منابع و ماخذ پایان نامه گروه های تکفیری

مى‏کند: کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعجَبَ الکفّار نَباتُهُ؛
همچنین کفر در لغت به معنای پوشیدن و پوشاندن است، ولی در عربی و فارسی به معانی گوناگونی به کار رفته است. از جمله پاک کردن گناهان و از بین رفتن عذاب پرداختن کفّاره سوگند و مانند آن است. تکفیر در اصطلاح ، نقطه مقابل ایمان است و ناگزیر جهت شناخت معنای اصطلاحی تکفیر می بایست بدواً با معنای لغوی و اصطلاحی ایمان آشنا شویم.

ب- تکفیر در اصطلاح:
«ایمان»، مصدر باب افعال است: «آمن، یؤمن، ایماناً». «آمَن» در اصل «أأمن» بوده که همزه‏ى‏دوم، به‏دلیل تخفیف حذف‏شده‏است. همچنین بیان شده است ریشه‏ى ایمان از «أمن»، و ضدخوف است. به‏گفته‏ى راغب اصفهانى، ریشه‏ى أمن از اطمینان‏ نفس و از میان‏رفتن خوف است. همچنین معناى دیگر امن را «تصدیق‏کردن» دانسته‏اند. ابن‏منظور این لغت را درچند معنى به‏کار برده است: امانت (متضادخیانت)؛ ایمان (متضادکفر)؛ تصدیق (متضادتکذیب). هم‏چنین یکى از نام‏هاى الهى «مؤمن» است که به‏گفته‏ى ابن‏اثیر، مؤمن اگر از ریشه‏ى «ایمان» به‏معنى تصدیق باشد، یعنى کسى که بندگانش وعده‏هاى او را تصدیق مى‏کنند؛
در معنى اصطلاحى ایمان، سه جزء متصور است:
1. تصدیق به زبان (اقرار)

2. تصدیق به قلب‏
3. تصدیق به اعمال‏
به‏عبارت‏دیگر، معنى اصطلاحى ایمان، ممکن است یکى از این سه اصل و یا ترکیبى از آن‏ها باشد. همین وجوه، زمینه را براى تولید دیدگاه‏هاى مختلف پیرامون معنى اصطلاحى ایمان فراهم آورده است. اگر به‏منظور ترسیم اندیشه‏ى اسلامى در مورد معنى اصطلاحى ایمان، نموداری رسم کنیم، در دو طرف منتهى‏الیه این بردار دو عقیده‏ى انحرافى خوارج و مرجئه قرار دارند و دیگر مذاهب اسلامى در میانه‏ى آن قرار مى‏گیرند.
«کفر» در اصطلاح علم فقه و علم کلام، تفاوت‏هایى دارد. کفر در علم فقه معمولاً در برابر «اسلام» قرار مى‏گیرد. در علم فقه، حد نصاب مسلمان بودن و خروج از مرز کفر، جارى شدن شهادتین بر زبان است و کسى که شهادتین را نگوید، کافر مى‏شود. و کفر مى‏تواند در سطوح مختلف ظاهر شود:
کفر اعتقادى:
کفر اعتقادى، هر عقیده‏اى است که به انکار یکى از متعلقات ایمان بیانجامد یا با عقاید مسلم اسلامى در تضاد باشد؛ مانند انکار خالق، انکار رسالت پیامبر گرامى اسلام (ص)، و یا انکار یکى از احکام مسلم دین.
کفر در گفتار:
کفر گفتارى، هرگونه گفتارى است که نشانگر تضاد با عقاید اسلامى است؛ مانند دشنام به خدا و پیامبر گرامى اسلام (ص) و انکار زبانى مسلمات دین. البته هنگامى چنین سخنانى به کفر گفتارى مى‏انجامند که سخن، از روى خوف یا تقیه نباشد؛ اما اگر چنین بود، نمى‏توان فرد را کافر شمرد:
مَنْ کَفَرَ بِاللّهِ مِنْ بَعْدِ إِیمَانِهِ إِلّا مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنّ بِالْإِیمَانِ؛
هرکس پس از ایمان آوردن خود به خدا کفر ورزد [عذابى سخت خواهد داشت‏]؛ مگر آن کس که مجبور شده باشد، و [لى‏] قلبش به ایمان اطمینان دارد».
کفر در رفتار:
کفر رفتارى، هر عملى است که نشانه‏ى فساد عقیده باشد؛ مانند سجده بر بت به‏نیت پرستش، و انداختن قرآن در جاى نجس. ناگفته پیداست که چنین رفتارى هنگامى کفر شمرده مى‏شود که از روى اختیار باشد، نه از روى اجبار یا نقص در عقل. البته ممکن است کفر در سطوح مختلف، در یک فرد جمع شود؛ به این معنى که فرد در اعتقاد، گفتار و کردار، گرفتار کفر شود.
کافران نیز با توجه به رویکردى که به کفر دارند، به گروه‏هاى زیر تقسیم مى‏شوند:
کافر گمراه (ضال):
کافر گمراه کافرى است که متعلقات ایمان را انکار مى‏کند؛ اما ریشه‏ى این انکار، عدم شناخت خداوند و معارف دینى است و همین امر سبب شده است که گرفتار کفر شود. قرآن این گروه را «گمراهان» معرفى مى‏کند: اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ. صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ؛

ما را به راه راست هدایت فرما! راه آنان که گرامى‏شان داشته‏اى؛ نه [راه‏] مغضوبان و نه [راه‏] گمراهان.
کافر لجوج (جاحد):
کافر لجوج کسى است که هرچند خداوند متعال را در قلب خود شناخته است، اما از روى جحد- لجاجت- او را انکار مى‏کند: وَجَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتها أَنفُسُهُم؛ افرادى مانند امیه بن ابى‏صلت و برخى از یهود که به رسالت پیامبر گرامى اسلام (ص) اطمینان داشتند، اما آن را انکار مى‏کردند، در این دسته قرار مى‏گیرند. «وَلَمَّا جَاءهُمْ کِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَکَانُواْ مِن قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِینَ کَفَرُواْ فَلَمَّا جَاءهُم مَّا عَرَفُواْ کَفَرُواْ بِهِ فَلَعْنَهُ اللَّه عَلَى الْکَافِرِینَ»؛ و هنگامى که از جانب خداوند کتابى براى آن‏ها آمد که موافق نشانه‏هایى بود که با خود داشتند و پیش از این، به خود نوید فتح مى‏دادند که با کمک او بر دشمنان پیروز گردند، با این همه‏]، هنگامى که این کتاب و پیامبرى را که از قبل شناخته بودند نزد آن‏ها آمد، به او کافر شدند. لعنت خدا بر کافران باد.
کافر ستیزه‏جو (معاند):
کافر معاند یا ستیزه‏جو، کافرى است که خداوند را مى‏شناسد و به وجود او اعتراف مى‏کند؛ اما با این حال، به‏سبب حسد، تکبر، طمع و … با خداوند و پیامبرانش ستیز مى‏کند و از عبادت خدا سر باز مى‏زند.‏
گفتار دوم: پیشینه تاریخی شکل گیری تکفیر
خوارج نخستین جریان انحرافى در جهان اسلام است که تفسیرى نادرست و ویرانگر از ایمان ارائه کرد. پیامبر گرامى اسلام (ص) در زمان حیات خود، شکل‏گیرى خوارج را پیش‏بینى کرده بود:«یمرقون من الدین کما یمرق السهم من الرمیه»؛
«از دین خارج مى‏شوند، همان‏گونه که تیر از کمان خارج مى‏شود».
هرچند خوارج در میانه‏ى جنگ صفین در مسأله‏ى حکمیت راه خود را از اسلام جدا کردند و در آن زمان صرفاً یک گروه سیاسى شمرده مى‏شدند، اما رفته‏رفته براى توجیه اعمال و رفتار ناهنجارشان، مبانى اعتقادى خاصى را برگزیدند.
به اعتقاد خوارج، ایمان داراى سه جزء است: تصدیق (اقرار) زبانى، تصدیق قلبى و تصدیق (انجام) عملى. بر اساس این تعریف، اگر کسى به زبان و قلب به خدا ایمان داشته باشد، اما مرتکب گناه شود، ایمان خود را از دست مى‏دهد و کافر مى‏شود. خوارج با تکیه بر این مبنا، معتقد بودند:
1. مخالفانشان علاوه بر کفر، مشرک نیز هستند.
2. قاعدین خوارج- کسانى از خوارج که جنگ نمى‏کردند- کافرند.
3. سرزمین مخالفان، دار الکفر است.
4. کافران واجب‏القتل‏اند.
5. کشتن زنان و فرزندان کافران نیز مباح است و کودکانشان، همیشه در آتش خواهند ماند.
خوارج، هر کسى را که به لشکرشان مى‏پیوست، مى‏آزمودند؛ به این صورت که اسیرى از مخالفانشان را به وى مى‏دادند و به او مى‏گفتند او را بکشد؛ اگر مى‏کشت، او را تصدیق مى‏کردند؛ اما اگر خوددارى مى‏کرد، او را منافق و مشرک مى‏شمردند و مى‏کشتند. آنان امیرالمؤمنین على (ع) را به شهادت رساندند؛ با این توجیه که وى به دلیل پذیرفتن حکمیت کافر شده است و باید کشته شود. چنین عقایدى سبب شد که خون، مال و ناموس مسلمانان لگدمال این گروه شود و تمامى سرزمین‏هاى اسلامى از نگاه آنان کفرستان شمرده شود. این در حالى بود که آنان به ظواهر اسلام مقید بودند. بسیارى از آن‏ها قائم باللیل و صائم بالنهار بودند؛ اما چنان‏که پیامبر گرامى اسلام (ص) پیش‏بینى کرده بود، با موضعى که درباره‏ى مفهوم ایمان گرفتند، از دین خارج شدند و امروز به‏ جز نامى، از آن‏ها باقى نمانده است. قرائت خوارج از مفهوم ایمان، نه ‏تنها در حوزه‏ى عمل ویرانى‏هاى بسیارى را به‏وجود آورد، بلکه در واکنش به این نظریه، دیدگاه مرجئه شکل گرفت که در نقطه‏ى مقابل اندیشه‏ى خوارج قرار داشت و توسط امویان به‏شدت ترویج شد. «ارجا» در لغت، به دو معنى به‏کار رفته است: تأخیر و امید.
مرجئه معتقد بودند که عمل، متأخر از ایمان است و به همین سبب، هیچ ربطى به ایمان ندارد؛. و نقل می کنند فردى از امام صادق (ع) پرسید: کم‏ترین اندازه‏ى ایمان چیست؟ امام فرمود:« این‏که به یکتایى خداوند و رسالت پیامبر گرامى اسلام (ص) شهادت بدهد و اقرار به اطاعت کند و امام زمان خود را بشناسد. کسى که چنین باشد، مؤمن است».، علامه حلى در شرح کلام خواجه، این نظر را تأیید کرده است. فاضل مقداد نیز چنین عقیده‏اى دارد. مرحوم مجلسى در بحار مى‏گوید: «ایمان، عبارت است از تسلیم خداوند بودن و تصدیق به آن‏چه نبى آورده است، به زبان و قلب».،
به‏طور خلاصه، با توجه به آن‏چه گفته شد، در تاریخ اسلام سه انحراف مهم در تعریف اصطلاحى ایمان دیده مى‏شود: خوارج (تلازم ایمان و عمل)؛ مرجئه (عدم تلازم میان ایمان و عمل) و معتزله‏ (منزله بین المنزلتین). همه‏ى این دیدگاه‏ها نیز به‏سبب مغایرت با اندیشه‏ى اسلامى، از میان رفته‏اند.
در حوزه‏ى نظرى، اندیشه‏ى تکفیر در چند قرن گذشته، ریشه در دیدگاه‏هاى ابن‏تیمیه و محمد بن عبدالوهاب دارد و وهابیت و دیگر گروه‏هاى تکفیرى، دیدگاه تکفیرى خود را از ابن‏تیمیه گرفته‏اند. ازاین‏رو، براى فهم دیدگاه تکفیرى وهابیان، باید ابن‏تیمیه را نقطه‏ى عزیمت شکل گیری گروه های تکفیری قرار داد.
دیدگاه ابن‏تیمیه درباره‏ى تکفیر نیز همانند سایر اندیشه‏هاى وى، لبالب از تعارض و تضاد است؛ بدین معنى که با مراجعه به برخى از آثار ابن‏تیمیه، وى را شخصیتى ضدتکفیر مى‏یابیم؛ اما او در برخى دیگر از آثارش، چنان تیغ تکفیر را بر فرق جامعه‏ى اسلامى فرو مى‏آورد که انسان شگفت‏زده مى‏شود و در جمع میان آراى تکفیرى و ضدتکفیرى وى باز مى‏ماند.
ابن‏تیمیه در برخى از کتاب‏هاى خود، ازجمله «مجموع الفتاوى»، به‏تفصیل درباره‏ى اقسام تکفیر، شرایط تکفیر و حرمت تکفیر سخن گفته است. با نگاهى به این بخش از سخنان ابن‏تیمیه، وى را مى‏توان چهره‏اى ضدتکفیرى قلمداد کرد. ابن‏تیمیه ابتدا تکفیر را به دو بخش «مطلق» و «معین» تقسیم مى‏کند. «تکفیر مطلق»، در مورد کلام، فعل یا اعتقادى است که با مبانى اسلام در تضاد و تناقض است؛ هم‏چنین به‏صورت مطلق به کسى که چنین دیدگاهى داشته باشد، کافر اطلاق مى‏شود؛ اما فرد خاصى مورد نظر نیست.
«تکفیر معین»، حکم به تکفیر شخص معین و خاصى است که عملى را در تضاد با اصول و مبانى اسلام انجام داده است و به‏سبب وجود شروط تکفیر در وى و نبودن مانع، کافر خوانده مى‏شود: «وَلَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ»؛
و البته عداوت گروهى نباید شما را بر آن دارد که از راه عدل بیرون روید. عدالت کنید که به تقوا نزدیک‏تر [از هر عمل‏] است؛ و از خدا بترسید، که البته خدا به هرچه مى‏کنید، آگاه است. به‏گفته‏ى ابن‏تیمیه، باید میان تکفیر مطلق و معین، تفاوت قائل شد؛ یعنى چنین نیست که هرکس فعلى را که منطبق با کفر بود انجام داد، کافر است. هر فردى که در مسأله‏اى از امور اعتقادى مخالفت کرد، به‏معنى هلاکت وى نیست. گاهى شخص مخالف، مجتهدى است که در اجتهاد خود خطا کرده است و خداوند وى را مى‏بخشد؛ و گاهى درباره‏ى موضوع، آگاهى و علم کافى ندارد و به همین سبب، حجت بر وى تمام نشده است؛ و گاهى حسناتى که دارد، سیئات وى را پوشش مى‏دهد. ابن‏تیمیه در تبیین تفاوت میان تکفیر مطلق و معین مى‏گوید: آن‏چه بزرگان سلف گفته‏اند که اگر کسى فلان چیز را بگوید، حکمش فلان است، ناظر به تکفیر مطلق است و صحیح است؛ اما باید میان تکفیر مطلق و معین تفاوت گذاشت. و این نخستین مسأله‏ى بزرگى است که میان امت موجب نزاع شده است و آن، مسأله‏ى «وعید» است.
آیات وعید در قرآن مجید، به صورت مطلق بیان شده است؛ مانند این آیه: «إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَیَصْلَوْنَ سَعِیرًا»؛ و هم‏چنین گزاره‏هایى مانند: کسى که چنین کند، چنان خواهد شد. تمامى این موارد، امور مطلق و عام هستند و این همانند گفته‏ى سلف است که کسى که چنین بگوید چنان است. اما گاهى وعید به واسطه‏ى توبه، حسنات، مصائبى که جبران‏کننده‏ى گناه است و یا شفاعت مقبول نسبت به فرد معین، منتفى مى‏شود. ابن تیمیه در جایى دیگر بیان مى‏دارد که حتى برخى از دیدگاه‏هاى جهمیه- که از نظر وى، به‏صورت مطلق کفر است- مانند اعتقاد به خلق قرآن، انکار رؤیت خدا و انکار حضور خداوند بر عرش، موجب نمى‏شود که معتقد به این امور نیز کافر باشد؛ مگر آن‏که حجت بر تکفیر وى تمام باشد. او هم‏چنین عقاید باطنیه را کفر مى‏داند، اما حکم به تکفیر افراد باطنى را مشروط به ثبوت شروط تکفیر و از میان رفتن موانع تکفیر درباره‏ى آنان مى‏داند.
ابن‏تیمیه در جایى دیگر، تکفیر افراد معین را- هرچند دیدگاه‏هاى بدعت‏آمیز داشته باشند- جایز نمى‏شمارد و فتوا مى‏دهد که هیچ کس نمى‏تواند احدى از مسلمانان را تکفیر کند، هرچند خطاکار باشند، تا وقتى که حقیقت براى آن‏ها تبیین شود و شبهه زدوده گردد.

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

وی برای توجیه نظرات خود، تهمت‏ها و افترائاتى را به شیعه نسبت مى‏دهد که واقعیت ندارند؛ مانند این‏که شیعه، عامه‏ى مهاجرین و انصار را تکفیر مى‏کند؛ درحالى‏که چنین نیست و بسیارى از مهاجرین و انصار، نزد شیعه بسیار عظمت دارند. وى هم‏چنین ادعا مى‏کند :« شیعه خون مخالفان خود را حلال مى‏داند؛ ذبیحه‏ى آنان را حرام مى‏شمارد؛ مایعات و روغنى که اهل سنت به آن‏ها دست بزنند، نزد شیعه نجس است»؛
وى هم‏چنین شیعه را به‏سبب اعتقاد به مسائلى مانند زیارت قبور و ساخت بنا بر روى آن‏ها کافر مى‏شمارد؛ در حالى‏که چنین امورى، تنها در معتقدات شیعه وجود ندارد؛ بلکه جزء اعتقادات همه‏ى مسلمانان، به‏جز سلفیان وهابى است.
ابن تیمیه، سپس در تقسیم شیعیان مى‏گوید:«شیعیانى که به الوهیت حضرت على اعتقاد دارند و یا معتقدند که حضرت جبرئیل خیانت کرد و به جاى آن که وحى را براى على بیاورد، براى پیامبر آورد و على پیامبر است، در کفر این گروه شکى نیست … هم‏چنین کسانى که معتقدند که عامه‏ى صحابه فاسق بوده‏اند، نیز شکى در کفر آن‏ها وجود ندارد. اما ابن‏تیمیه که شاگردان وهابى وى، وى را دانشمندى فرهیخته مى‏دانند، آیا نمى‏دانست شیعیان اثنى عشرى هیچ یک از این امور را قبول ندارند.
نه‏تنها در قرون اخیر، بلکه در طول تاریخ اسلام، به‏جز خوارج، کسى همانند ابن تیمیه و محمدبن عبدالوهاب مسلمانان را تکفیر نکرده است. تمامى کتاب‏ها و رساله‏هاى اعتقادى آن ها، لبریز از تکفیرِ نه‏تنها عوام مسلمانان، بلکه علماى اسلامى است. محمدبن عبدالوهاب در تکفیر، حتى به مبانى ابن‏تیمیه نیز وفادار نماند و خون و مال و ناموس مسلمانان را مباح شمرد. البته او در برخى از نامه‏هایش که بیش‏تر جنبه‏ى سیاسى دارد، ادعا کرده است که مسلمانان را تکفیر نکرده و نسبت‏هایى که به وى در تکفیر مسلمانان داده‏اند، کذب‏ است. او در نامه‏اى، درباره‏ى تکفیر عموم مى‏نویسد: «سبحان‏الله! نسبت تکفیر به من بهتان بزرگى است»؛ اما با نگاهى گذرا به آثار وى، به‏سادگى اوج تکفیر مسلمانان، اعم از شیعه وسنى، در اندیشه‏ى وى دیده مى‏شود. از سوى دیگر، در برخى از نامه‏ها ادعا مى‏کند که وى هیچ مسلمانى را تکفیر نکرده و تنها مشرکان را تکفیر نموده است. براى نمونه، در نامه‏اى به اهل ریاض و منفوحه مى‏نویسد: «ما مسلمانان را تکفیر نکرده‏ایم. چرا چنین چیزى مى‏گویید؟ ما مسلمانان را تکفیر نکرده‏ایم؛ بلکه فقط مشرکان را تکفیر مى‏کنیم».
محمدبن عبدالوهاب حتى مسلمان بودن را مرکب از اقرار به زبان، تصدیق به قلب، و اعمال مى‏داند و معتقد است که «اقرار کفار- مسلمانان- به توحید خداوند، موجب حرمت خون و اموال آنان نمى‏شود».
در مجموع، چنین قرائتى از توحید، یادآور اندیشه‏ى خوارج در باب ایمان است که به تلازم میان ایمان و عمل قائل بودند. آنان مرتکب کبیره را کافر، و قتل او را جایز مى‏دانستند. وهابیان نیز با تعریف ابداعى از توحید، هر عملى ر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *