پژوهش میکائیلی منیع (۱۳۸۸) که با هدف مدل علی برای تبیین بهزیستی روان‌شناختی در مادران دارای کودکان کم‌توان ذهنی و مقایسه آن با مادران کودکان‌ عادی صورت گرفت نشان داد که این بررسی نشان داد مدل پیشنهادی در گروه دارای فرزند عادی برازش مناسبی داشته و متغیرهای درون‌ مدل بخوبی قادر به تبیین بهزیستی روان‌شناختی هستند ولی در گروه مادران کم‌توان ذهنی مدل قادر نیست آن را تبیین کند. متغیری که در هر دو گروه دارای مسیر علی معنی‌دار با بهزیستی روان‌شناختی بوده و می‌توانست آن را تبیین نماید راهبردهای کنترل تفکر بود. در گروه مادران‌ دانش‌آموزان عادی متغیرهای هوش هیجانی ادراک شده، توانایی کنترل تفکر منفی و افسردگی قادر به پیش‌بینی بهزیستی روانشناختی است اما در گروه‌ مادران دارای کودک کم‌توان ذهنی این مدل فاقد کارآیی لازم است.
نتیجه تصویری برای موضوع افسردگی
شریفی درآمدی (۱۳۸۷) نیز نشان داده است که سلامت عمومی مادران دانش آموزان عقب مانده ذهنی بواسطه آموزش هوش عاطفی بهبود می یابد.
کوهسالی، کریملو و میرزمانی (۱۳۸۷) نشان داده است که مادران دارای دختر عقب مانده ذهنی نسبت به مادران دختران عادی سازگاری اجتماعی کمتری داشتند. بین سازگاری اجتماعی مادران دختران عقب مانده ذهنی با متغیرهای دموگرافیک سن کودک، سن مادر، میزان تحصیلات، طول مدت ازدواج، تعداد فرزندان و ترتیب تولد فرزند عقب مانده ذهنی ارتباط وجود نداشت.
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
معتمدین و همکاران (۱۳۸۷) به مقایسه بهداشت روانی، رضایت زناشویی و ابراز وجود والدین دانش آموزان کم توان ذهنی و عادی در استان آذربایجان غربی پرداخت. نشان داد که بین بهداشت روانی، رضایت زناشویی و ابراز وجود والدین دانش آموزان (دختر و پسر) کم توان ذهنی و عادی تفاوت معناداری وجود دارد.
کوهسالی، میرزمانی بافقی، محمدخانی و کریملو (۱۳۸۶) نشان داد که مادران دارای دختر عقب مانده ذهنی نسبت به مادران دختران عادی سازگاری اجتماعی کمتری دارند.
جناآبادی (۱۳۸۶) در تحقیقی که با عنوان مقایسه تعامل روانی- اجتماعی والدین کودکان عقب مانده ذهنی با والدین کودکان عادی صورت گرفت نشان داد که بین میزان تعامل روانی- اجتماعی والدین کودک دارای عقب مانده ذهنی و والدین دارای کودک عادی تفاوت معناداری وجود ندارد. میزان تعامل روانی- اجتماعی مادران دارای کودکان عقب مانده ذهنی بیشتر از میزان تعامل- روانی اجتماعی پدران دارای کودکان عقب مانده ذهنی می باشد. میزان تعامل روانی- اجتماعی مادران دارای کودک عادی بیشتر از میزان تعامل روانی – اجتماعی پدران کودکان عادی می باشد.
معصومه کوهسانی و همکاران (۱۳۸۵) در مقاله ای تحت عنوان نشانه های اختلال فشار روانی پی از سانحه (PTSD) در مادران کودکان عقب مانده ذهنی آموزش پدیر و مادران عادی انجام داد در این مطالعه ۸۰ تا مادر شامل ۴۰ مادر فرزند کم توان ذهنی آموزش پذیر و ۴۰ مادر دارای فرزند طبیعی بصورت تصادفی با بهره گرفتن از پرونده های دانش آموزان راهنمایی عادی و استثنایی شهرستان کاشان وارد مطالعه شدند یافته ها نشان داد میانگین نمره در مادران دارای فرزند کم توان ذهنی به طور معناداری بیشتر از مادران گروه مقایسه بود. در نتیجه مادران کودکان کم توان ذهنی در برابر فشارهای روانی آسیب پذیرند.
دینی ترکی، بهرامی، داورمنش و بیگلریان (۱۳۸۵) گزارش کرده است که افزایش فشار روانی والدین، تحت تاثیر حضور کودک عقب مانده ذهنی آموزش پذیر، منجر به کاهش رضامندی زناشویی والدین شده است.
به پژوه و رمضانی (۱۳۸۴) به بررسی رضایت زناشویی والدین کودکان کم توان ذهنی و کودکان عادی پرداخت نشان داد که والدین کودکان عادی از رضایت زناشویی بالاتری نسبت به والدین کودکان کم‌ توان ذهنی برخوردار هستند.همچنین سایر نتایج نشان می‌دهند که در ابعاد پاسخ‌های قرار دادی، رضایت زناشویی، ارتباط، حق تعارض، امور مالی، روابط جنسی، فرزند پروری، نقش‌های مساوات طلبی و جهت گیری مذهبی، تفاوت‌ها معنادار نیستند. در ضمن در گروه والدین کودکان کم توان ذهنی بین‌ رضایت زناشویی مادران و پدران باتوجه به ترتیب تولد و جنس فرزندان تفاوت معنادار نبوده است.
بنی جمالی و محمدزاده (۱۳۸۴) در بررسی تأثیر کم توانی ذهنی کودکان بر رضامندی زناشویی والدین نشان دادند که بین والدین کودکان کم توان ذهنی و عادی، از نظر میزان رضامندی زناشویی تفاوت معنادار وجود داشت. هم چنین میزان رضامندی زناشویی والدین کودکان کم توان ذهنی، بر حسب سطوح کم توانی ذهنی، با رضامندی والدین کودکان عادی تفاوت معنادار نشان داد؛ و سرانجام، بین رضامندی زناشویی والدین کودکان کم توان ذهنی و عادی بر حسب سطح سواد (تحصیلات) آن ها تفاوت معنادار وجود داشت.
تحقیق اسماعیل زاده (۱۳۸۴) نشان داد که در باورهای غیر منطقی تمایل به سرزنش، ناباوری نسبت به تغییر، کنترل هیجانات، کمال گرایی و نگرانی زیاد توام با اضطراب تفاوت معنی دار بین پدران دانش آموزان عادی با پدران دانش آموزان عقب مانده ذهنی آموزش پذیر وجود دارد . ولی در باور واکنش به ناکامی تفاوت معنی دارد مشاهده نشد.
حسینی و رضازاده (۱۳۸۱) حاکی از آن است که وجود کودک معلول در خانواده می تواند باعث تشدید نیازهای روانی اجتماعی والدین آنها گردد و نیازهای این قبیل والدین خیلی بیشتر از والدین دارای کودکان عادی است. همچنین هر چقدر سطح معلولیت بیشتر و چندگانه باشد، خانواده ها نیازهای بیشتری به اطلاعات، حمایت و مالی را طلب می کنند.
محمدی و دادخواه (۱۳۸۱) نشان داده اند که ۷۶٫۷% از مادران کودکان عقب مانده ذهنی از مشکلات روانی شدید و ۶۱٫۷% از مشکلات اجتماعی شدید برخوردار بودند در حالی که پدران به ترتیب ۵۵% و ۳۸٫۳% از مشکلات روانی متوسط و مشکلات اجتماعی خفیف برخوردار بودند. نتیجه این بررسی نشان داد که مادران کودکان عقب مانده ذهنی در مقایسه با پدران از مشکلات روانی- اجتماعی بیشتری رنج می برند.
پژوهش محمدی و دادخواه (۱۳۸۱) نشان داد که نتایج نشان داد که در مجموع ۷/۷۶% مادران از مشکلات روانی شدید و ۷/۶۱% از مشکلات اجتماعی شدید برخوردار بودند در حالی که پدران به ترتیب ۵۵% و ۳/۳۸% از مشکلات روانی متوسط و مشکلات اجتماعی خفیف برخوردار بودند و تفاوت مشکلات روانی در پدران و مادران معنی دار بود. در ضمن بین مشکلات روانی و اجتماعی والدین و سن کودک عقب مانده ذهنی در پدران رابطه معنی دار آماری وجود داشت ولی در مادران چنین رابطه ای مشاهده نشد. بین جنس کودک و مشکلات اجتماعی والدین و شغل پدر با مشکلات اجتماعی آنان، و تحصیلات با مشکلات روانی- اجتماعی مادر رابطه آماری معنی دار وجود داشت.
نجاریان و همکاران (۱۳۸۰) در تحقیقی با عنوان مقایسه سلامت روانی والدین کودکان کم توان ذهنی تربیت‌پذیر ۱۲ ـ ۷ ساله با سلامت روانی والدین کودکان عادی صورت گرفت نشان داد که بین سلامت روانی والدین کودکان کم توان ذهنی و والدین دانش آموزان عادی تفاوت معناداری وجود دارد . به علاوه وجود یک فرزند کم توان ذهنی بر سلامت روانی مادر بیش از پدر اثر منفی می گذارد.
نتیجه تصویری درباره سلامت روانی
ایلالی و اسماعیلی (۱۳۷۹) گزارش کرده اند که بیشترین عوامل تنش زای مادران کودکان عب مانده ذهنی مربوط به تنش در حیطه اجتماعی (۶۲ درصد) و در پدران (۵۴ درصد) بود. بالاترین سطح سازگاری مربوط به حیطه روانی در مادران (۵۸ درصد) و پدران (۶۱ درصد) بود. مادران کودکان عقب مانده ذهنی بیشتر از پدران می باشد و پدران نسبت به مادران از سطح سازگاری بیشتری در سه حیطه زیستی، روانی، و اجتماعی برخوردارند. بین جنسیت کودک عقب مانده و سطح سازگاری والدین ارتباطی وجود نداشت.
۲-۹-۲- تحقیقات خارجی
پژوهش هیلد شارینگ[۳۱] (۲۰۱۴) نشان داد که نحوه رابطه والدین با فرزند و رابطه والدین با هم دیگر با مشکلات رفتاری بیرونی کودک عقب مانده ذهنی همبستگی داشت.
پژوهش گیالو[۳۲] و همکارن (۲۰۱۴) که با عنوان بررسی عوامل خطر مرتبط با سلامت روان پدران با کودک عقب مانده ذهنی در استرالیا انجام شد نشان داد که افسردگی و استرس پدران نسبت به سایر مقیاس ها بالا بود یکی از مقیاس های عوامل خطر برای پدران ،مشکلات رفتاری فزرند عقب مانده ذهنی خود بود.
پژوهش صمدی و همکاران (۲۰۱۴) نشان داد که در خانواده هایی با کودکان مبتلا به اختلال طیف اوتیسم، پدران و مادران سطوح بالاتری از استرس را گزارش کردند. فقر عاطفی نیز به استرس بالاتر در مادران، پدر و مادر مجرد و کسانی که کودکان به حال مشکلات رفتاری بیشتر بود، کمک کرده است. حمایت اجتماعی به کاهش میزان استرس در والدین و اطرافیان کمک کرده است. اگر چه تاثیر بر پدر و مادر ایرانی از داشتن فرزند معلول به طور گسترده شبیه به کسانی که از پدر و مادر در فرهنگ های دیگر است، نشانه که کودکان مبتلا به ASD چالش مجزا به این خانواده ها ارائه وجود دارد.
پژوهش ازاد جی و همکاران (۲۰۱۳) نشان داد استرس مادر بالا و با ثبات با حداقل کردن نوسانات فردی دردوران کودکی باقیمانده است، اما با تنوع فردی قابل توجهی در اوسط دوران کودکی کاهش یافته است. استرس مادر درآغاز اواسط دوران کودکی با مشکلات رفتاری کودکان و مهارت های اجتماعی همبستگی داشت. خط سیر استرس مادران در سراسرا وسط دوران کودکی مربوط به مشکلات رفتاری کودکان شد. پیامدها برای مداخلات مورد بحث هستند
گالگر[۳۳] و ویتلی[۳۴] (۲۰۱۳) به مطالعه رابطه استرس و سلامت جسمانی در پدر و مادر کودکان عقب مانده ذهنی و رفتارهای چالش برانگیز کودکان پرداختند. نتایج تحقیق نشان داد والدین کودکان عقب مانده ذهنی سلامت جسمی ضعیف تر نسبت به گروه کنترل دارند و میزان استرس در این والدین بالاست.
فرانسکو مارگارین [۳۵] (۲۰۱۳) در مطالعه ای به بررسی آسیب شناسی روانی والدین کودکان مبتلا به ADHD انجام داد. نتایج تحقیق نشان داد که والدین کودکان ADHD سطوح بالاتری از اختلالات افسردگی و اختلالات شخصیتی از پدر و مادر کودکان سالم گزارش شده است. مادران علایم افسردگی و پدران مشکلات مربوط به مصرف الکل را نشان دادند
گارباواک[۳۶] (۲۰۱۲) نشان داد مادران و پدران کودکان مبتلا به ناتوانی فکری در تعداد و شدت علائم سلامت ذهنی به طور کلی متفاوت است.
مطالعه کوان[۳۷] (۲۰۱۱ ) که با عنوان مسایل روانی که والدین و دیگر اعضای خانواده با آن مواجهه م ی شوند را در والدین کودکان ناتوان و والدین کودکان سالم انجام داد. نتایج نشان داد که والدین دارای کودکان ناتوان دارای پریشانی روانی و تقابل اجتماعی ضعیف نسبت به گروه دیگر بودند.
پژوهش علی اکبری و همکاران (۲۰۱۱) نشان داد که مادران کودکان استثنایی در برخی از منابع استرس (مالی و تجاری ،استرس ناشی از تغییر شغل و استرس بیماری و پرستاری ) فشار بیشتری را نسبت به مادران کودکان عادی تجربه می کنند. همچنین در قیاس استرس مادران هر سه گروه کودکان استثنایی ،میزان استرس در مادران گروه کم شنوا و کم توان ذهنی بیشتر از مادران گروه کم بینا می باشد.
پژوهش علی اکبر زاده و همکاران (۲۰۱۱) نشان داد که میانگین نمرات سازگاری اجتماعی مادران کودکان عقب مانده ذهنی آموزش پذیر در بعد فیزیولوژیک، درک از خود، وابستگی و استقلال، ایفای نقش و سازگاری اجتماعی کل، قبل و بعد از آموزش اختلاف معنی داری را نشان داد..
پژوهش خامیس (۲۰۰۷) نشان داد که خانواده هایی با کودکان دارای عقب ماندگی ذهنی ،تحت فشار روانی شدید قرار می گیرند، هم چنین مادران به عنوان مراقبین اولیه، به سهولت دچار استرس بیش از حد ناشی از درخواست های کودکانشان و نگهداری از آنان می گردند و عموما رضایت زناشویی پایین تری نسبت به گروه کنترل از خودنشان می دهند. هم چنین وی به این نتیجه دست یافت که سن کودک یکی از عوامل استرس والدین است به گونه ای که با بزرگتر شدن کودک ،استرس والدین کمتر می شود. والدینی با وضعیت اقتصادی و اجتماعی پایین تر، مبتلا به اختلال روانی بیشتری می شوند.
عکس مرتبط با اقتصاد
پژوهش مگنو و همکاران[۳۸] (۲۰۰۷) نشان دادند که زنان نقش قوی تری در حفظ رابطه زناشویی ایفا می کنند این در حالی است که آنان دشواری های در زندگی و فشار تربیت فرزندان را بیشتر تحمل می کنند. هم چنین حمایت اعضای خانواده و دوستان نزدیک از زوجین، می تواند در تداوم زندگی آنها و مواجهه با استرس ناشی از معلولیت و اختلالات رشدی کودک ،به آنان کمک نماید.
بررسی های انجام یافته ایزنهاور، بیکر و بلاکر (۲۰۰۵) نشان داده اند مادران دارای فزرند کم توان ذهنی در مقایسه با مادران کودکان عادی سطح سلامت عمومی و روان شناختی پایین تر و اضطراب و افسردگی بالاتری دارند.
پژوهش گرین وود و هارلر (۲۰۰۴) نشان داد که هر قدر رابطه های برون گروهی خانواده در طیف دوستان و فامیل گسترده تر باشد، ارتباط های درون خانوادگی کمتر در معرض بحران و تنش زایی قرار می گیرد. این در حالی است که بسیاری از خانواده های دارای فرزند استثنایی به دلایلی چون خجالت و شرمندگی، افسردگی و خمودگی ناشی از داشتن اینگونه فرزند تدریجا ارتباط های برون گروهی شان محدود می گردد تا به جایی که برخی از اینگونه خانواده ها ارتباط های برون گروهی خود (رفت و آمد با فامیل، آشنایان و دوستان) را به حداقل ممکن تقبل می دهند.
پژوهش جانسن[۳۹] (۲۰۰۲) نشان داد که وجود فشار روانی مزمن و پایدار و هم چنین فشارهای ناشی از فقدان حمایت های اجتماعی، تنگناهای اقتصادی و مالی و مسئولیت حمایت از کودکان معلول و دارای بیماری های مزمن، سبب افزایش استرس در زوجین و به تبع آن کاهش میزان رضایت از کیفیت زندگی زناشویی می گردد.
پژوهش هوداب[۴۰] (۲۰۰۳) نشان داد که والدین دارای فرزندان کم توان ذهنی ،به این شکل فرزندان خود را برآورده می کنند که شخصیت مثبت بالایی دارند و رفتارهای غیر متعادل کمی دارند. آنان به دلیل گزارش این نکات مثبت به خصوص در محدوده پذیرش، تعادل و طاقت فرسایی، استرس در رابطه با بچه ها را کمتر گزارش کردند.
پژوهش ویز [۴۱](۲۰۰۲) نشان داد که تفاوت های معنی داری در گروه ها در میزان افسردگی ،اضزراب ،شکایات بدنی ،و تحلیل توانایی قوای بدن وجود دارد . همچنین حمایت های اجتماعی پیش بینی کننده سازگاری موفق هستند.
پژوهش مک گلون[۴۲] (۲۰۰۲) نشان داد که تفاوت معنی داری در سازگاری پایین خانواده یا افزایش استرس در آنها وجود دارد ،همچنین استرس در طول سالها بدون تغییر می ماند.
پژوهش رونیت گال [۴۳](۲۰۰۲) نشان داد که مادران به دلیل آگاهی از ناتوانی ها و تفاوت کودکانشان با سایر کودکان استرس بالاتری را نسبت به پدران تحمل می کنند. مادران برای سازگاری از راهبردهای سازش هیچان مدار و پدران از راهبردهای مشکل مدار استفاده می کنند. همچنین مادران بیشتر از پدران از راهبردهای سازشی استفاده می کنند .
پژوهش دیانا هیبرت مورنی[۴۴] (۲۰۰۲) نشان داد که حتی وقتی متغیرهایی مثل سازگاری زناشویی و سطوح ناتوانی کودک کنترل می شود والدین نسبت به آینده استرس دارند .
پژوهش سانی فیرت و همکاران[۴۵] (۲۰۰۲) نشان داد که میزان افسردگی در مادران کودکان عقب مانده ذهنی ۳/۵۵ درصد و در مادران کودکان اتیسم ۵/۲۷ درصد بود . تفاوت معناداری از نظر اضطراب و آلکسی تیمیا بین دو گروه وجود نداشت. بطور کلی مادران کودکان اتیسم پریشانی روانی بیشتری از مادران کودکان عقب مانده ذهنی را تجربه می کنند.
پژوهش گوسچ[۴۶] (۲۰۰۱) نشان داد عموما مادران بچه هایی با عقب ماندگی ذهنی ،پذیرش فرزندشان برای آنان نسبت به گروه کنترل ،مشکل تر و متحمل فشار روانی بالاتری هستند.
مطالعه بن تابت[۴۷]، سالمی[۴۸]، حصیری[۴۹]، زواری[۵۰]، کامون[۵۱] و همکاران (۲۰۱۳) مشکلات خلقی و اضطرابی در والدین کودکان دارای مشکلات ناتوانی بیشتر است و از کیفیت زندگی پایین تری برخوردارند. به طوری که اضطراب مادران ۷۰ درصد و پدران ۵۵ درصد بود.
مطالعه آزم[۵۲]، دوگار[۵۳]، شاه[۵۴]، چیما[۵۵]، اسمت[۵۶] و همکاران (۲۰۱۳) نشان داده است که ۸۹ درصد مادران در مقابل ۷۷ درصد پدران گزارش کرده اند که اضطراب، افسردگی یا هر دو مشکل را داشتند. به طوری که مادران ۳۵ درصد معیارهای اضطراب، ۴۰ درصد اضطراب و ۱۳ درصد هر دو مشکل را داشتند. و پدران ۴۲ درصد اضطراب، ۳۱ درصد افسردگی و ۳ درصد هر دو مورد را داشتند.
مجومدار، سیلواپریرا و فرناندز[۵۷] (۲۰۰۵) نشان داده اند که والدین کودکان عقب مانده ذهنی نسبت به والدین کودکان کنترل بهنجار از اضطراب و استرس بیشتری برخوردار هستند.
چاندورکار و چاکرابورتی[۵۸] (۲۰۰۰) گزارش کرده اند که والدین کودکان عقب مانده ذهنی در مقایسه با والدین کنترل بهنجار از مشکلات روانی بیشتری رنج می برند.
فصل سوم
روش پژوهش
۳-۱- مقدمه
در این فصل نخست در مورد روش پژوهش و بعد در مورد جامعه آماری، روش­نمونه‌گیری و از ابزارهای سنجش شد و در آخر از روش تجزیه و تحلیل داده‌ها و روش اجرا بحث خواهد شد.
۳-۲- روش پژوهش
روش پژوهش حاضر؛ توصیفی از نوع علٌی- مقایسه ای۱ است. تحقیق توصیفی شامل مجموعه روش‌هایی است که هدف آن‌ ها توصیف کردن شرایط یا پدیده‌های مورد بررسی است. اجرای تحقیق توصیفی می‌تواند صرفاً برای شناخت بیشتر شرایط موجود یا یاری دادن به فرایند تصمیم‌گیری باشد. روش‌های علّی- مقایسه‌ای یا روش‌های پس رویدادی معمولاً به تحقیقاتی اطلاق می‌شود که در آن‌ ها پژوهشگر با توجه به متغیر وابسته به بررسی علل احتمالی وقوع آن می‌پردازد. به عبارت دیگر تحقیق علّی- مقایسه‌ای، گذشته‌ نگر بوده و سعی بر آن دارد که از معلول به علت احتمالی پی ببرد، همچنین در این دسته از تحقیقات می توان اطلاعات مناسبی از علت های احتمالی بدست آورد ولی نمی توان در مورد روابط علت و معلولی نظری داد (دلاور، ۱۳۸۸).
روش علی مقایسه ای نوعی تحقیق کمی است که با مقایسه افرادی که واجد الگوی رفتاری یا ویژگی شخصیتی هستند با افراد فاقد یا واجد درجات کمتر آن ویژگی ،در جستجوی کشف علل بالقوه و تاثیرات آن هاست (گال بورگ و گال ،ترجمه نصر و همکاران ،۱۳۸۴)
۳-۳- جامعه آماری
جامعه آماری این پژوهش کلیه والدین دانش آموزان زیر ۱۸ ساله عقب مانده ذهنی و عادی شهرستان تبریز می باشند که در سال تحصیلی ۱۳۹۳-۱۳۹۴ در مدارس استثنایی تحصیل می کنند و طبق پرونده تحصیلی از نظر هوشبهر بین ۵۰ تا ۷۰ قرار دارند.
همچنین جامعه آماری والدین دانش آموزان غیربالینی بهنجار شامل والدین دانش آموزان مدارس عادی شهرستان تبریز می باشند که در سال تحصیلی ۱۳۹۳-۱۳۹۴ در مدارس دولتی تحصیل می کنند. گروه کنترل بهنجار از از نظر سن، جنس، تحصیلات با آنها همتا شدند.
۳-۴- روش نمونه‌گیری و حجم نمونه
با توجه به اینکه تعداد جامعه آماری اندک می باشد و همچنین الزام شرکت هر دو والد در تحقیق وجود داشت لذا روش نمونه گیری به روش در دسترس و از بین جامعه آماری انتخاب گردید. حجم نمونه مورد ارزیابی در این تحقیق تعداد ۵۰ نفر برای هر گروه در نظر گرفته شد.
۳-۵- ابزار اندازه‌گیری
پرسشنامه چند محوری بالینی میلون سه[۵۹] (MCMI-III)
پرسشنامه چند محوری بالینی میلون سه توسط میلون در سال ۱۹۸۷ تهیه شده است. این پرسشنامه دارای ۱۷۵ سئوال است که به صورت بلی و خیر پاسخ داده می شود. این پرسشنامه برای افراد ۱۸ سال و بالاتر طراحی شده است. پرسشنامه چند محوری بالینی میلون به منظور سنجش ۱۰ اختلال شخصیت که در سه خوشه (A,B,C) قرار دارند بکار می رود. البته شاخص های دیگر نیز با بهره گرفتن از این پرسشنامه مورد ارزیابی قرار می گیرد. اما در این مطالعه فقط از آیتم هایی که خوشه B و آیتم هایی که روایی را می سنجند استفاده شد.
روش نمره گذاری این آزمون با بهره گرفتن از شیوه خاصی که مربوط به این پرسشنامه است صورت می گیرد. یک آیتم ممکن است در چند زیر مقیاس دخالت داشته باشد و پاسخ به یک آیتم هم بر اساس دستورالعمل مربوط به هر زیرمقیاس نمره گذاری می شود. گستره نمره گذاری هر آیتم بین یک الی دو متغیر است. در این تحقیق از نمره خام هر آزمون و میانگین کل هر زیرمقیاس استفاده شده است.
مطالعات مربوط به اعتبار و روایی MCMI نشان می دهند که این پرسشنامه به طور کلی یک ابزار روانسنجی به خوبی سازمان یافته[۶۰] است. ضرایب آلفای مقیاس های ۲۰ و ۲۶ MCMI-III بیش از ۸۰/۰ و برای مقیاس های افسردگی و وسواس عملی آن به ترتیب بالاتر از ۹۰/۰ و پایین تر از۶۶/۰است (میلون، ۱۹۹۴، نقل از شریفی، ۱۳۸۶). همچنین برای MCMI-III ضرایب بازآزمایی بالایی با میانه ۹۱/۰گزارش شده است. این ضرایب اعتبار باز آزمایی فوق العاده است، اما باید دانست که دامنه فواصل زمانی بازآزمایی بین ۵ تا ۱۴ روز بوده است. با توجه به ثبات بلند مدت سبک های شخصیت از لحاظ نظری،بهتر آن است که برای آزمون این سبک ها به بررسی اعتبار بازآزمایی در طول یک فاصله زمانی بلندتر اقدام شود. اگر چنین کاری هنوز برای MCMI-III انجام نشده است،اما مشخص شده بود که اعتبار بازآزمایی MCMI اصلی با متوسط فاصله زمانی ۳۷۹ روز ضرایبی با میانگین ۶۹/۰ برای مقیاس های بالینی را نشان داده است. این نتایج بیانگر سطح متوسطی از ثبات بلند مدت است. راهنمای MCMI-III میانگین ۸۹/۰را برای مقیاس های شخصیت و میانگین اندکی بالاتر یعنی ۹۱/۰را برای مقیاس های بالینی گزارش کرده است. همبستگی های گوناگونی میان MCMI و ابزارهای مربوط مختلف از جمله پرسشنامه افسردگی بک، پرسشنامه رفتار کلی،آزمون غربال گری میشیگان[۶۱]،پرسشنامه اضطراب حالت- صفت، فهرست نشانه ها [۶۲]SCL -90 و MMPI به دست آمده است (میلون، ۱۹۹۴، نقل از شریفی، ۱۳۸۶).
این پرسشنامه اولین بار توسط خواجه موگهی (علمدار ساروی و قلعه بندی، ۱۳۸۳) در ایران معرفی شد و ویژگی های روان سنجی آن با یافته های گزارش شده توسط میلون هم خوانی دارد اعتبار آزمون ۸۰/۰ و پایایی آنرا به روش بازآزمایی برای هر کدام از زیر مقیاس ها مابین ۶۳/۰ الی ۸۶/۰ گزارش شده است (هادی نژاد، ۱۳۸۶). در این تحقیق پایایی به روش ضریب آلفای کرونباخ برای اختلال شخصیت مرزی، ضداجتماعی، نمایشگر و خودشیفته به ترتیب ۶۴/۰ ،۶۹/۰ ، ۷۲/۰ و ۶۱/۰ بدست آمد.
جدول۳-۱- مقیاس ها ،علامت اختصاری و تعداد ماده ها MCMI-III

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت fotka.ir مراجعه نمایید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


0 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *