دانلود پایان نامه روانشناسی با موضوع اختلالات رفتاری-دانلود کامل پایان نامه

0 Comments

والدینی که با فرزندان خود صمیمی نیستند و رابطه نزدیکی ندارند و نیز آنانی که با فرزندان خود بیش از حد صمیمی هستند و آن‌ها را بسیار آزاد می‌گذارند، هر دو ممکن است فرزندانی نافرمان و پرخاشگر بپرورند که کنترل ضعیفی دارند. از سوی دیگر والدین با محبت و محدود کننده نیز فرزندانی پرورش می‌دهند که معمولا حالت اتکایی و خصومت بیشتری دارند.از طرف دیگر وقایع ترسناک و دردناک و حوادث ناگوار خانوادگی غالبا موجب اختلالات عاطفی و رفتاری در کودک می‌شود. بعنوان مثال منازعات و کشمکش‌های خانوادگی، طلاق و جدایی والدین نیز نقش عمده‌ای در بروز و ایجاد اختلالات رفتاری ایفا می‌کند و تحقیقات انجام شده در این زمینه بیانگر این مساله است که کودکانی که در چنین خانواده‌هایی به سر می‌برند، در معرض مشاجرات فراوان، انتقاد، فقدان محبت و انضباط بی ثبات قرار دارند(نوابی نژاد،1387).
در همین رابطه، ریچمن (1998) واکنش‌های گوناگونی را نسبت به طلاق والدین در کودکان پیش‌دبستانی توصیف کرده‌است مانند غم و اندوه، نافرمانی، بد اخلاقی، قشقرق، اضطراب شدید نسبت به جدایی از والد باقیمانده، ترس از جدایی، کابوس، مشکلات تغذیه و خواب. کودکی که مراقبت کمتری دریافت کرده، ممکن است برای به دست آوردن توجه والدین، رفتار اخلال‌گرانه بیشتری داشته باشد و ممکن است با نافرمانی نسبت به تقاضا و درخواست‌های والدین، به جلب نظر آن‌ها پرداخته و محبت بیشتری کسب کند (شاو و بل، 1997). چنین الگوهای تعاملی می‌توانند آغاز الگوهای تحمیلی را تشویق کنند که این سبک در بعضی از خانواده‌های دارای مشکلات رفتاری یافت شده است. حالات روحی- روانی مادر نیز از جمله عوامل مهمی است که رابطه نزدیکی با مشکلات رفتاری کودکان دارد. پژوهشگران معیار شیوع افسردگی اساسی را در فرزندان مادران مبتلا به افسردگی اساسی، رقم ناراحت کننده 30 درصد گزارش کرده‌اند. آن‌ها با بررسی رفتار متقابل بین مادران افسرده و کودکانشان دریافتند که رابطه بسیار قوی بین افسردگی مادر و مشکلات رفتاری کودک وجود دارد (سادوک و سادوک،2008).
رنکن و همکارانش (1998) نشان دادند خصومت مادر و سوء استفاده وی از کودک، زمانی که کودکان 42 ماهه بودند، می‌توانست پرخاشگری کودکان را در دوران پیش‌دبستانی پیش‌بینی کند (هالاهان و کافمن،2008).
در همین رابطه اشتغال مادران نیز از جمله عوامل خانوادگی مرتبط با مشکلات رفتاری کودکان می‌باشد. در این زمینه تحقیقات متعددی صورت گرفته‌است. برخی از این تحقیقات بیانگر این مسئله است که اشتغال مادران بیرون از خانه باعث می‌شود که کودک از نظر سازگاری اجتماعی به مشکل برخورد کند اما برخی دیگر به این نتیجه رسیده‌اند که اشتغال مادر در بیرون از خانه اثرات منفی روی کودک ندارد. هافمن (1996) در تحقیقات خود دریافت دختران مادران شاغل بسیار مستقل، فعال و برانگیخته هستند و از سازگاری اجتماعی در حد مطلوبی برخوردارند. از سوی دیگر کوهن و همکاران (1990) اثرات منفی اشتغال را بر رشد و سازگاری کودک گوش‌زد کرده‌اند. بنابراین در مورد نتایج سازنده و یا زیان بخش کار مادران در خارج از خانه، نتیجه کلی نمی‌توان گرفت و به نظر می‌رسد این تاثیرات با ویژگی‌ها و نگرش‌های اعضای خانواده، با شرایط موجود در خانه و اجتماع، و با جنسیت کودک ارتباط نزدیکی داشته باشد. از واضح‌ترین تاثیرات کار مادر در خارج از خانه بر روی رشد فرزند، رشد استقلال فرزند را می‌توان نام برد (نوابی نژاد،1387).
ب- عوامل محیطی، اجتماعی و اقتصادی

مسائل مربوط به مسکن و فقر اقتصادی عوامل اختصاصی هستند که با پیدایش مسائل رفتاری ارتباط دارند. ریچمن (1998) بر این باور بود که مسکن نامطلوب خطر مسائل رفتاری را در کودکان پیش‌دبستانی بالا می‌برد. ابعاد بزرگ خانواده‌های بی خانمان که فرزندان کوچک دارند و فقدان حمایت برای مادرانی که با کودکان دبستانی در منزل‌های تک‌اتاقی زندگی می‌کنند، زمینه‌های بسیار مهم برای محرومیت و رنج هستند. آثار این نوع استرس به نظر می‌رسد از طریق واکنش‌های هیجانی والدین به کودک انتقال می‌یابد.
ریچمن و همکاران (2003) اشاره می‌کنند که معلوم نیست برداشت والدین از محرومیت مهم‌تر است یا سطح واقعی محرومیت. والدین فاقد روحیه که خود را درمانده و متهور دام بیکاری و شرایط مسکن احساس می‌کنند، دچار خشم و افسردگی خواهند بود که بر نحوه مراقبت از فرزندانشان تاثیر خواهد گذاشت. با این حال بعضی از خانواده‌هایی که در خانه‌های کوچک و با درآمد ناکافی زندگی می‌کنند، فرزندان خود را بسیار خوب تربیت می‌کنند. تفاوت ممکن ایت در نگرش روانی والدین نسبت به نقش خود و کودکان‌شان باشد. در همین رابطه راتر و همکاران (1995) پی‌بردند کودکانی که در نواحی شهری زندگی می‌کنند، دو بار بیشتر احتمال دارد دچار آشفتگی شوند تا کودکان مناطق روستایی. به عقیده این پژوهشگران این تفاوت ناشی از تاثیر عوامل سببی مختلف در دو ناحیه نیست، بلکه به وفور عوامل سببی در شهرها در مقایسه با روستاها مربوط است(نوابی نژاد،1387).
2-3-5. سلامت روان در والدین کودکان مبتلا به اختلالات رفتاری
وقوع رویدادهای نابه‏هنگام در چرخه‏ زند‏گی فرد همواره تنش‏زا است. یکی از این رویدادها، تولد و حضور کودک مبتلا به اختلالات رفتاری در خانواده است. کودک مبتلا به اختلالات رفتاری با کودکان عادی متفاوت و با امیدها و آرزوهای والدین ناهم‏خوان است و پذیرش کودک از سوی والدین کم است. مطمئنا یکی از حوزه هایی که تحت تاثیر فشارهای ناشی از حضور کودک مبتلا به اختلالات رفتاری در خانواده قرار می گیرد سلامت روانی والدین است. والدین کودکان مبتلا به اختلالات رفتاری نسبت به دیگر افراد جامعه با فشارهایی مواجهند که از نظر شدت و حدت متفاوتند. این والدین در سازگاری با فشارهای زندگی که تعیین کننده میزان سلامت روانی فرد می باشد، نسبت به افراد دیگر جامعه مشکلات بیشتری را پیش رو دارند (آرون رش وهمکاران،2010). ادبیات تحقیق نیز بیانگر این است که حضور کودک مبتلا به اختلالات رفتاری در خانواده بر روی میزان سلامت روانی والدین تاثیر منفی دارد (پاکزاد،1380).
اولین شخصی که به‏ طور مستقیم با کودک ارتباط برقرار می‏کند مادر است. مادر وقتی با فرزند مشکل‌دار خود روبه‏رو می‏شود، به علت نگهداری دائمی و نیاز به فراهم‏ کردن شرایط ویژه رشد این کودکان و رویارویی با استرس‏هایی از جمله رفتارهای پرخاشگرانه، مشکلات رفتاری، قشقرق‏ و نداشتن مهارت مراقبت از خود، باعث تضعیف کارکرد طبیعی مادر می‏شود. به همین خاطر است که میانگین‏ اختلالات روانی در مادران کودکان مبتلا به اختلالات رفتاری و به ویژه مادران‏ این کودکان بالاتر از مادران دارای کودک‏ عادی است. در مجموع‏ این شرایط می‏تواند سبب گوشه‏گیری و عدم علاقه به برقراری‏ رابطه با محیط و همچنین پایین آمدن عزت‏نفس و احساس خود کم‏بینی و بی‏ارزشی در مادر شود که پیامد عزت‏نفس پایین، بروز افسردگی در مادران کودکان مبتلا به اختلالات رفتاری و به خطر افتادن‏ سلامت روانی آن‏ها است.استورا (1377) می‏گوید: چون جذابیت و هوش‏مندی کودکان مبتلا به اختلالات رفتاری در حد چشم‏داشت والدین نیست، هشیارانه و یا ناهشیارانه دل‏بستگی والدین به کودک کاهش می‏یابد و حتی تمایل به طرد کودک را در آن‏ها ایجاد می‏کند. کودک مبتلا به اختلالات رفتاری ‏و والدین نه تنها بر یکدیگر تأثیر متقابل دارند بلکه سایر اعضای نظام خانواده‏ یعنی دیگر فرزندان را تحت تأثیر قرار می‏دهند. حضور این کودکان به اعتقاد مینوچین به سلامت و تعادل خانواده آسیب می‏رساند و خطر بروز عمل‏کرد نادرست خانواده و والدین را افزایش می‏دهد (باگاروزی،1387).
ترنبول و ترنبول‏ (1990) اظهار داشتند که ویژگی‏های خانواده (شکل و اندازه‏ی‏ خانواده، شمار و نوع بزرگ‏سالان و خردسالان، و ویژه‏گی‏های اقتصادی-اجتماعی مانند درآمد، سطح تحصیلات و موقعیت شغلی، پیشینه‏ی فرهنگی، سیستم اقتصادی، رسوم و ارزش‏های‏ فرهنگی) بر کودک مبتلا به اختلالات رفتاری تأثیر دارد، هم‏چنان که‏ ویژگی‏های کودک مبتلا به اختلالات رفتاری بر رفتار خانواده تأثیر می‏گذارد؛ پس این تأثیر دوجانبه است (میلانی فر،1386).
2-3-6. مشکلات ارتباطی والدین کودکان مبتلا به اختلالات رفتاری
باتوجه به درگیر شدن بیش از حد والدین با کودک مبتلا به اختلال رفتاری ممکن است سایر افراد خانواده‏ دچار کمبود توجه و محبت‏ شوند و یا مسئولیت بیشتری برای‏ مراقبت از کودک مبتلا به اختلالات رفتاری برعهده‏ آنان گذاشته شود. به‏طور کلی‏ وجود فرزند مبتلا به اختلال رفتاری بر مسایلی‏ مانند روابط پدر و مادر با یکدیگر و سایر اعضای خانواده، نگرش والدین به زندگی، انتظارات آنان از سایر افراد خانواده، وضعیت اقتصادی، جایگاه اجتماعی و فرهنگی‏ خانواده، احساسات مذهبی یا غیر مذهبی آنان اثر می‏گذارد.برخی از مطالعات جنبه‏های‏ منفی داشتن یک کودک مبتلا به اختلال رفتاری‏ بر ارتباط والدین با سایر اعضای‏ خانواده را چنین ذکر می‏کنند (مارشال و هانت،1999): در این خانواده‏ها معمولا خواهران و برادران سالم به‏ فراموشی سپرده می‏شوند و مهمترین انتظاری که از آنان‏ می‏رود مراقبت از خواهر یا برادر مشکل‌دار خود است که این امر گاه‏ سبب ایجاد احساس خشم، گناه، افسردگی، کابوسهای شبانه، پرخاشگری، مشکلات تحصیلی، بی‏اختیاری ادرار، ترس از مدرسه و مانند آن در آنان‏ می‏شود. بدیهی است که در نظام‏ بسته خانواده این مشکلات ثانویه‏ برای سایر فرزندان، فشارهای‏ روانی والدین را افزایش می‏دهد (مهرابی زاده، نجاریان و مسعودی،1380).
محدودیت در ارتباط‌های منطقی‏ و صحیح این‏گونه خانواده‏ها با دیگران به دلیل وجود احساساتی نظیر خجالت، گناه‏ و تمایل به پنهان کردن کودک‏ موجب می‏شود تا آنان از انسان‌های دیگر فاصله بگیرند و ارتباط خود را به حداقل‏ برسانند. بنابراین واماندن این گونه خانواده‏ها از جریان‌های‏ اجتماعی امری طبیعی است.نگرانی والدین از آینده کودک‏ کودک مبتلا به اختلال رفتاری (به علت اینکه نیاز به‏ احساس امنیت آنان را به مخاطره‏ می‏اندازد) ممکن است آنقدر شدت یابد که مانع از توجه‏ منطقی و اصولی به وضعیت فعلی‏ کودک و نیازهای او شود. این‏ نگرانی شدید معمولا نیروی‏ والدین را هدر می‏دهد و گاه‏ سبب می‏شود که آنان نتوانند وظایف ضروری و موردنیاز زندگی مشترک را برآورده‏ سازند. همچنین مشاهده‏ واکنش‌های منفی‏ دوستان، خویشاوندان و همسایگان توأم با تلاشی که هر یک از والدین برای متهم کردن‏ طرف مقابل انجام می‏دهد، می‏تواند روند عادی‏ خانواده را تحت‏تأثیر قرار دهد. این حالت براساس عوامل‏ مختلفی مانند خرد و سواد والدین، سطح اقتصادی، پایگاه‏ اجتماعی و زندگی مشترک‏ خانوادگی را تحت‏تأثیر قرار می‏دهد. اگر خانواده قبل از این‏ تجربه (ابتلای کودک‏ به اختلال رفتاری) مشکل‌های دیگری نیز داشته باشد، این مشکلات تشدید خواهد شد و سبب سست شدن‏ بنیاد و یکپارچگی خانواده‏ می‏شود و احتمال وقوع‏ بحرانهایی چون اختلافات شدید زناشویی، جدایی و طلاق‏ می‏رود (هالاهان و کافمن،2008).
2-3-7. استرس والدینی در والدین کودکان مبتلا به اختلالات رفتاری
همه والدین در ایفای نقش والدینی خود دچار استرس می شوند و چالش های زیادی را در رابطه با بزرگ کردن کودکشان تجربه می کنند، اما والدین کودکان مبتلا به اختلالات رفتاری استرس بیشتری را در این زمینه تحمل می‌کنند. احساس مسئولیت درباره کودک و رفتار‌هایش، نیاز فرزندان به توجه، زمان و منابع مالی می‌تواند حتی از توانایی‌های لایق‌ترین والدین هم فراتر رود (کوئین، 2009). استرس والدینی از جمله مفاهیمی است که توجه بسیاری از نظریه پردازان را به خود جلب کرده و تعاریف متعددی برای آن ارائه شده است. ماش و جانستون (1990) استرس والدینی را یک فرایند برهم کنش فعل و انفعالی می‌دانند که بر تعاملات هیجانی و رفتاری والد- کودک تاثیر می‌گذارد. راجر (1998) استرس والدینی را نتیجه ارزیابی خواسته‌های عینی محیط در ارتباط با نقش والدگری تعریف می‌کند. وبستر- استارتون (1990) نیز استرس والدینی را سطح بالای ناسازگاری عاطفی می‌داند که بر عواطف، رفتار والدین، تعاملات والد- کودک و ادراکات والدین از رفتار کودک تاثیر گذاشته و بر دشواری مراقبت و تربیت کودک به ویژه کودک مبتلا به اختلالات رفتاری، می‌افزاید(استورا، 1377).
علاوه بر تعاریف ذکر شده، الگو های مختلفی برای بررسی استرس والدینی و عوامل موثر بر آن پیشنهاد شده است. یکی از شناخته‌شده ترین این الگوها، الگوی آبیدین می‌باشد. این الگو که در سال 1976 ارائه شد، یک الگوی قدرتمند و عمومی برای استرس والدینی است (شکل 2-1). آبیدین استرس والدینی را حاصل اثر تعامل خصوصیات والدین مانند ( افسردگی، احساس صلاحیت، سلامت والدینی، دلبستگی والدینی، روابط با همسر، محدودیت های نقش پذیری، انزوای اجتماعی) با خصوصیات کودک مانند (سازش پذیری، پذیرنگی، بیش فعالی/ بی توجهی، فزون طلبی، تقویت گری، خلق) می داند. او همچنین معتقد است که ویژگی های والد و کودک همراه با متغیر های موقعیتی بیرونی و عوامل استرس زای زندگی مانند (طلاق، مشکلات شغلی و ….) دلیل افزایش احتمال استرس والدینی است (استورا،1377).
حمایت اجتماعی
روابط با همسر
سازش پذیری
روابط با همسر
افسردگی

پذیرندگی

ویژگی های کودک

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

استرس والدینی
وابستگی والدینی
شخصیت و آسیب شناسی
فزون طلبی

حس صلاحیت

سلامت والدین
خلق
محدودیت های نقش

تقویت گری

نارسا کنش وری والدینی

بیش فعالی/ بی توجهی

شکل 2-1: الگوی استرس والدینی آبیدین (1976)
مدل دیگری که برای توصیف استرس والدینی ارائه شده‌است، الگوی لازاروسو فولکمن می‌باشد. در این الگو بر نقش ارزیابی شناختی به عنوان محور فرایند مقابله ای تاکید می‌شود. از نظر لازاروس و فولکمن ارزیابی شناختی ای که والدین از وقایع استرس زا و توانایی مقابله ای خود دارند (بازخوردی که از وقایع و رفتار های کودک دریافت می کنند)، ادراک آن‌ها از توانایی خود برای مقابله کردن را تحت تاثیر قرار خواهد داد (لازاروس و فولکمن،1984). بر این اساس، والدینی که به توانایی خود برای مقابله و سازگاری با اختلالات رفتاری کودکشان اعتقاد دارند، استرس کمتری را تجربه می‌کنند.الگوی هاستینگز مدل دیگری است که برای توضیح و تبیین استرس والدینی ارائه شده‌است. در این مدل از مفاهیم موجود در الگوی سازگاری لازاروس و الگوی سازگاری دوگانه ABC-X استفاده شده است. از نظر هاستینگز ایجاد و ثبات استرس والدینی بخشی از رابطه حلقوی بین مشکلات رفتاری کودک و رفتار والدین می باشد (شکل 2-2). این مدل ماهیت چندگانه استرس را به خوبی نشان داده و مشکلات موجود در تعیین جهت رابطه بین استرس والدینی، رفتار والدین و مشکلات رفتاری کودک را

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *