پایان نامه با کلید واژه های عزت نفس، خودکارآمدی، موفقیت تحصیلی، احساس حقارت

گروه کلی تحت عنوان نیازهای اولیه و ثانویه طبقه بندی نمود. نیازهای اولیه مبنای بیولوژیکی دارند و به تقاضاهای جسمانی شخص مربوط میباشند. نیز به تنفس, آب , غذا, مسایل جنسی و از این قبیل را در بر می گیرد.
به راحتی می توانیم برای شناسایی نیازهای جسمانی یا نیازهای اولیه به وضعیت های جسمانی و حالات زیستی شخص تاکید کنیم. در تقسیم بندی موری نیز نسبت به نیازهای اولیه اتفاق نظر وجود دارد ولی توافق اندکی برای نیازهای ثانویه وجود دارد. زیرا که موری نیازهای ثانویه را اکتسابی دانسته و تاثیرات اجتماع را در شکل گیری این نیازها حایز اهمیت می داند.
از مهم ترین نیازهای ثانویه موری می توان به نیاز پیشرفت اشاره کرد. این نیاز را موری به عنوان یکی از معیارهای شناسایی وضعیت روانی فرد مطرح می کند و اعتقاد دارد که از طریق شناسایی نیاز به پیشرفت , حصول به وضعیت روانی سهل تر می شود و به راحتی می توانیم دیگر نیازهای روانی را مورد شناسایی قرار داد.
یک فهرست جامع از نیازهای انسان که موری و دیگران مطرح نمودند توسط واینر در سال 1987 مورد بررسی قرار گرفته است. وی مطرح می کند که سه نیاز از اهمیت بالاتری برخوردار است: نیاز به پیشرفت , نیاز به پیوند جویی , نیاز به عادت.
رویکرد موری تحقیقات فراوانی را به وجود آورد و همواره پژوهشگران به دنبال آزمون نظریه های او در زمینه نیازها بودند. یکی از اولین افرادی که در زمینه نیازهای موری تحقیقات فراوانی را صورت داد, دیوید مک کله لند بود.

2-11-5 نظریه مک کله لند و پیشرفت

به دنبال موری, مک کله لند به بیان این انگیزه پرداخت , اهمیت کارهای مک کله لند عمدتا به خاطر مطالعات نظری و روش شناسی او در باب انگیزه است. مک کله لند از همان ابتدا متوجه این گونه پرسش های گسترده بود که چگونه می توان انگیزه پیشرفت را در فرد و جامعه نشان داد؟
چگونه انگیزه افراد جامعه در ارزش های اجتماعی آن جامعه منعکس شده و چگونه این ارزش ها به سازه هایی مانند رشد اقتصادی و ساختار سیاسی و الگوهای فرهنگی مربوط شده اند. به پیشنهاد او تفاوت در سطح انگیزه برای پیشرفت تا حدود زیادی مسئول الگوهای رشد و سقوط اقتصادی بوده است و در مجموع مطالعه منحصر به فردی برای اثبات پیشنهاد خودانجام داد.
از آنجا که مک کله لند در بیان مفاهیم خودش پیرو الگوی یادگیری ( بیشتر رفتار گرایانه ) است, مفاهیم وی بسیار قرین و نزدیک به رفتارگرایان است, هال که یکی از نظریه پردازان رفتاری است , یادگیری را به معنای کاهش نیاز می دانست, مک کله لند هم موجود زنده را یک موجود در جهت کاهش نیاز معرفی می کند.
انگیزه پیشرفت را براین اساس می توان انگیزه ای گرایشی دانست و با توجه به مفاهیم بالا این گونه توضیح داد که لذت بخشی یا تقویت مثبت از موقعیت پیش آمده باعث می شود گرایش افراد در انجام سایر امور مشابه گسترش یابد یا به عبارتی فرد از موقعیت پیش آمده لذت ( تقویت مثبت ) ببرد. سپس در جستجوی تکرار این تقویت ها گرایش به موقعیت های دیگری پیدا خواهد کرد که اورا به آن هدف برساند.
مک کله لند مطالعات گسترده ای را در زمینه نیاز به پیشرفت انجام داد, او معتقد بود نیاز به پیشرفت , سایقی است که می تواند رفتار را تقریبا در همه موقعیت ها نیرومند ساخته و هدایت کند و با پژوهش های خود, ویژگی های افراد دارای نیاز به پیشرفت زیاد و کم را توصیف کرد.

2-12 نظریه های اعتماد نفس

2-12-2 نظریه مازلو
مازلو در ساسله مراتب نیازها ودر سطح سوم احترام به خود یا عزت نفس را قرار می دهد که مشتمل بر تمایل به شایستگی ، چیرگی، پیشرفت، توانمندی، کفایت،اطمینان ،استقلال و آزادی است .زمانی که این نیازها ارضاء شود فرد احساس ارزشمندی ،توانایی ، قابلیت، مثمرثمر بودن و اطمینان می کند و چنانچه این نیاز ها برآورده نشود فرد احساس حقارت، درماندگی ،ضعف ودلسردی و نا امیدی می کند (مفتاح،1381).

2-12-3 نظریه راجرز

راجرزعزت نفس را ارزیابی مداوم شخص از ارزشمندی خویشتن خود و یا نوعی قضاوت نسبت به ارزشمندی وجودی خود تعریف کرده است.
او معتقد است این صفت در انسان حا لت عمومی دارد ومحدود و زودگذر نیست ،برطبق نظر راجرز عزت نفس در اثرنیاز به توجه مثبت دیگران بوجود می آید .نیاز به توجه مثبت دیگران شامل بازخوردها، برخورد گرم و محبت آمیز، صمیمیت وپذیرش ومهربانی واز طرف محیط به خصوص اولیاء کودک است.

2-12-4 نظریه کوپر اسمیت

عزت نفس را یک ارزشیابی فردی می داند که عموما با توجه به خویشتن حفظ می شود.
کوپراسمیت چهار عامل اسنادی را برای رشد عزت نفس بیان می کند ،نخستین آن ومقدم بر تمام عوامل میزان احترام، پذیرش وعلاقمندی است که یک فرد دریافت می کند، دومین عامل تجارب و موفقیت هایمان در زندگی وسومین عامل ارزش ها وانتظاراتی است که بر مبنای آن تجارب را مورد تفسیر قرار می دهیم وچهارمین عامل نحوه پاسخ فرد به از دست دادن ارزش می باشد (مفتاح،1381).

2-12-5 نظریه اریکسون

به عقیده اریکسون والدینی که به کودکان خود اجازه بروز ابتکار وخلاقیت نمی دهند باعث می شوند که در آن ها احسا س گناه ، کم ارزشی و گوشه گیری بوجود آید، این کودکان از ابراز وجود می ترسند و ضمن اتکاء شدید به بزرگسالان در گروه ها بصورت فعال شرکت نمی کنند آن ها بی هدف می شوند و یا جرات این که به دنبال هدف بروند را نخواهند داشت .

2-12-6 نظریه فروید

فروید معت
قد است رفتار، روان یا شخصیت انسان همیشه محصول ارتباط متقابل تعاملی و تعارضی نهاد ، خود و فراخود می باشد. فراخود نمودار ارزش های دیرین و کمال مطلوب اجتماع است ، فراخود به سوی کمال می گراید ونه به سوی لذت وخوشی، به تشخیص درست از نادرست و مطابقت با موازین و اصول اخلاقی که در اجتماع مورد قبول هستند توجهش معطوف است.
بنابراین هرگاه فرد متوجه عمل خیر شود و به آن عمل کند احساس غرور، رضایتمندی ولذت معنوی به او دست می دهد وچنانچه به سوی بدی گراید وبه آن عمل کند احساس حقارت وخفت به او دست داده وخود را مستوجب ملامت و سرزنش می نماید.
فروید همچنین اعتقاد داشت که ارضاء یا محرومیت بیش از حد در هر یک از مراحل رشد روانی جنسی ویا به عبارت دیگر تثبیت در هریک از این مراحل در عزت نفس فرد تاثیر دارد مثلا محرومیت بیش از حد در مرحله دهانی رشد روانی_ جنسی سبب می شود که فرد درآینده عزت نفس پایین داشته باشد چنین فردی به دیگران وابسته بوده و به توانایی خود اطمینان ندارد.
از طرف دیگر ارضای دهانی بیش از حد باعث ایجاد عزت نفس کاذب و غیر واقعی در این افراد می شود، چنین افرادی دچار عقده خود بزرگ بینی می باشند، یعنی یک نظرعالی نسبت به خود داشته و خود را بیش از حد بزرگ جلوه می دهند .
بنابراین در نظر فروید انسان متعارف کسی است که مراحل رشد روانی_جنسی را با موفقیت گذرانده باشد ودر هیچ یک از مراحل بیش از حد تثبیت نشده باشد.

2-12-7 نظریه آلبرت الیس

به اعتقاد الیس انسان تما یل به عشق ومحبت، توجه، مراقبت ونیل به آرزوها دارد واز مورد تنفر قرار گرفتن ، بی توجهی وناکامی دوری می جوید ، به عقیده الیس عزت نفس واعتماد به خود بر اساس پیشرفت ها ودستاورد های شخصی در فرد بوجود می آید یعنی وقتی فرد کارهایش را به خوبی انجام می دهد در نتیجه آن عزت نفس بیشتری را پیدا می کند ، حال اگر عزت نفس یک شخص افزایش یابد وعملکرد خوبی پیدا کند، در این صورت چنان که عزت نفس خود را در نتیجه شکست از د ست بدهد رنج می برد. بدین طریق حتی اگر فرد چنان زندگی کند که کمتر با شکست مواجه شود اما همیشه این امکان وجود دارد که در آینده دچار شکست شود وهمراه با آن عزت نفس او نیز کاهش یابد.
الیس بر مفهوم ” خویشتن پذیری غیر شرطی ” صحه می گذارد ومعنی این اصطلاح این است که شخص خویشتن، وجود یا بودن خود را بدون الزامات یا شرایط دیگری می پذیرد.
البته الیس افراط در کسب ارزشمندی را یک فکر غیرمنطقی می دانست که منجر به اضطراب و اختلالات رفتاری می گردد ، اعتقاد به اینکه لازمه احساس ارزشمندی وجود حداکثر لیاقت، کمال و فعالیت شدید است ، این تصور امکان پذیر نیست وتلاش و وسواس در کسب آن فرد را به اضطراب وبیماری های روانی مبتلا می سازد و منجر به احساس حقارت و ناتوانی درونی می گردد.
الیس حتی برای افزایش عزت نفس راهبردها و تکنیک های ویژه ای را پیشنهاد نموده است از جمله آن موارد در آموزش ابراز وجود است که یک رویکرد رفتاری می باشد ودر فضای گروهی به کار گرفته می شود و تاکید دارد که به مراجعان بیاموزد که بدون زیر پا گذاردن حقوق دیگران از خود دفاع کنند.
رفتار ابراز آمیز شامل بیان افکار واحساسات به شیوه مستقیم، صادقانه ومناسب است. افرادی که یاد گرفته اند که وجود خود را ابراز کنند معمولا در مورد خودشان احساس خوبی دارند.
2-12-8 نظریه ویلیام گلاسر
در واقعیت درمانی گلاسر واژه شخصیت با واژه هویت تقریبا مترادف به حساب آمده است که از دو جزء ” هویت توفیق ” و ” هویت شکست ” تشکیل یافته است ، گلاسر معتقد است که هر فرد یک تصور دارد و بدان وسیله احساس موفقیت یا عدم موفقیت نسبی می کند ، او هویت را تصوری می داند که فرد از خودش دارد و این تصور ممکن است با تصوراتی که دیگران از او دارند هماهنگ ویکسان یا با آن ها کاملا متفاوت باشد.
افراد ناموفق تنهایی و بی کسی را به شدید ترین وجه ممکن احساس می کنند ،در حل مشکلات ومعضلات زندگی خود دشواری هایی دارند و از مواجه شدن با واقعیت ناراحت، مضطرب واندوهگین می شوند ،در مقابل افرادی که هویت موفق دارند یا اصلا احساس تنهایی نمی کنند، ویا آن را کمتر احساس می کنند ، بعلاوه این گروه به نحو سازنده ای با واقعیت ومشکلات خود درگیر می شوند واحساس ارزشمندی و عشق می کنند.
بنابراین به نظر گلاسر افراد موفق دو خصیصه دارند یکی اینکه مطمئن هستند که شخص دیگری در این دنیا آن ها را آنطوری که هستند وبه دلیل خصوصیاتی که دارند دوست دارد و آن ها نیز فرد دیگری را در زندگی دارند که نسبت به او عشق ومحبت می ورزند .
دوم اینکه آن ها این درک واحساس را دارند که آن ها انسان های با ارزشی هستند وحداقل یک نیروی دیگری در این دنیا آن ها را با ارزش می انگارد. از دیدگاه گلاسر ارزشمندی از راه انجام کارهای توام با موفقیت حاصل می شود.
گلاسر در مبحث نیازها چهار نیاز روانی برای افراد قائل است که یکی از آن ها نیاز به قدرت است که این نیز شامل عزت نفس، بازشناسی و رقابت می باشد که به نظر وی هنگامی شخص می تواند حداکثر کنترل خود را بر زندگی اش داشته باشد که بین این چهار نیاز روانی نوعی تعادل متقابل و دقیق برقرار سازد.

2-12-9 نظریه کوپر اسمیت
کوپر اسمیت عزت نفس را یک ارزشیابی فردی می داند که معمولاً با توجه به خویشتن حفظ می شود ( به نقل از جوادی و کدیور، ۱۳۷۳).
کوپر اسمیت چهار عامل اسنادی را برای رشد عزت نفس بیان می کند . نخستی
ن آن و مقدم بر تمام عوامل، میزان احترام ، پذیرش و علاقه مندی که یک فرد دریافت می کند. دومین عامل تجارب موفقیت هایمان در زندگی و سومین عامل ارزشها و انتظاراتی است که بر مبنای آن تجارب را مورد تفسیر قرار میدهیم و چهارمین عامل نحوه پاسخ فرد به از دست دادن ارزش می باشد ( به نقل از مفتاح ، ۱۳۸۱).
2-12-10 بخش دوم
2-12-11 پیشینه‏ی تحقیق

دراین بخش به مرور پیشینه تحقیق و پژوهش‏هایی پرداخته می‏شود که تلاش کرده‏اند عوامل موثر و د خیل در موفقیت تحصیلی را بررسی کنند. پژوهشهایی بررسی می‏شود که نقش خودکارآمدی را به عنوان شیوه‏ای برای افزایش انگیزش تحصیلی بررسی کرده‏اند. در پایان و به دنبال مرور پیشینه فرضیه‏های پژوهش و تعاریف عملیاتی آنها می‏آید.
(چانک 1997 به نقل از پاچارز-چانگ 2004) تحقیقات متعددی انجام داده که اعتقادات خودکارآمدی بر جنبه‏های مختلف تحصیلی تاثیر دارد. مطالعات دیگر دال بر اهمیت نقش خودکارآمدی در فرآیند یادگیری نیز وجود دارد. در تحقیق که با عنوان نقش سرمشق و خودکارآمدی توسط وی صورت گرفت دانش آموزانی که موفقیت تحصیلی پایین داشتند را به دو گروه تقسیم کرد . یک گروه را در معرفی مدل شناختی و دیگری را در مدل آموزشی و مشاوره تعلیم داد. هردو روش در ایجاد خودکارآمدی بصورت مساوی عمل کردند اما مدل آموزشی و مشاوره منجر به دستیابی دانش‏آموزان به مهارتهای بیشتر شد. خودکارآمدی در اصرار در انجام تکالیف ، انجام کارها و موفقیت اثرات مثبتی داشت(ویلسون17 1999 به نقل از پاچارز-چانگ 2004). عوامل فردی موثر در سازگاری ناشی از خودکارآمدی تحصیلی را بررسی کرد. وی دریافت ادراکات خودکارآمدی دختران در موضوعات ویژه بیشتر از پسران بود. دختران در موضوعات کلامی و ریاضی با پسران تفاوت محسوسی داشتند.
بخش عمده‏ای از تحقیقات ، بررسی رابطه بین خودکارآمدی تحصیلی و موفقیت تحصیلی در حوزه مشاوره و راهنمائی را شامل می‏شود درک ادبیات و تاریخچه کار روی این موضوع، نیکچهره برای ایجاد روابط مشاور بین خودکارآمدی و موضع انگیزه پیشرفت تحصیلی ، ایجاد خودپنداره را مطرح می‏کند. به علاوه تعدادی از یافته‏ها با توجه به خودکارآمدی در حوزه ی پیشرفت تحصیلی ممکن است اشارات ضمنی به دیگر حوزه‏هارا هم داشته باشد. چنانچه (چانگ 1981 به نقل از پاچارز –چانگ 2004) میزان مهارتها و پشتکار خود را در حل مشکلات متفاوت ارزیابی کرد و دانش‏آموزان را به دو گروه صدنفری تقسیم کرد. ابتدا پیش‏آزمونی گرفت سپس عده‏ای را به تماشای الگوگیری بزرگسالان و معلمان واداشت و گروهی هیچ آموزشی دریافت نکردند. سپس به پس‏آزمون و مقایسه آن با پیش آزمون دریافت که نمرات آزمون خودکارآمدی و پشتکار و مهارتها در گروهی که آموزش دیده بودند بیشتر شده بود. در مطالعه دیگری (چانگ 1984 به نقل از پاچارز-چانگ 2004) که به صورت دراز مدت انجام داد وی دریافت که آموزش اهداف عملکرد به بچه‏ها خودکارآمدی را افزایش می‏دهد. اهداف مشکلتر خودکارآمدی را زیاد کرد و سپس جملات اعتقادی در مورد صلاحیتهای دانش‏آموزان ، آموزش داده شد. ترکیب این دو موضوع اهداف عملکرد و اعتقادات، منجر به سطوح عالی مهارتهای ریاضی شد. مطالعه دیگر (چانگ 1991 به نقل از پاچارز-چانگ 2004) برنامه آموزش به کسانی بود که ناتوانی یادگیری داشتند. کسانی که آموزش خودکارآمدی دریافت نکرده بودند ناتوانی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *