پایان نامه رایگان با موضوع رسول خدا (ص)، پای برهنه، علامه طباطبایی، سوره بقره

ترانه و رقص به زور می‌آورد روزی اما کاظم (ع) از آنجا عبور می‌کرد که صدای آواز و رقص بگوش حضرت رسید در آن هنگام کنیزی از خانه بیرون شد حضرت به او فرمود‌: بگو ببینم صاحب این خانه مردی آزاد است یا بنده کنیز گفت‌: آزاد است‌. حضرت فرمود‌: باید هم چنین باشد اگر بنده بود از مولایش ترس داشت و هر گز گرد چنین کارهای زشتی نمی‌گشت امام (ع) بعد از این جملات راه خود را پیش گرفت و کنیز هم بخانه برگشت بشر بر سر سفره شراب نشسته بود‌،از کنیز علت دیر آمدن را سؤال کرد کنیز جریان ملاقات خود با امام (ع) را نقل کرد‌.بشر به مجرد شنیدن آن جملات پای برهنه به بیرون دوید تا به امام (ع) رسید و با گریه و زاری و اظهار ندامت به وسیله امام (ع) به این فیض عظیم (توبه) نایل گشت و از آن به بعد به بشر حافی معروف شد یعنی بشر پابرهنه چون با حال پابرهنگی به فیض توبه رسیده بود‌.
از آثار توبه بشر نوشته اند که وی در آن زمان که با پای برهنه در بغداد سیر می‌نمود هیچ چارپایی در کوچه و بازارسرگین نینداخت تا اینکه پاهای بشر آلوده نشود. پس از سی سال که از توبه بشر گذشت روزی شخصی در یکی از کوچه بغداد سرگین اسب مشاهده کرد‌.
بی اختیار فریاد زد‌: ای مردم آگاه باشید که بشر از دنیا رفته است همینکه مردم جستجو کردند دیدند وی جان سپرده است‌.از کسی که خبر فوت بشر را داده بود سؤال کردند از چه راه بر فوت بشر اطلاع یافتی ؟ گفت‌: تا وقتی که بشر بن حارث بر مرکب زندگی استوار بود هیچ چارپایی به احترامش در کوچه و بازار سرگین نمی‌انداخت ولی امروز که سرگین اسب مشاهده کردم از این رو دانستم بشر به رحمت ایزدی پیوسته است‌.74
در کتاب تفسیر نمونه این واقعه عجیب و بی سابقه در ذیل آیه 54 از سوره بقره بدین گونه بیان شده که‌: موسی بعد از بازگشت از کوه طور مشاهده می‌کند جمعیتی از بنی اسرائیل گوساله سامری را به عنوان معبود خویش می‌پرستید لذا سخت ناراحت شده و به قوم خویش خطاب می‌کند که در اثر پرستش گوساله به خود ظلم کرده و می‌بایست توبه نمایند‌. آن هم توبه ای مخصوص که شمشیر را بدست گیرند و یکدیگر را بکشند !…
در اینجا بایست تصمیم گرفته شده و شدت عملی به خرج داده شود و تنها با اجرای صیغه توبه بر زبان نباید قناعت گردد‌،لذا دستور شدیدی از طرف خداوند صادر شد و ضمن دستور توبه و بازگشت به توحید‌،فرمان اعدام جمعی از گناهکاران صادر گردید‌.
اما این فرمان به نحو خاصی می‌بایست اجرا شود‌،یعنی خود آنها باید شمشیر بدست گرفته و یکدیگر را اعدام نمایند‌. در شب تاریکی موسی ( ع) دستور داد غسل نموده کفن بپوشند و صف کشیده و جمعی از گناهکاران بدست خودشان اعدام شوند‌.
ولی در اینجا یک سؤال پیش می‌آید که چرا خداوند دستور چنین توبه مشکلی را داد ؟در صورتی که می‌توانست بدون خونریزی توبه آنان را قبول فرماید‌.
پاسخ روشن است زیرا مسئله انحراف از اصل توحید و گرایش به بت پرستی مسئله ساده ای نبود که به این آسانی قابل گذشت باشد‌،آن هم بعد از مشاهده آن همه دلایل حسی و معجزات روشنی که به هنگام نجات بنی اسرائیل نشان دادهشد که جای هچگونه ابهامی‌باقی نمی‌گذاشت‌.
لذا باید شدت عمل به خرج داده شود بطوری که در طی قرون و اعصار آثار آن در خود آنها و اقوام آینده باقی بماند‌. تا خود آنها و آیندگان برای همیشه چنین افکاری را از سر بدر کنند‌.75
در المیزان مرحوم علامه طباطبایی ذیل آیه 135 سوره آل عمران 76 آمده‌: «این آیه شریفه دربارۀ بهلول نباش نازل شده است‌.»77که ما چگونگی ماجرا را به نقل از کتاب منازل الاخره بیان می‌نمائیم‌:
«شیخ صدوق روایت کرده‌،روزی معاذبن جبل جوانی را که گریان بود به رسول خدا (ص) معرفی‌، حضرت علت گریه را جویا شده جوان عرض می‌نماید‌:‌………….هفت سال بود که قبرها را می‌شکافم و کفن مرده ها را می‌دزدیدم‌،پس دختری از انصار مرد‌، او را دفن کردند چون شب شد رفتم قبر را شکافته کفنش را برداشتم و او را کنار قبر عریان گذاشتم‌. در این حال شیطان مرا وسوسه کرد تا اینکه با او وطی کردم و برگشتم ناگاه صدایی از پشت سر خود شنیدم که می‌گفت‌: ای جوان وای برتو از حاکم روز قیامت‌،روزی که من و توبه مخاصمه نزد او بایستیم‌،که مرا چنین عریان گذاشتی از قبرم بدر آوردی و کفنم را دزدیدی و مرا گذاشتی که با جنابت محشور شوم‌،پس وای بر تو از آتش جهنم‌. سپس جوان عرض کردم من با این اعمال گمان ندارم بوی بهشت بشنوم هرگز‌. حضرت فرمود‌: دور شو ای فاسق که می‌ترسم به آتش تو بسوزم چه بسیار نزدیکی تو به جهنم‌. جوان بیرون شد در حالی که فریاد می‌زد‌: پروردگارا این بنده تو بهلول است که در خدمت تو ایستاده‌،تو مرا می‌شناسی و گناه مرا می‌دانی خداوندا پشیمان شدم و به نزد پیغمبرت رفتم و اظهار توبه کردم‌،مرا دور کرد‌،پس سؤال می‌کنم از تو به حق نامهای بزرگوارت که مرا ناامید نگردانی و از رحمت خود مایوس نکنی‌. تا چهل شبانه روز این را می‌گفت و می‌گریست تا خداوند آیه مذکور را بر قبولی توبه او فرستاد‌. سپس پیامبر باتفاق اصحاب به نزد او رفت و فرمود‌: ای بهلول‌، بشارت با تو را که آزاد کرده خدایی از آتش جهنم‌. سپس به صحابه فرمود‌: تدارک کنید گناهان را چنانچه بهلول کرد و آیه را بر او خواند و او را به بهشت بشارت فرمود.»78
حال سوالی که ممکن است به ذهن متبادر شود این است که چرا رسول خدا (ص) که رحمت للعالمین است بهلول را از خود راند و او را بیرون کرد ؟
جواب سوال در کتاب رساله لقاء الله چنین بیان شده است‌:
«سر راند
ن رسول خدا (ص) جوان را آن بود که حضرت دید وضع روحی وی خیلی وخیم است و انقلاب درونی شدیدی لازم دارد تا بتواند حال او را اصلاح کند و این چنین انقلاب جز با نومیدی از خلق حتی رسول الله (ص) و انقطاع تام و کلی الی الله صورت پذیر نیست لذا به حکم رحمت للعالمین بودن او را نزد خویش براند تا از خلقتش بریده و به خدایش پیوند دهد‌.»79
«شیخ الاسلام احمد جام – عارف معروف – در جوانی تن پرور‌،عشرت طلب و باده خوار بود‌. او دوستانی داشت که هر شب در خانه یکی گرد می‌آمدند‌، مجلسی می‌آراستند و تا دمیدن صبح به شراب خواری مشغول می‌شدند‌.
هر دو ماه نوبت به یکی می‌رسید‌، اتفاقاً روزی که فردایش نوبت احمد جام بود‌،ناگهان دلش به نور معروف روشن شد و تائب گشت اما چون بیم کرد در آن روز به یارانش بگوید که توبه کرده است‌،گمان می‌کنند که به این بهانه می‌خواهد از میزبانی فرار کند‌،فلذا چنان که رسمشان بود‌،همه گونه خوردنی فراهم آورد و چند مشک کوچک شراب آماده ساخت‌.
چون یارانش به نشاط نشستند‌،سر مشک را باز کردند‌،به جای شراب شربت به پیمانه می‌ریخت‌. همه در شگفت ماندند‌. احمد جام ناچار راز خود را برایشان افشا کرد و گفت‌: من دیروز تائب شده ام اما برای اینکه مرا به گریز از میزبانی متهم نکنید‌، از همان شراب که همیشه می‌خوردیم مشک ها را پر نمودم و خواست خداست که به شربت مبدل شده است‌. جمله یاران باده خوارش در اندیشه شدند و بعد از مدتی همگی توبه نموده و به راه خدا رفتند‌.»80
گفتار سوم‌: توبه از نظر اجماع
علاوه بر کتاب وسنت‌، اجماع هم بر وجوب توبه دلالت می‌کند‌.
در محجه ی البیضا آمده‌: « قا ل ابو حامد و الا جماع منعقد من الامه وجوبها اذ معناه العلم بان الذنوب و المعاصی مهلکات و مبعد ات من ا لله و هذا داخل فی وجوب الایما ن‌.»
ابو حامد گفت‌:اجماع‌،از امت تشکیل می‌شود ( و دلالت می‌کند ) بر وجوب توبه‌، زیرا معنای توبه علم است به این که گناهان و معاصی باعث هلاکت و دوری انسان از خدا و این داخل وجود در ایمان است‌.
در رسائل فقیهه آمده‌: « و اما الاجماع‌، قداد عاه غیر واحد‌،کصاحب الذخیره المعاد‌، و شارح اصول الکافی‌، بل ادعی هو اجما ع الامه علیه »
مرحوم بجنوردی درباره ا جماع بر وجوب توبه می‌گوید‌:
« نحن لم نجد مخالفا فی اصل الوجوب‌.» ( ما مخالفتی را در وجوب توبه نمی‌یابیم‌.)
اکثر فقها بر مسأله توبه ادعای اجماع کرده و آن را مورد پذیرش قرار داده اند‌. آیت ا لله موسوی بجنوردی در این باره می‌نویسد ‌: شیخ ا نصاری از شارح اصول کا فی حکایت کرده که او بر وجوب توبه ادعای اجماع کرده و این طور عنوان کرده که مادر اصل وجوب توبه مخالفتی نیافتیم ‌. بنابراین در اصل وجوب توبه مخالفتی در میا ن فقها دیده نمی‌شود لکن اختلاف در وجوب توبه تنها بر سر این است که آیا وجود آن ارشادی است یا مولوی‌. به این معنی که در صورت ار شادی بودن وجوب توبه ارشاد به حکم عقل است ودر صورت مولوی بودن ناظر بر ثواب وعقاب است‌.
لازم به یا دآوری است که این بحث دارای نتایج بسیار مهمی‌در فقه است‌. اگر این اوامر را ارشادی بدانیم ترک توبه و تأخیر آن خود گناه مستقلی نیست ؛ از این رو تارک توبه از گناه کبیره، جد ا از آثار ونتایج خود گناه‌،مشکل دیگری ندارد وتارک توبه از گناه صغیره – بر پایه مبنای مشهور میان فقیها ن، که ارتکاب صغیره را مضر نمی‌دانند – مصداق فاسق نبوده واز عدالت نمی‌افتد‌.
اما اگر ا مر به توبه مولوی باشد‌، از آن که وجوب توبه فوری است‌، تأخیر آن گناه است وتوبه از آن‌، واجب وترک این توبه دوم گناه دیگری است و توبه از آن واجبی دیگر‌. به همین ترتیب‌، هر ترک توبه ای گناه است و توبه واجبی را در پی خواهد داشت‌. در شرح مقاصد در این باره چنین می‌گوید‌: « در وجوب توبه هیچ اختلافی نیست‌… و معتز یان به صراحت گفته اند وجوب توبه فوری است تا آنجا که اگر ساعتی آن را به تأخیر اندازد گناه دیگری مرتکب شده است و همین طور اگر این تأخیر ادامه یابد هر ساعتی گناه دیگری بر معاصی او افزوده می‌شود‌. حتی آنان یادآوری کرده اند که تأخیر توبه به مدت یک ساعت سبب دو گناه کبیره است‌: خود معصیت و ترک توبه از آن و تأخیر آن به مدت دو ساعت سبب چهار گناه کبیره است‌: خود معصیت و ترک توبه از آن و ترک توبه از هر یک از این دو و تأخیرآن به مدت سه ساعت موجب هشت گناه کبیره است‌… »81
مرحوم بجنوردی نوشته است‌: « از آثار اینکه امر به توبه‌، امر شرعی مولوی باشد‌، این است که اگر کسی حتی یک گناه صغیره مرتکب شود واز آن توبه نکند فاسق می‌گردد ؛ زیرا ترک توبه سبب اصرار در گناه می‌شود و اصرار بر گناه اجماعاً از عوامل فسق است‌. به ویژه اگر در توبه مدت قابل ملاحظه ای تأخیر کند، اگر چه بگوییم که ترک توبه از گناه صغیره‌، خود گناهی است صغیره نه کبیره ؛ زیرا ترک توبه،در زمانی ( محدود ) موجب اصرار بر گناه صغیره است‌.( زیرا به فرض در این مدت توبه های متعددی بر وی واجب بوده و آنها را ترک کرده است ) و اصرار بر صغیره هم فسق است‌. اما اگر بگوییم امر به توبه‌، ارشادی محض است، ترک توبه خود‌، گناهی مستقل نیست و ما در این جا جز یک گناه ( همان گناه صغیره ) بیشتر نداریم که البته به عدالت شخص زیان نمی‌رساند. »82
بنابراین اگر امر به توبه مولوی باشد‌، ترک توبه از یک گناه – گرچه صغیره – در زمان معین‌، به گناهان زیاد، عقابهای فراوان و وجوب توبه های بسیاری منجر می‌گردد‌، واین ل
ازمه ای است غیر قابل قبول‌.
از این رو گروه کثیری از فقیهان‌، امر به توبه در آیات و روایات را ارشادی دانسته اند‌. آیت ا لله حکیم – قدس سره – دراین باره چنین می‌گوید‌: « اگر وجوب توبه مولوی باشد لازم می‌آید ترک توبه گناه دیگری باشد که توبه از آن نیز واجب است‌. » پس ترک این توبه دومی‌گناه سومی‌است واین همچنان ادامه پیدا می‌کند‌… از این روگناهان زیاد وعقابهای فراوان و وجوب توبه های بسیار و طولانی بر اثر ترک توبه در زمان معینی لازم می‌آید‌، و این قطعاً با کتاب و سنت و ارتکاز متشرعه مخالف است‌. »83
اما دسته ای از فقیهان‌، توبه را واجب شرعی و امر به آن را مولوی دانسته اند و از اشکال نیز پاسخ داده اند‌. آیت ا لله خویی در این باره نوشته است‌: « ترک توبه‌، معصیت است و امر به آن مولوی است‌. اما امر به توبه از ترک توبه‌، ارشادی است نه مولوی‌. به بیان دیگر توبه واجب شرعی است و ترک آن گناه‌. اما وجوب توبه از ترک توبه وجوب عقلی و ارشادی محض است نه مولوی‌. »
آن گاه ضمن تحلیلی از ملاک ا رشادی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *