قبول کردن اینکه دچار یه مریضی روانی هستیم بسیار سخته و حتی اقدام واسه درمان اون سخت تر؛ بدیش اینه جامعه و دور و بری ها دید بدی نسبت به کلمه مریض روانی دارن و همین موضوع باعث مخفی کاری درمورد وضعیت روانی می شه.

به گزارش آلامتو و به نقل از آی بانو؛ مریضی های روانی روی ما موثر هستن. به عنوان یه دکتر جوون، به طور کامل چگونگی مریضی های شایعی مانند افسردگی و اسکیزوفرنی رو درک نمی کردم.

بیشتر بیماران روانی که من با اونا ملاقات کرده بودم شدیدا مریض بودن و مثل مردمی که هر روز با اون ها سروکار داشتم، نبودن. اما سال ها تجربه و ملاقات با هزاران مریض و مهمون در برنامه ی تلویزیونی به من نشون داد که مریضی روانی بسیار رایجه و آدمایی با اون دست و پنجه نرم می کنن که شما هیچوقت تصورش رو هم نمی کنین.

با این وجود، مریضی روحی هنوز در سایه پنهان و دلیل این هم به وجود اومده بوسیله ننگیه که به بیماران روانی چسبونده می شه. بیشتر مردم با شرم و خجالت اون رو مخفی می کنن. می خواهم از بعضی افسانه های عادی و سوء برداشت ها درباره ی مریضی روانی پرده بردای کنم.

اشتباه ۱ : حتی یه مریض روانی هم نمی شناسم.

این جمله رو از بسیاری شنیده ام، اما احتمال اینکه فردی گرفتار به مریضی روانی رو بشناسیم از اینکه نشناسیم، واقعا بیشتره. در آمریکا از هر ۵ نفر، دست کم ۱ نفر در سال مریضی های روحی رو تجربه می کنه.

مگه اینکه هیچ دوست، خونواده یا آشنایی نداشته باشین، اما احتمال اینکه فردی گرفتار به مریضی روانی رو بشناسین هست.

اشتباه ۲ : بیماران روانی فقط از نظر روحی ضعیف هستن.

من بارها از آدمایی که بیشتر از جدیدترین علم درمورد چگونگی بروز مریضی روانی اطلاعی ندارن، در این مورد چیزای مختلفی شنیده ام. این موضوع همین چند دهه ی پیش صحت داشت، پزشکان مریضی هایی مانند اضطراب یا مشکل دوقطبی رو به مشکل شخصیتی آدمایی که از این مریضی ها رنج می بُردند، نسبت می دادن.

اون ها قربونی رو واسه مریضی اش سرزنش می کردن. اما انفجار اطلاعات جدید در مورد مغز، ایده های گذشته رو از ان رو به اون رو ساخت.

تحقیقات منتشر شده نشون می دهد که مریضی های روانی مانند افسردگی، اضطراب، اسکیزوفرنی، مشکل دوقطبی و یه گروه دیگه از مریضی های روانی، مریضی های مغز هستن، همون طور که سرطان سینه، ذات الریه یا پسوریازیس مریضی های دیگه اندام های بدن هستن.

همونطور که مریضی هایی مانند سرطان یا ذات الریه ارتباطات و شیمی مغز رو دچار تغییر می کنن، مریضی های روانی هم تغییراتی در شخصیت و رفتار افراد گرفتار ایجاد می کنه.

همین آگاهی موجب شد آدمایی که مبتلایان به مریضی های روانی رو به تنبلی یا سستی متهم می کردن، افکار خود رو تغییر بدن. حالا همه می دانند که مریضی های روانی مغز و ذهن رو عمیقا از این رو به اون رو می کنه تا جایی که واسه تغییر به کمک حرفه ای نیازه.

اشتباه ۳ : افراد گرفتار به مریضی روانی بی ثباتند.

رسانه ها افراد گرفتار به مریضی های روانی رو به شکل کاریکاتورهایی از اون چیزی که در دنیای واقعی می بینیم به تصویر می کشن. در برنامه های تلویزیونی، بیماران روانی ترسناک، خارج از کنترل و به طور کامل جدا از واقعیت به نظر می رسند.

اونا تمایل دارن بیماران گرفتار به اسکیزوفرنی رو جدا از مریضی های دیگه، مانند افسردگی، نشون بده تا مردم رو تحت تاثیر قرار بدن. حال اینکه، هرچند افراد گرفتار به مریضی شدید بعضی وقتا خارج از کنترل به نظر می رسند، اما خیلی از مبتلایان به مریضی های روانی، افراد طبیعی و سالمی هستن، مخصوصا آدمایی که به طور موثر درمان می شن.

در واقع، کسائی که مریضی خود رو تحتِ کنترل دارن، می تونن یه زندگی نزدیک به زندگی طبیعی داشته باشن و ممکنه در کنار آدمایی که از مریضی اونا آگاهی نداشته و ندارن، زندگی کنن.

نکته ی کلیدی که باید یادمون باشه اینه که افراد گرفتار به مریضی های روانی درست مثل ما هستن، اما ذهن اونا جهان رو به دقت مشاهده و تفسیر نمی کنه. اون ها براساس دیدگاه دستکاری شده خود نسبت به جهان، رفتار و عمل می کنن، نه مانندکسانی که مغزهای طبیعی تری دارن.

اشتباه ۴ : افراد گرفتار به مریضی روانی باید خود رو عوض کنن.

اگه با یه مریض روانی زندگی نمی کنین، تصور اینکه افراد گرفتار به افسردگی باید فقط مثبت فکر کنن، افراد گرفتار به اضطراب دست از نگران بودن بردارن یا آدمایی که جنون دارن فقط باید آروم باشن، آسونه.

ما بیشتر کنترلی که روی احساساتمون داریم رو فراموش می کنیم و روش ی درک ما از جهان مشابه افراد دیگری که می شناسیم و یا ملاقات می کنیم، نیس. بیشتر وقتا، اختلافات ظریف در درک، یه اختلاف بزرگ رو بوجود نمی آورد. اما مبتلایان به مریضی های روانی، جهان رو به روش ای به طور کامل متفاوت می بینن.

مبتلایان به اضطراب نمی تونن کمتر نگران شن، چون اونا واقعا جهان رو تهدیدآمیزتر از اون چیزی که شما به اون ها می گویید، تصور می کنن. به خاطر همین دارو و درمان همراه هم خیلی به درد بخور هستن؛ داروها به عادی سازی تفکر کمک می کنن تا درمان عملی شه.

اشتباه ۵ : هیچ درمانی واسه مریضی های روانی وجود نداره.

خیلی از آدمایی که با اون ها صحبت کرده ام، کسائی هستن که با مریضی روانی مقابله می کنن و بیشتر درباره ی اینکه طول درمان چقدر ممکنه به طول انجامد، می پرسند. بیشتر تصور می کردن نمی توان کاری واسه اون ها انجام داد و نمی دونستن از کجا باید کمک بگیرن، اما این خیالات غلط و ناآگاهی ها به مرور از بین رفت.

حالا خوبیش اینه، پیشرفت ها در درمان بیماریهای روانی، در هر دو بخش ی روان درمانی و دارو درمانی در طول چنددهه ی گذشته انقلابی برپا کرده. الان خیلی از مریضی های روانی با بهترین یافته ها بیشتر از راه ترکیبی از جلسات درمانی و داروهاست قابل درمان هستن.

این ترکیب کمک می کنه تا مشکل و افکار منحرف فرد دوباره مرتب شه و به اون ها اجازه می دهد تا راه های جدیدی رو واسه مقابله با مریضی های طولانی بیازمایند. چیزی که ضروریست درمان سریعه. چون کمک می کنه تا فرد قبل از اینکه به طور کامل از راه زندگی خود خارج شه، به زندگی ادامه بده و درمان سریع به پیشگیری از آسیب های مغزی که در نتیجه ی این مریضی ها ایجاد می شه کمک می کنه.

اشتباه ۶ : هیچ کاری از دست من واسه کمک به عشقم که مریضی روانی داره بر نمی آید.

احساس ناتوانی در روبرو شدن با یه مریض آسونه که می تونه عمیقا شخصیت و رفتار فردی که دوستش دارین رو عوض کنه. اما نکته ی مهمی که بباید یادتون باشه اینه که خودتون نمی تونید به عزیزتون که مریضی روانی داره کمک کنین.

این مریضی ها نیازمند کمکی حرفه ای هستن، بیشتر به هر دو شکل روان درمانی و دارودرمانی. بهترین کاری که می تونید انجام بدین پیدا کردن یه متخصص حرفه ای واسه کمک و مشاوره س. از بیمارتان پشتیبانی کنین و در گروه های پشتیبانی مخصوص آدمایی که عزیزانشون مریضی روانی داره مشارکت کنین.

چیجوری سلامت روحی خود رو افزایش بدیم؟

چیجوری بر ذهن خود مسلط شیم؟

آی بانو روانشناسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *