متن کامل پایان نامه اجتماعی و سیاسی

دانلود پایان نامه
برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

فَأَتَقَطَّعَ قِطْعَهً قِطْعَهً أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ أَتَوَلَّى لِأَحَدٍ مِنْهُمْ عَمَلًا أَوْ أَطَأَ بِسَاطَ أَحَدِهِمْ … یَا زِیَادُ إِنَّ أَهْوَنَ مَا یَصْنَعُ اللَّهُ بِمَنْ تَوَلَّى لَهُمْ عَمَلًا أَنْ یُضْرَبَ عَلَیْهِ سُرَادِقٌ مِنْ نَارٍ إِلَى أَنْ یَفْرُغَ اللَّهُ مِنْ حِسَابِ الْخَلَائِقِ یَا زِیَادُ فَإِنْ وُلِّیتَ شَیْئاً مِنْ أَعْمَالِهِمْ فَأَحْسِنْ إِلَى إِخْوَانِکَ فَوَاحِدَهٌ بِوَاحِدَهٍ وَ اللَّهُ مِنْ وَرَاءِ ذَلِکَ یَا زِیَادُ أَیُّمَا رَجُلٍ مِنْکُمْ تَوَلَّى لِأَحَدٍ مِنْهُم‏‏»
ای زیاد، اگر از فراز کوهی سقوط کنم و قطعه قطعه شوم، بهتر از این است که کاری برای یکی از آنان انجام دهم یا پا در بساط یکی از آن‌ها بگذارم… ای زیاد، کم‌ترین کاری که خداوند با کسی که از طرف آن‌ها عملی را پذیرفته، می‌کند این است که در روز قیامت خیمه‌هایی از آتش را برای او برپا می‌کند تا این که خداوند از حساب بقیه مخلوقات فارغ شود [و بعد از آن به حساب او بپردازند]
1-3- امام صادق ☻ می‌فرماید: … اما صورت حرام از کسب‌های حرام، پذیرفتن ولایت از طرف والی جائر و یا رئیس آنان و پیروان والی جائر تا پایین‌ترین مرتبه ار ولایت والیان از انواع ولایاتی که آن‌ها بر مردم دارند می‌باشد. کار برای ایشان و کسب همراه با ایشان که مربوط به امر ولایت و حکومت باشد به شدّت حرام است. و فاعل آن بر کم و زیادش عذاب می‌شود. زیرا هر چیزی از این جهت که کمک به ظالم باشد گناه است و از گناهان کبیره محسوب می‌شود.

2- نهی از هم‌نشینی با سلاطین (حکام جائر)
همچنین امام صادق ☻ به عناوین گوناگون نارضایتی خود را نسبت به حکومت جور ابراز می‌داشت. چنان‌که با توصیه‌های سیاسی به افراد مانند: «ایاکم و مجالسه الملوک » بر شما باد که از هم‌نشینی پادشاهان دوری کنید. یاران خود را نیز از هم‌نشینی سلاطین جور بر حذر می‌داشت. و آن حضرت عالمانی را که به دربار پادشاهان رفت و آمد داشتند از این کار بیم داده و می‌فرمود: «الفقهاء أمناء الرسل فإذا رأیتم الفقهاء قد رکبوا إلى السلاطین فاتهموهم‏»
فقیهان امنای پیامبران‌اند، اگر فقیهی را دیدید که پیش سلاطین رفت و آمد دارد، او را متهم کنید.
1.2 – امیرالمؤمنین علی ☻ می‌فرماید: ظلم کننده و کسی که در ظلم اعانت او می‌نماید و کسی که به ظلم او راضی است هر سه در ظلم یکدیگر شریکند.
2.2 – رسول گرامی اسلام فرمودند: « إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَهِ نَادَى مُنَادٍ أَیْنَ أَعْوَانُ الظَّلَمَهِ وَ مَنْ لَاقَ لَهُمْ دَوَاهً أَوْ رَبَطَ کِیساً أَوْ مَدَّ لَهُمْ مَدَّهَ قَلَمٍ فَاحْشُرُوهُمْ مَعَهُم‏»
چون روز قیامت شود منادی ندا می‌دهد کجایند ستمگران و یاوران آن‌ها، کسانی که دوات آن‌ها را لیقه گذاشتند یا درِ کیسه ای را برای ایشان گره زده و یا قلمی را برای آنان تراشیده‌اند. پس همه آنان را با ستمگران محشور سازید.
و در حدیث دیگری می‌فرماید: « مَنْ مَشَى مَعَ ظَالِمٍ یُعِینُهُ وَ هُوَ یَعْلَمُ أَنَّهُ ظَالِمٌ فَقَدْ خَرَجَ مِنَ الْإِیمَان‏»
کسی که با ظالمی راه رود تا او را کمک کند در حالی که می‌داند او ظالم است. پس ایمان خود را از کف داده است.

ب) موارد جواز همکاری با حاکم جائر
همان‌طور که گذشت. اصل اولی در تعامل با حاکم جائر حرمت است و فقها در این اصل اتفاق نظر دارند. لکن فقها از این قاعده اولیه مواردی را استثنا کرده‌اند که عمدتا شامل عناوینی از قبیل تقیّه، مصلحت عباد و … می‌باشد که البته به تناسب بحث ما مواردی که از باب تقیّه استثناء شده است به چند نمونه اشاره می‌گردد.
1- پذیرش ولایت در شرایط تقیّه‌ای و اکراه
ولایت عهدی امام رضا ☻ یکی از مستندات شرعی پذیرش ولایت جائر در شرایط تقیّه و اکراه و اجبار است. و در روایات متعددی به اکراهی و تقیّه‌ای بودن ولایت عهدی امام رضا ☻ تصریح شده است. از جمله این روایات حدیثی است که ابا صلت هروی آن ‌را نقل کرده است.
« قال فَبِاللَّهِ أُقْسِمُ لَئِنْ قَبِلْتَ وِلَایَهَ الْعَهْدِ وَ إِلَّا أَجْبَرْتُکَ عَلَى ذَلِکَ فَإِنْ فَعَلْتَ وَ إِلَّا ضَرَبْتُ عُنُقَکَ فَقَالَ الرِّضَا ع قَدْ نَهَانِیَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ أُلْقِیَ بِیَدِی إِلَى التَّهْلُکَهِ فَإِنْ کَانَ الْأَمْرُ عَلَى هَذَا فَافْعَلْ مَا بَدَا لَکَ وَ أَنَا أَقْبَلُ ذَلِکَ عَلَى أَنِّی لَا أُوَلِّی أَحَداً وَ لَا أَعْزِلُ أَحَداً وَ لَا أَنْقُضُ رَسْماً وَ لَا سُنَّهً وَ أَکُونُ فِی الْأَمْرِ مِنْ بَعِیدٍ مُشِیراً فَرَضِیَ مِنْهُ بِذَلِکَ وَ جَعَلَهُ وَلِیَّ عَهْدِهِ عَلَى کَرَاهَهٍ مِنْهُ ع لِذَلِکَ…»

مأمون خطاب به امام رضا ☻ گفت: … به خدا سوگند، اگر ولایت عهدی را پذیرفتی [که کاری با تو نیست] و گرنه تو را مجبور به پذیرش آن می‌کنم، پس اگر پذیرفتی [ که حرفی نیست] در غیر این صورت گردنت را می‌زنم، امام رضا ☻ فرمود: خدای عزّوجلّ مرا بازداشته است از این که خودم را با دست خودم هلاک کنم، اگر کار چنین است آن‌چه را می‌خواهی انجام بده و من آن را قبول می‌کنم، ولی نه کسی را به ولایت خواهم گماشت و نه کسی را بر کنار خواهم کرد و نه قانون و سنّتی را تغییر دهم. و از دور در امور ولایت مشاور تو باشم. مأمون به این مقدار رضایت داد و به رغم ناخرسندی امام رضا ☻ از آن، حضرت را ولی عهد خود قرار داد.

ولایت حضرت یوسف یکی از نمونه‌های تاریخی پذیرش ولایت جائر، پذیرش ولایت عزیز مصر از سوی حضرت یوسف ☻ است این شاهد قرآنی مورد استناد ائمه ♣ به ویژه امام رضا ☻ در جواز همکاری با حاکم جائر واقع شده است.
بعد از پذیرش ولایت عهدی امام رضا ☻ عدّه‌ای بر حضرت خرده گرفتند که ایشان چگونه با شأن و منزلت معنوی‌ای که در جامعه دارند، ولایت عهدی طاغوت زمانه را پذیرفته‌اند. حضرت در پاسخ به ایشان به آیات قرآن استناد کرده و قضیه حضرت یوسف ☻ را که ولایت عزیز مصر را بر عهده گرفت شاهد آوردند:
«عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُوسَى قَالَ رَوَى أَصْحَابُنَا عَنِ الرِّضَا ☻ أَنَّهُ قَالَ لَهُ رَجُلٌ أَصْلَحَکَ اللَّهُ کَیْفَ صِرْتَ إِلَى مَا صِرْتَ إِلَیْهِ مِنَ الْمَأْمُونِ فَکَأَنَّهُ أَنْکَرَ ذَلِکَ عَلَیْهِ فَقَالَ لَهُ أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا ☻ یَا هَذَا أَیُّمَا أَفْضَلُ النَّبِیُّ أَوِ الْوَصِیُّ فَقَالَ لَا بَلِ النَّبِیُّ فَقَالَ أَیُّمَا أَفْضَلُ مسلّم أَوْ مُشْرِکٌ فَقَالَ لَا بَلْ مسلّم قَالَ فَإِنَّ الْعَزِیزَ عَزِیزَ مِصْرَ کَانَ مُشْرِکاً وَ کَانَ یُوسُفُ ☻ نَبِیّاً وَ إِنَّ الْمَأْمُونَ مسلّم وَ أَنَا وَصِیٌّ وَ یُوسُفُ سَأَلَ الْعَزِیزَ أَنْ یُوَلِّیَهُ حِینَ قَالَ (اجْعَلْنِی عَلى‏ خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ) وَ أَنَا أُجْبِرْتُ عَلَى ذَلِکَ الْحَدِیثَ…»
اصحاب ما از امام رضا ☻ روایت کرده‌اند که مردی به ایشان گفت خدا تو را شایسته گرداند، چه شد که ولایت عهدی مأمون را پذیرفتی؟ – گویا این شخص ولایت عهدی را مناسب آن حضرت نمی‌دانست- امام فرمود: ای مرد: کدام یک از این دو برتر است: پیامبر یا وصی پیامبر؟ گفت: البته پیامبر. امام فرمود: مسلمان برتر است یا مشرک؟ گفت: البته مسلمان، امام فرمود: همانا پادشاه مصر مشرک بود و یوسف پیامبر و مأمون مسلمان امام فرمود: همانا پادشاه مصر مشرک بود. و یوسف درخواست ولایت نمود و گفت: مرا بر خزانه‌های سرزمین مصر بگمار که من نگه‌دارنده و آگاهم. علاوه بر این، من مجبور به قبول ولایت عهدی شدم [ از باب تقیّه ]

ورّیا بن صلت نیز می‌گوید: بر امام رضا ☻ وارد شدم و اظهار داشتم که مردم نسبت به مسؤلیّت‌پذیری شما در دستگاه مأمون ظنین هستند و می‌گویند این با زهد امام جور در نمی‌آید، امام فرمود: « قَدْ عَلِمَ اللَّهُ کَرَاهَتِی لِذَلِکَ فَلَمَّا خُیِّرْتُ بَیْنَ قَبُولِ ذَلِکَ وَ بَیْنَ الْقَتْلِ اخْتَرْتُ الْقَبُولَ عَلَى الْقَتْل‏… وَ دَفَعَتْنِی الضَّرُورَهُ إِلَى قَبُولِ ذَلِکَ عَلَى إِکْرَاهٍ وَ إِجْبَارٍ بَعْدَ الْإِشْرَافِ عَلَى الْهَلَاکِ عَلَى أَنِّی مَا دَخَلْتُ فِی هَذَا الْأَمْرِ إِلَّا دُخُولَ خَارِجٍ مِنْه‏»
خدا می‌داند چقدر کراهت دارم از این کار، اما من چون میان پذیرش (مسؤلیّت ) و کشته شدن مخیّر مانده بودم مسؤلیّت مشروط را بر قتل حتمی ترجیح دادم. بنابراین من اگر ولایت عهدی آن‌چنانی مأمون را پذیرفتم به داعی اجبار و ناچاری بوده است. [از باب تقیّه] و در واقع این مسؤلیّت هم طوری است که گویا در دستگاه او نیستم.

توجه به این نکته لازم است که امام رضا ☻ در آن شرایط بحرانی اگر به دلیل امتناع از قبول مسؤلیّت در دستگاه حکومت شهید می‌شد، جریان امامت به کلی منقطع می‌گردید، لذا هرگز نمی‌توانست تن به قتل بدهد و ناگزیر از پذیرش یک طرفه بوده است.
و امام ☻ با شرایطی که مطرح نمودند، مأمون را در هدف شومش ناکام گذاشتند زیرا پذیرفتن مسؤلیّت امام ☻ هیچ اثر اجتماعی، سیاسی به همراه نداشت و ولایت عهدی امام ☻ نشانه مشروعیّت حکومت ( که مأمون دنبال آن بود و می‌خواست از این طریق فشار سیاسی را بر خود کم کند) به شمار نمی‌آمد. چنان‌که وی در نهایت ناگزیر از اقدام به شهادت امام ☻ گردید.
2- پذیرش ولایت جائر جهت پشتیبانی از شیعه

دومین مورد از موارد جواز همکاری با سلاطین جور این است که «دفع ضرر از مظلومی بکند یا نفعی به مؤمن برساند» و بدین سبب نیز گاهی واجب و لازم می‌شود که به خانه حاکم برود و با آن‌ها مراوده و همکاری داشته باشد. که در این رابطه به دو روایت استناد می‌شود.
1.2- از امام رضا ☻ وارد شده است. «إِنَّ لِلَّهِ تَعَالَى بِأَبْوَابِ الظَّالِمِینَ مَنْ نَوَّرَهُ اللَّهُ وَ أَخَذَ لَهُ الْبُرْهَانَ وَ مَکَّنَ لَهُ فِی الْبِلَادِ لِیَدْفَعَ بِهِمْ عَنْ أَوْلِیَائِهِ وَ یُصْلِحُ اللَّهُ بِهِ أُمُورَ الْمُسْلِمِینَ إِلَیْهِمْ یَلْجَأُ الْمُؤْمِنُ مِنَ الضُّرِّ وَ إِلَیْهِمْ یَفْزَعُ ذُو الْحَاجَهِ مِنْ شِیعَتِنَا وَ بِهِمْ یُؤْمِنُ اللَّهُ رَوْعَهَ الْمُؤْمِنِ فِی دَارِ الظَّلَمَهِ أُولَئِکَ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا أُولَئِکَ أُمَنَاءُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ أُولَئِکَ نُورُ اللَّهِ فِی رَعِیَّتِهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَ یَزْهَرُ نُورُهُمْ لِأَهْلِ السَّمَاوَاتِ کَمَا تَزْهَرُ الْکَوَاکِبُ الدُّرِّیَّهُ لِأَهْلِ الْأَرْضِ أُولَئِکَ مِنْ نُورِهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ تُضِی‏ءُ مِنْهُمُ الْقِیَامَهُ خُلِقُوا وَ اللَّهِ لِلْجَنَّهِ وَ خُلِقَتِ الْجَنَّهُ لَهُمْ فَهَنِیئاً لَهُمْ مَا عَلَى أَحَدِکُمْ أَنْ لَوْ شَاءَ لَنَالَ هَذَا کُلَّهُ قَالَ قُلْتُ بِمَا ذَا جَعَلَنِیَ اللَّهُ فِدَاکَ قَالَ تَکُونُ مَعَهُمْ فَتَسُرُّنَا بِإِدْخَالِ السُّرُورِ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ مِنْ شِیعَتِنَا [فَکُنْ مِنْهُمْ یَا مُحَمَّد]»
روایت کرد محمد بن اسماعیل از امام رضا ☻ که فرمود: به راستی خداوند سبحان را در دستگاه پادشاهان ستمگر کسانی است که صورت‌هایشان را با دلیل و برهان نورانی ساخته و در شهرها به ایشان قدرت بخشیده است. تا به وسیله آن‌ها از دوستان خود دفاع نماید و امور مسلمانان را اصلاح کند و مؤمنان، از ضرر و زیان به او پناه ببرند و شیعیان نیازمند از ایشان طلب آرامش نمایند و به واسطه او خداوند متعال ترس شیعیان را در سرزمین‌ ستمگران به امنیّت و آرامش تبدیل کند. آن‌ها مؤمنان حقیقی و امین خداوند در روی زمین هستند، آن‌ها کسانی هستند که در روز قیامت نورشان پیشاپیش آن‌ها حرکت می‌کند. ( و نور خدا در میان رعیّت خود هستند و در درخشش نور آن‌ها برای ساکنان آسمان چون درخشش نور ستارگان بر ساکنان زمین است.) به خدا سوگند، آنان برای بهشت آفریده شده‌اند. و بهشت نیز برای ایشان آفریده شده است. گوارا باد بهشت بر ایشان، چه می‌شود یکی از شماها را که بخواهد آن‌چه را برای آن‌هاست برای او نیز باشد؟ راوی می‌گوید: گفتم، خدا مرا فدایت کند، چگونه [می‌توان به آن مقام رسید] ؟ فرمود: با ایشان باشی و ما را با خوشحال کردن یکی از شیعیان مؤمن خوشحال کنی، پس ای محمد تو نیز از آن‌ها باش».
2.2- امام موسی کاظم ☻ خطاب به علی بن یقطین که به توصیه امام در منصب وزارت و در پوشش تقیّه به امور شیعیان رسیدگی می‌کرد فرمودند: یا علی «کَفَّارَهُ أَعْمَالِکُمُ الْإِحْسَانُ إِلَى إِخْوَانِکُم‏.»
کفاره عمل سلطان، نیکی به برادران ایمانی است.
در تاریخ سیاسی شیعه موارد متعددی را می‌توان به عنوان پذیرش ولایت جائر نام برد از جمله: (عبدالله نجاشی به عنوان والی اهواز در زمان منصور دوانقی، وزارت علی بن یقطین در حکومت هارون الرشید و … ) که با اذن و اجازه، ائمه ☻ وارد حکومت آنان شده‌اند.

جمع‌بندی
1- جمع بین روایات بر اساس باب تزاحم
جمع بین روایاتی که ورودبه دستگاه ظالم و حکومت جور را حرام می‌دانند با روایاتی که جایز می شمارند بر اساس باب «تزاحم» است. که باید با توجه به ملاک این دو حکم، سود و زیان هر دو سنجیده شود و موقعیّت اجتماعی و سیاسی افراد و مقتضیات زمان مورد بررسی قرار گیرد و بر اساس قاعده الاهم فالاهم، برای حفظ ملاک و مصلحت اهم دست از مصلحت مهم برداریم. بر این اساس ورود به حکومت جور، گاهی جایز بلکه گاهی واجب است.
2- حفظ دین در دولت باطل
حفظ دین در دولت باطل، تنها از راه تقیّه و کتمان عقیده و عمل امکان پذیر است وگرنه اظهار حق در اقتدار دولت جور با زوال و نابودی پیروان حق همراه خواهدبود که در این زمینه امام صادق ☻ می‌فرماید: « مَنْ کَانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ فَلَا یَتَکَلَّمْ فِی دَوْلَهِ الْبَاطِلِ إِلَّا بِالتَّقِیَّهِ »
کسی که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارد، پس در دولت باطل سخن نگوید مگر از روی تقیّه.
3- قدرت سلطه نتیجه‌ی عمل نکردن به تکلیف
اگر حکومت جائر به قدرت می‌رسد بخاطر سهل‌انگاری و رعایت نکردن تکلیف الهی توسط مردم است و اگر مردم به تکلیف الهی خویش عمل کنند و در برابر فساد و جور بایستند، هرگز حکومت جائر پدید نخواهد آمد و استمرار نخواهد داشت.«…إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیرِّ مَا بِقَوْمٍ حَتىَ‏ یُغَیرِّواْ مَا بِأَنفُسِهِم‏…»
همانا خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملّتى) را تغییر نمى‏دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند.
4- قیام در برابر ظلم یا تقیّه
اموری که مربوط به توسعه و تضییق و بود و نبود وسایل زندگی است. یک امر ثابت و تغییرناپذیری نیست، ممکن است در زمانی تکلیف جوری اقتضا کند و در زمانی دیگر جور دیگر، همان‌طوری که رسول خدا و علی مرتضی ♣ طوری زندگی کردند، سایر ائمه ♣ طور دیگر.
به عنوان مثال: امام حسین ☻ بدون پروا با آن که قرائن و نشا
نه‌ها حتی گفته‌های خود آن حضرت حکایت می‌کرد که شهید خواهد شد، قیام کرد. ولی امام صادق ☻ با آن که به سراغش رفتند. اعتنا ننمود و قیام نکرد. ترجیح داد که در خانه بنشیند و بکار تعلیم و تدریس و ارشاد بپردازد.
به ظاهر تعارض و تناقض به نظر می رسد که اگر در مقابل ظلم باید قیام کرد و از هیچ خطری پروانداشت پس چرا امام صادق ☻ قیام نکرد بلکه در زندگی مطلقا راه تقیّه را پیش گرفت؟ و اگر باید تقیّه کرد و وظیفه امام این است که به تعلیم و ارشاد و هدایت مردم بپردازد. پس چرا امام حسین ☻ این کار را نکرد؟

برای پاسخ به این سؤال، شهید مطهری در کتاب بیست گفتار، بعد از ذکر اوضاع سیاسی در زمان امام صادق ☻ می‌فرماید:
مقصود این است که ائمه اطهار ♣ در هر زمانی مصلحت اسلام و مسلمین را در نظر می‌گرفتند. و چون دوره‌ها و زمان‌ها و مقتضیات زمان و مکان تغییر می‌کرد، خواه و ناخواه همان‌طور رفتار می‌کردند. که مصالح اسلامی اقتضا می‌کرد و در هر زمان جبهه‌ای مخصوص

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *