَوْنَ إِلَى الْبَرَاءَهِ مِنِّی وَ إِنِّی لَعَلَى دِینِ مُحَمَّدٍ وَ لَمْ یَقُلْ لَا تَبَرَّءُوا مِنِّی فَقَالَ لَهُ السَّائِلُ أَ رَأَیْتَ إِنِ اخْتَارَ الْقَتْلَ دُونَ الْبَرَاءَهِ فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا ذَلِکَ عَلَیْهِ وَ مَا لَهُ إِلَّا مَا مَضَى عَلَیْهِ عَمَّارُ بْنُ یَاسِرٍ حَیْثُ أَکْرَهَهُ أَهْلُ مَکَّه»

به امام صادق ☻ عرض شد: مردم می‌گویند علی ☻ بر منبر کوفه فرمود: روزی بیاید که شما را به دشنام من دعوت کنند و شما در هنگام اجبار و اکراه به من دشنام دهید و سپس شما را به برائت از من دعوت کنند، اما شما از من تبرّی نجویید. حضرت فرمود: چه بسیار مردم به علی ☻ دروغ نسبت می‌دهند. آن حضرت فرمود: شما را بر دشنام کردن من دعوت می‌کنند به من دشنام دهید و بر برائت از من خوانده می‌شویدحال آن‌که من بر دین رسول خدا (دین اسلام) هستم ولی نفرمود از من برائت نجویید. سائل می‌پرسد: نظر شما در برائت جستن و انتخاب کشته شدن چیست؟ حضرت فرمود: این عمل برای او لازم نیست و بر عهده او نمی‌باشد. مگر همان کاری را که عمّار یاسر انجام داد وقتی که اهل مکّه او را وادار به برائت از رسول خدا ☺ نمودند در صورتی که قلبا دارای ایمانی محکم بود و خدای تعالی درباره او این آیه را «مَنْ کَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إیمانِهِ إِلاَّ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإیمانِ وَ لکِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْراً فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ» نازل فرمود.

در روایت دیگر عیّاشی نقل کرده است که از آن حضرت سؤال شد: کشته شدن در مورد اکراه بر تبرّی جستن از علی ☻، در نزد شما محبوب‌تر است یا برائت کردن از آن حضرت و سالم ماندن؟ حضرت فرمود: « الرُّخْصَهُ أَحَبُّ إِلَیَّ أَ مَا سَمِعْتَ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی عَمَّارٍ إِلَّا مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمانِ‏»
تبرّی جستن نزد من محبوب‌تر است از (کشته شدن و گردن در برابر تیغ قرار دادن) مگر قول خدای تعالی در باره عمار نشیده‌ای که می‌فرماید: « إِلاَّ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإیمانِ» مگر کسانی که مجبور به اظهار کفر باشند، در حالی که قلب آن‌ها با ایمان به خدا محکم و استوار است.
نمونه دیگر روایت احتجاج از امیر المؤمنین است که در آن آمده است:
«وَ قَدْ أَذِنْتُ لَکُمْ فِی تَفْضِیلِ أَعْدَائِنَا إِنْ أَلْجَأَکَ الْخَوْفُ إِلَیْهِ وَ فِی إِظْهَارِ الْبَرَاءَهِ إِنْ حَمَلَکَ الْوَجَلُ عَلَیْهِ…… وَ إِیَّاکَ ثُمَّ إِیَّاکَ أَنْ تَتْرُکَ التَّقِیَّهَ الَّتِی أَمَرْتُکَ بِهَا فَإِنَّکَ شَائِطٌ بِدَمِکَ وَ دِمَاءِ إِخْوَانِکَ مُعَرِّضٌ لِنِعْمَتِکَ وَ نِعْمَتِهِمْ لِلزَّوَالِ مُذِلٌّ لَهُمْ فِی أَیْدِی أَعْدَاءِ دِینِ اللَّهِ وَ قَدْ أَمَرَکَ اللَّهُ بِإِعْزَازِهِمْ فَإِنَّکَ إِنْ خَالَفْتَ وَصِیَّتِی کَانَ ضَرَرُکَ عَلَى إِخْوَانِکَ وَ نَفْسِکَ أَشَدَّ مِنْ ضَرَرِ النَّاصِبِ لَنَا الْکَافِرِ بِنَا»
حضرت فرمودند: اگر ترس شما را وا داشت که دشمنان ما را بر ما برتری دهید من به شما چنین اجازه‌ای می‌دهم و اگر ترس بر تو غلبه کرد من اجازه برائت به تو می‌دهم تا آن‌جا که حضرت فرمود: بر تو باد، بر تو باد، که تقیّه‌ای را که تو را به آن امر کرده‌ام ترک نکنی، و حضرت ادامه دادند: تو اگر بر خلاف نصیحت و وصیّت من عمل کنی، ضرری که بر خودت و بر برادران دینی خود وارد می‌کنی بیش‌تر از ضرر شخصی ناصب(دشمن ما) وکافر نسبت به ماست.
بررسی و جمع‌بندی
دست برداشتن از روایاتی که مشتمل بر تکذیب آن چیزی است که به علی ☻ نسبت داده شده و همینطور دست برداشتن از اخبار تقیّه و قول خدای عزّوجل « وَ لَا تُلْقُواْ بِأَیْدِیکُمْ إِلىَ التهَّلُکَهِ… » خود را در معرض هلاکت قرار ندهید و … به خاطر روایاتی که نه افاده علم می‌کنند و نه عمل و از حیث سند نیز سلامت کافی را ندارند، ممکن نیست.
و از طرفی احتمال دروغ و ساختگی بودن نیز از این دسته از روایات (دسته اول) استشمام می‌شود از آن جهت که بدیهی است دشنام دادن و لعن و نفرین، شدیدتر از تلفظ به برائت است که نه ضرری در آن است و نه نقصی ایجاد می‌کند و قطعا شارع راضی به کشته شدن در مقابل عدم اظهار برائت نمی‌باشد. همچنان که از روایت احتجاج نیز به دست می‌آمد.
4- نوشیدن شراب و نبیذ، 5- کشیدن مسح پا از روی کفش، 6- متعه در حج تمتع، 7- تلاوت بسم الله الرحمن الرحیم با صدای بلند
از موارد دیگری که استثناء شده، کشیدن مسح پا از روی کفش، متعه در حج تمتع، نوشیدن شراب و نبیذ و تلاوت بسم الله الرحمن الرحیم با صدای بلند است که مقتضای بعضی از اخبار استثنا این موارد از جواز تقیّه است.
از جمله این روایات صحیحه زراره است: «قَالَ قُلْتُ لَهُ فِی مَسْحِ الْخُفَّیْنِ تَقِیَّهٌ فَقَالَ ثَلَاثَهٌ لَا أَتَّقِی فِیهِنَّ أَحَداً شُرْبُ الْمُسْکِرِ وَ مَسْحُ الْخُفَّیْنِ وَ مُتْعَهُ الْحَجِّ »
زراره در مورد مسح کشیدن از روی کفش از امام سؤال می‌کند که آیا تقیّه در این مورد جائز است یا خیر؟ حضرت می‌فرماید: من در سه چیز از کسی تقیّه نمی‌کنم: اول آشامیدن مسکر، دوم مسح بر کفش و سوم متعه در حج تمتع.
زراره می‌گوید: « وَ لَمْ یَقُلْ الْوَاجِبُ عَلَیْکُمْ أَلَّا تَتَّقُوا فِیهِنَّ أَحَدا »
حضرت فرمود: من در این سه چیز از کسی تقیّه نمی‌‌کنم و نفرمود بر شما واجب است در آن از کسی تقیّه نکنید.

و در روایت ابی عمر اعجمی نیز این موارد استثنا شده است. او از امام صادق ☻ نقل می‌کند که امام ☻ فرمود: « لتَّقِیَّهُ فِی کُلِّ شَیْ‏ءٍ إِلَّا فِی النَّبِیذِ وَ الْمَسْحِ عَلَى الْخُفَّیْن ‏»
تقیّه در هر چیزی رو است مگر در نوشیدن

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *