0 Comments

…………………………………..
100
منابع ………………………………………………………………………………………..
102
منابع فارسی …………………………………………………………………………………..
103
منابع انگلیسی …………………………………………………………………………………
106
پیوست …………………………………………………………………………………….
109
پرسشنامه ها …………………………………………………………………………………..
110
محاسبات آماری ……………………………………………………………………………..
120
چکیده انگلیسی ………………………………………………………………………………
136
فهرست جداول
جدول شماره عنوان جدول صفحه
4-1.
فراوانی و درصد فراوانی جمعیت نمونه به تفکیک وضعیت آزمودنی…….
76
4-2.
فراوانی و درصد فراوانی دختران فراری به تفکیک تحصیلات……………..
77
4-3.
فراوانی و درصد فراوانی دختران عادی به تفکیک تحصیلات………………
78
4-4.
فراوانی و درصد فراوانی دختران فراری به تفکیک تعداد اعضای خانواده
79
4-5.
فراوانی و درصد فراوانی دختران عادی به تفکیک تعداد اعضای خانواده…
80
4-6.
فراوانی و درصد فراوانی دختران فراری به تفکیک شغل پدر…………………
81
4-7.
فراوانی و درصد فراوانی دختران عادی به تفکیک شغل پدر………………..
82
4-8.
فراوانی و درصد فراوانی دختران فراری به تفکیک شغل مادر………………
83
4-9.
فراوانی و درصد فراوانی دختران عادی به تفکیک شغل مادر……………….
84
4-10.
فراوانی و درصد فراوانی دختران فراری به تفکیک وضعیت سکونت …….
85
4-11.
فراوانی و درصد فراوانی دختران عادی به تفکیک وضعیت سکونت……..
86
4-12.
نتایج حاصل از آزمون ام. باکس …………………………………………………….
87
4-13.
نتایج آزمون لون جهت سنجش برابری واریانس ها …………………………….
88
4-14.
محاسبه ضریب همبستگی پیرسون در مورد متغیرهای فرضیه اصلی ………
88
4-15.
میانگین و انحراف معیار متغیرهای پژوهش در بین دختران فراری و عادی
89
4-16.
نتایج تحلیل واریانس چندمتغیری برای مقایسه همبستگی خانواده، سلامت روان و جهت گیری مذهبی در بین دختران فراری و عادی ………………….
89
4-17.
میانگین و انحراف استاندارد مؤلفه های همبستگی خانواده در بین دختران فراری و عادی …………………………………………………………………………….
90
4-18.
نتایج تحلیل واریانس برای مقایسه مؤلفه های همبستگی خانواده در بین دختران فراری و عادی ………………………………………………………………….
90
4-19.
میانگین و انحراف استاندارد مؤلفه های سلامت روانی در بین دختران فراری و عادی …………………………………………………………………………….
92
4-20.
نتایج تحلیل واریانس برای مقایسه مؤلفه های سلامت روانی در بین دختران فراری و عادی……………………………………………………………………
93
4-21.
میانگین و انحراف استاندارد مؤلفه های جهت گیری مذهبی در بین دختران فراری و عادی ………………………………………………………………….
94
4-22.
نتایج تحلیل واریانس برای مقایسه مؤلفه های جهت گیری مذهبی در بین دختران فراری و عادی ………………………………………………………………….
94
فهرست نمودارها/اشکال
نمودار شماره عنوان نمودارصفحه
2-1.
رابطه سلامت روان با حیطه های مشابه ……………………………………………
43
4-1.
فراوانی و درصد فراوانی جمعیت نمونه به تفکیک وضعیت آزمودنی…….
76
4-2.
فراوانی و درصد فراوانی دختران فراری به تفکیک تحصیلات……………..
77
4-3.
فراوانی و درصد فراوانی دختران عادی به تفکیک تحصیلات………………
78
4-4.
فراوانی و درصد فراوانی دختران فراری به تفکیک تعداد اعضای خانواده
79
4-5.
فراوانی و درصد فراوانی دختران عادی به تفکیک تعداد اعضای خانواده …
80
4-6.
فراوانی و درصد فراوانی دختران فراری به تفکیک شغل پدر…………………
81
4-7.
فراوانی و درصد فراوانی دختران عادی به تفکیک شغل پدر………………..
82
4-8.
فراوانی و درصد فراوانی دختران فراری به تفکیک شغل مادر………………
83
4-9.
فراوانی و درصد فراوانی دختران عادی به تفکیک شغل مادر……………….
84
4-10.
فراوانی و درصد فراوانی دختران فراری به تفکیک وضعیت سکونت …….
85
4-11.
فراوانی و درصد فراوانی دختران عادی به تفکیک وضعیت سکونت ……..
86
چکیده فارسی
هدف:این پژوهش با هدف مقایسه همبستگی خانوادگی، سلامت روانی و جهت گیری مذهبی در دختران فراری و عادی شهر تهران انجام شد. روش: روش تحقیق علّی-مقایسه ای و جامعه آماری آن 200نفر ازختران فراری و عادی شهر تهران در سال 93 بودند که از این تعداد 200 نفر، 100 نفردختران عادی به شیوه تصادفی ساده و 100نفردختران فراری به شیوه در دسترس انتخاب و به پرسشنامه های همبستگی خانواده، سلامت روان و جهت گیری مذهبی پاسخ دادند. داده های حاصل به روش تحلیل پارامتریک تحلیل واریانس چندمتغیره مانوابا نرم افزار spss تجزیه و تحلیل شد. یافته ها: نتایج تحقیق نشان داد که همبستگی خانوادگی، سلامت روانی و جهت گیری مذهبی در بین دختران فراری مستقر در مراکز نگهداری بهزیستی و عادی شهر تهران متفاوت است. همبستگی خانوادگی در بین دختران فراری و عادی شهر تهران متفاوت است.سلامت روانی در بین دختران فراری و عادی شهر تهران متفاوت است.جهت گیری مذهبی در بین دختران فراری و عادی شهر تهران متفاوت است.
واژه گان کلیدی:همبستگی خانوادگی، سلامت روانی، جهت گیری مذهبی، دختران فراری و عادی
1-1- مقدمه
پدیده فرار از منزل از جمله پدیده هایی است که همواره توجه متخصصان علوم روانی و اجتماعی را به خود معطوف داشته است. درک علل، پیش زمینه ها، همچنین عواقب و نتایج پدیده فرار، دارای اهمیت ویژه ای در پیشگیری از نتایج زیانبار فرار است (تایلر و کاوس، 2002). خانوادۀ هسته ای (که هستۀ متشکل از شوهر، زن و فرزندان است) به طور سنتی به عنوان تأمین کنندۀ اصلی امکان تربیت اجتماعی فرزندان خردسال و نوجوانان و حامی سنن فرهنگی تلقی می شود. همچنین خانواده های هسته ای به عنوان یک گروه اجتماعی که جامعه روابط جنسی را در آن تنها در حریم و چارچوب قانون مجاز می شمارد، نگریسته می شود. لیکن، هسته خانواده سنتی در حال کوچک و کوچکتر شدن است به طوری که در حال حاضر تنها حدود 25% کل انواع خانواده ها را تشکیل می دهد. سلامت خانواده در طول عمر خانواده دستخوش تغییر می گردد. این واقعیت که در یک مقطع زمانی خاص، خانواده از سلامت برخوردار است، تضمینی برای تداوم این وضعیت نیست. در حقیقت، دستیابی و حفظ سلامت مستلزم کار مداوم هر یک از اعضای خانواده و همچنین کل خانواده به عنوان یک سیستم است. یکی از کنش های خانوادگی انسجام و یا همبستگی خانوادگی است که نشان دهنده رابطه عاطفی میان والدین و فرزندان است (سامانی، 1384).
طبق دیدگاه سیستمی، خانواده مجموعه ای از عناصر به شمار می رود که در این مجموعه هر یک از عناصر دارای نقش های تعریف شده و در عین حال پویا هستند. السون (1999) با نگاه سیستمی به ارائه مدلی پیرامون ارتباطات خانواده پرداخته که این مدل مشتمل بر سه بعد انسجام خانواده، انعطاف پذیری خانواده و ارتباط در خانواده است. انسجام یا همبستگی در این مدل نشان دهنده پیوند عاطفی میان فرزندان و والدین است و شامل مؤلفه های رابطه عاطفی، تعامل خانوادگی، روابط زناشویی، روابط والدین و فرزند، میزان تعامل به لحاظ زمان و مکان، نوع دوست و علایق و نهایتاً نحوه گذراندن اوقات فراغت می باشد (سعیدی و حسن زاده، 1385).
یکی از محورهای ارزیابی سلامتی جوامع مختلف، بهداشت روانی آن جامعه است. بی شک سلامت روان، نقش مهمی در تضمین پویایی و کارآمدی هر جامعه ایفا می کند. از آنجا که دانشجویان از اقشار مستعد، برگزیده جامعه و سازندگان فردای هر کشور می باشند، بنابراین سلامت روانی آنان از اهمیت لازم و ویژه ای در یادگیری و افزایش آگاهی علمی برخوردار است (ابراهیمی، 1384).
سلامت روان مفهومی است که درباره آن دیدگاه های متفاوتی وجود داشته و هر دیدگاه از زاویه ای خاص به تعریف و تبیین ویژگی های آن پرداخته است. در دیدگاه روانکاوی پیوستار سلامت و بیماری بر اساس سطوح ناهشیاری قابل تحلیل است. روانکاوان در جریان واکاوی سلامت روانشناختی بر نقش تعارض های درون فردی از جمله تکانه ها، اضطراب ها و دفاع های ناخودآگاه تأکید دارند. در نگاه روانکاوی نوین بر نقش خود و خودآگاهی در سلامت روانشناختی تأکید زیادی شده است. در دیدگاه انسان گرایی بر عکس روانکاوی سلامت روان تنها در محدوده انسان های به غایت سالم مطالعه شده است. به اعتقاد صاحبنظران حوزه انسان گرایی بیماری روانی و سلامت روان را نباید دو سوی یک پیوستار دانست بلکه باید بین آنها تفاوت قائل شد. افراد سالم و رشد یافته لزوماً محصول پالایش ها و واکاوی های حوزه آسیب شناسی روانی نیستند. به همین دلیل انسان گرایان معتقدند اگر قرار باشد که اشخاص درمانده، نابالغ و ناسالم بررسی شوند آنچه در آنان مشاهده خواهد شد فقط جنبه های منفی انسانی است و نه جنبه های مثبت. بنابراین سلامت روان به معنای ارتقاء دادن جنبه های مثبت در انسان ها است. در دیدگاه شناختی نیز همانند انسان گرایان بر جنبه های مثبت انسانی در سلامت روان تأکید شده است (پیرخائفی، 1391).
بر پایه رویکرد سازمان بهداشت جهانی، سلامتی به معنای رفاه کامل جسمی، روانی و اجتماعی است و نه فقدان بیماری و ناتوانی. سلامت روان در سایۀ اینکه فرد چه احساسی نسبت به دنیای پیرامون، محل زندگی، اطرافیان، میزان درآمد و موقعیت مکانی و زمانی خویش دارد، شکل می گیرد (نوابی نژاد، 1373).
سلامت روانی یکی از مباحث مهمی است که در رشد و بالندگی خانواده و جامعه مؤثر است. به طور کلی، بهداشت روانی، ایجاد سلامت روان به وسیلۀ پیشگیری از ابتلا به بیماری های روانی، کنترل عوامل مؤثر بر بروز آن، تشخیص زودرس، پیشگیری از عوامل ناشی از برگشت بیماری های روانی و ایجاد محیطی سالم برای برقراری روابط صحیح انسانی است (میلانی فرد، 1382). سلامت روان عبارت است از سازگاری مداوم با شرایط متغیر و تلاش برای تحقق اعتدال بین تقاضاهای درونی و الزامات محیط در حال تغییر (گلدنبرگ و همکاران، 1997). برخوردار نبودن از سلامت روانی از پیشرفت فرد و جامعه جلوگیری می کند؛ زیرا در چنین شرایطی فرد توانایی اجرای صحیح وظایف محوله و ایفای نقش های اجتماعی را ندارد؛ بنابراین، هم فرد و هم جامعه رو به تحلیل می روند. تعریفی دیگر، بهداشت روانی را عبارت از سلامت فکر دانسته و بیان می کند که بهداشت روانی نشان دهنده وضع مثبت سلامتی روان فردی است که می تواند برای ایجاد سیستم ارزشی در مورد ایجاد تحرک، پیشرفت و تکامل در حد فردی، ملی و بین المللی اقدام کند (خسروی و آقاجانی، 1382).
دنیای چالش برانگیز امروز انسان را همواره دستخوش نگرانی و تلاطم های روحی می کند، برای همین انسان به دنبال چیزی می گردد که او را از نگرانی ها برهاند. مذهب و معنویت امروزه به عنوان ابزاری شناخته شده است که می تواند موجب آرامش روان و هدایت و معرفت درونی و حفظ تعادل فکری گردد و با سلامت جسمی و روانشناختی فرد مرتبط است. معنویت موجب می شود انسان هنگام رویارویی با مشکلات و ناملایمات زندگی خود را نبازد و قدرت مقابله با آنها را داشته باشد، چون با ایمان و اعتقاد به یک نیروی قدرتمند جلو می رود و با مشکلات مقابله می کند، به همین علت بسیاری از روان درمانگران سعی کرده اند که از دین و معنویت در درمان اختلالات روان شناختی استفاده کنند (آرگل، 2009).
بر همین اساس انگیزه محقق نیز در این پژوهش، مقایسه همبستگی خانوادگی، سلامت روانی و جهت گیری مذهبی در دختران فراری و عادی شهر تهران می باشد.
1-2- بیان مسأله
فرار از خانه پدیده ای است که میزان آن در سال های اخیر رشد کرده به طوری که تدریجاً به یک نگرانی و معضل اجتماعی تبدیل شده است. فرار از خانه به معنای دوری از خانه بدون اجازه والدین یا سرپرست قانونی است، موقعیتی که در آن یک نوجوان از خانه و یا محل سکونتش برای حداقل یک شب بدون اجازه غیبت کند. بر اساس برآورد بخش خدمات انسانی و سلامت ایالات متحده، سالانه 1 میلیون جوان از خانه فرار می کنند. در سال های بین 2002- 1999 پلیس رسمی سنگاپور 2433 مورد فرار از خانه در سنین زیر 16 سال را گزارش کرده است که به طور متوسط سالانه 600 مورد را در بر می گیرد که 60% این موارد مربوط به دختران بوده است (خانگ، 2009).
بر اساس مطالعات کمیته حمایت از جوانان در یک زمینه یابی ملی از دانش آموزان دبیرستانی کره ای در سال 1998، 7/11% آنان سابقه فرار از خانه داشتند، این در حالی است که بزرگترین نگرانی این است که 2/74% این دانش آموزان، فرار از خانه را به عنوان یک انتخاب در نظر گرفته اند. سابقه فرار در ایالات متحده نشان می دهد که 90% فراریان از خانه، در طی یک ماه به خانه باز می گردند و بیش از 99% آنان در مدت یک سال به خانه باز می گردند. تحقیقات نشان می دهد که این پدیده در دختران نوجوان شیوع بیشتری دارد. در ایران نیز نتایج گزارش های منتشر شده حاکی از آن است که پدیده فرار از خانه در بین دختران در سال های اخیر افزایش چشمگیری یافته است. طبق گزارش شاره و همکاران (1385) تعداد دختران فراری در سال 1378، 20 برابر بیشتر از سال 1365بوده است و در چهار ماهه آخر سال 1380، 6156 نوجوان فراری دستگیر شده اند. البته آمار دختران فراری از منزل دقیق نیست، چرا که ممکن است تمام آنها به مراکز بهزیستی مراجعه نکرده و یا توسط نیروی انتظامی دستگیر نشوند و بدون اینکه رسمأ گزارشی از فرارشان ارئه شود، روزها و گاه هفته ها زندگی خارج از خانه را تجربه کنند (تمنایی فر و همکاران، 1392).
منظور از انسجام خانواده، احساس همبستگی، پیوند و تعهد عاطفی است که اعضای یک خانواده نسبت به همدیگر دارند (اولسون، 1999). لینگرن (2003) انسجام را به صورت احساس نزدیکی عاطفی با دیگر افراد خانواده تعریف می کند. از نظر او دو کیفیت مربوط به انسجام در خانواده، مشتمل بر تعهد و وقت گذارندن با هم است. منظور از تعهد، میل به صرف وقت و انرژی در فعالیتهای خانواده و همچنین ممانعت از تأثیر منفی عواملی چون مسائل شغلی در آن می باشد. بُعد دیگر انسجام از نظر لینگرن (2003) وقت گذاشتن و با هم بودن در بین اعضای خانواده است. خانواده های که در این زمینه قوی هستند، بطور مرتب برنامه ها و زمان های برای فعالیت گروهی در نظر می گیرند (زارع، 1387).
اصطلاح سلامت روان برای توصیف سطح بهزیستی، شناختی، هیجانی و نشان دادن عدم ابتلا به اختلالات روانی به کار می رود که به نوعی وجود قابلیت ارتباط موزون و هماهنگ با دیگران، تغییر و اصلاح محیط فردی و اجتماعی، حل تعارضات و تمایلات شخصی به طور منطقی و سازگاری مداوم با شرایط متغیر و تلاش برای تحقق اعتدال بین تقاضاهای درونی و الزامات محیط در حال تغییر، اطلاق می شود. در واقع عدم برخورداری از سلامت روان، پیشرفت فرد و همچنین توانایی او را در انجام وظایف محوله دچار اختلال نموده و این امر منجر به عدم پیشرفت جامعه و عواقب ناشی از آن خواهد شد (برگ، 2009).
از جمله عواملی که می تواند در پیشگیری و کاهش اختلالات روانی و همچنین مشکلات ناشی از آن مانند خودکشی، اعتیاد به مواد مخدر، افسردگی و اضطراب نقش مؤثری داشته باشد، داشتن اعتقادات مذهبی است. تقویت باورهای مذهبی در تمام مراحل زندگی یک اقدام پیشگیری کننده برای کاهش اختلالات روانی است. آلپورت (1968) در گستره شخصیت و روان شناسی اجتماعی بر حسب جهت گیری دینی افراد، آنها را به دو نوع جهت گیری مذهبی درونی و بیرونی تقسیم کرده است. از نظر آلپورت (1968) افراد دارای جهت گیری مذهبی بیرونی، به لحاظ نظری دارای باورهای مذهبی هستند. در دیدگاه جهت گیری مذهبی بیرونی، مذهب ابزار ارضای نیازهای اولیه فرد خواهد بود. از دیدگاه آلپورت (1968) افراد دارای جهت گیری مذهبی درونی ضمن درون سازی ارزش های دینی، مذهب را به مثابه هدف در نظر می گیرند. در این جهت گیری، دین دارای کنش وری خود مختاری و مستقلی و به انگیزه برتر مبدل می شود (محمد ابراهیم، 1390).
روان شناسان مشهوری مانند جیمز (1902) و آلپورت (1950) از تجربه دینی و مطالعه این تجربه ها سخن گفته اند، با این حال برای مدت های طولانی مطالعه دین و معنویت، در روان شناختی مورد توجه چندانی قرار نگرفته بود. پارگامنت و ساندرز (2007) دلیل این مسئله را چنین مطرح می کنند، اول اینکه بعضی از روان شناسان معتقدند که روان شناسی یک علم است و از روش های علمی دقیق استفاده می کند اما علوم دینی بیشتر جنبه فلسفی دارد، دوم اینکه در قرن بیستم روان کاوی و رفتارگرایی دو رویکرد غالب در روان شناسی بودند و این دو دیدگاه نیز تجربه دینی را نادیده می گرفتند، بنابراین مطالعه معنویت کمتر مورد توجه روان شناسی قرار گرفته بود (شریفی، 1388).
ابراهیمی قوام و خطیب زاده (1392) در تحقیقی نتیجه گرفتند که؛ عدم توجه و بی احترامی، آزار و اذیت و انواع سوء استفاده از آنان، محدودیت و محرومیت شدید، سردی روابط و کم محبتی، تبعیض قائل شدن و آشفتگی خانواده از عوامل فرار دختران بود. همچنین کونگ (2013) در تحقیقی در زمینه پدیده فرار نوجوانان و جوانان در سنگاپور نتیجه گرفت که؛ مهمترین عامل در خانه، خانواده و محیط و گاهی نگرش و هویت یابی فرد در برخورد با مشکلاتی نظیر خشونت بود.
بنابراین عوامل مختلفی در شکل گیری فرار دختران مطرح است و پژوهش های مختلفی در این زمینه صورت گرفته است. از جمله این عوامل می توان به ویژگی های روانی و شخصیتی دختران، وضعیت خانوادگی (از لحاظ صمیمت و ارتباط با یکدیگر) آنان و میزان پایبندی به مباحث دینی در بین افراد خانواده دختران فراری اشاره کرد.
با توجه به آنچه گفته شد در این پژوهش هم این سؤال مطرح است که آیا همبستگی خانواده، سلامت روانی و جهت گیری مذهبی در بین دختران فراری و عادی شهر تهران تفاوتی دارد؟

1-3- اهمیت و ضرورت تحقیق
پدیده فرار یکی از مهمترین فرآیندهای سوء رفتار و فقدان پایگاه سالم اجتماعی و توجه نکردن به تأمین نیازهای اولیه روانی و جسمانی دختران است. این معضل نوظهور نیست و در هر جامعه ای که به نوعی با آسیب ها و ناهنجاری ها دست به گریبان است، بروز می کند و به دنبال انواع جرایم و انحرافات اجتماعی را یدک می کشد. ماهیت فرار را می توان نوعی ساز و کار اجتماعی یا نوعی واکنش حیات بخش و جبرانی خواند که آدمی برای نجات و رهایی خود از رنج به آن تن می دهد. پناه بردن نوجوان به خیابان ها به علت رهایی از رنج و آلام درون منزل را، کارل هونای (2002) در نظریه خد نوعی تضاد درونی فرد می داند. تضاد به این معنا که از یک طرف جوان خواهان استقلال و از طرف دیگر خواهان همبستگی است. حل نشدن این تعارض باعث می شود که او راهی جز فرار و مأمنی ایمن تر از آن نیابد. هر چند اگر نوجوان توانی را در خود یافت که این دو را در محیط خانه و مدرسه تلقین کند تن به فرار نمی داد. به همین دلیل فرار را می توان نوعی اختلال رفتاری دانست که در روابط با واکنش های سازگارانه، خود را به صورت عامل آشفته کننده نشان می دهد (صفرزاده، 1390).
خانواده یکی از رکن های اصلی جامعه به شمار می رود و دستیابی به جامعه سالم آشکارا در گرو سلامت خانواده است و تحقق خانواده سالم به برخورداری افراد آن از همبستگی خانواده، سلامت روان و جهت گیری مذهبی بر می گردد. سلامت خانواده در پناه زندگی توأم با برقراری ارتباط محکم و دائمی بین زن و مرد که ازدواج نامیده می شود برقرار می گردد. امروزه بروز اختلافات زناشویی افزایش داشته که این مورد لزوم بررسی علل تعارضات خانوادگی و زناشویی را مطرح می نماید (مؤمنی، 1388).
طبق دیدگاه سیستمی، خانواده مجموعه ای از عناصر به شمار می رود که در این مجموعه هر یک از عناصر دارای نقش های تعریف شده و در عین حال پویا هستند. السون (1999) با نگاه سیستمی به ارائه مدلی پیرامون ارتباطات خانواده پرداخته که این مدل مشتمل بر سه بعد انسجام خانواده، انعطاف پذیری خانواده و ارتباط در خانواده است. انسجام یا همبستگی در این مدل نشان دهنده پیوند عاطفی میان فرزندان و والدین است و شامل مؤلفه های رابطه عاطفی، تعامل خانوادگی، روابط زناشویی، روابط والدین و فرزند، میزان تعامل به لحاظ زمان و مکان، نوع دوست و علایق و نهایتاً نحوه گذراندن اوقات فراغت می باشد (سعیدی و حسن زاده، 1385).
در مدل سلامت روانشناختی که در سال های 1970 متولد شد بطور صریحی بر نقش جنبه های زیستی، روانشناختی و اجتماعی در موضوع سلامت روان و یا نابهنجاری تأکید گردیده است. در همین ارتباط، اینگل در سال 1977 مدعی گردید که سلامت و بیماری نتیجه دخالت همزمان عوامل بیولوژیکی، روانشناختی و اجتماعی است. از نظر اینگل استعداد ژنتیکی افراد در تعامل با عوامل رفتاری، استرس ها، حمایت های اجتماعی و نحوه ارتباط با همسالان در رشد بیماری یا پدیدآیی سلامت بدنی/ روانی نقش بازی می کنند. در دیدگاه روانشناسی مثبت نگر مفهومی تحت عنوان بهزیستی در سلامت روان مطرح گردید. روانشناسان مثبت نگر معتقدند که بهزیستی و اختلال روانی را نباید دو سوی یک پیوستار دانست. آنان در همین زمینه معتقدند که بهزیستی ذهنی می تواند عاملی محافظتی در برابر اختلال روانی و شرطی برای دستیابی به سلامت روان باشد (جاگر، 2010).
سلامت روان یکی از مؤلفه های مهم بهداشت عمومی است و بهداشت روان، توانایی برقراری توازن در زندگی و مقاومت در برابر مشکلات است .مشکلات روانی، فشار قابل ملاحظه ای را بر افراد وارد می کند بطوری که پیش بینی می شود در سال 2020 افسردگی بعد از ناراحتی قلبی بالاترین میزان هزینه ها را در سیستم بهداشتی جوامع به خود اختصاص می دهد (حسن طهرانی، 1391).
امروزه متخصصان علوم انسانی و خصوصاً روان شناسی علاوه بر ابعاد زیستی و اجتماعی برای انسان بعد چهارمی را نیز به عنوان موجود معنوی در نظر گرفته اند که بیانگر اهمیت معنویت و ایمان برای انسان در زندگی می باشد. انسان همواره نیاز به یک منبع و اتصال به کل دارد. آرامش زندگی در گرو برآوردن نیازهاست. بدون شک جهان معاصر تفاوت های کیفی با دو یا سه دهه پیش دارد، زیرا با پیشرفت تکنولوژی رایانه ها وارد همه قسمت های زندگی شامل کار، مطالعه، اوقات فراغت و فعالیت های اجتماعی شده است (شک و تانگ، 2008).
در این پژوهش هم مقایسه همبستگی خانواده، سلامت روان و جهت گیری مذهبی در بین دختران فراری و عادی شهر تهران مورد بررسی قرار می گیرد.
1-4- اهداف تحقیق
1-4-1- هدف اصلی: مقایسه همبستگی خانوادگی، سلامت روانی و جهت گیری مذهبی در دختران فراری مستقر در مراکز نگهداری بهزیستی و عادی شهر تهران
1-4-2- اهداف فرعی:
– مقایسه همبستگی خانوادگی در بین دختران فراری و عادی شهر تهران
– مقایسه سلامت روانی در بین دختران فراری و عادی شهر تهران
– مقایسه جهت گیری مذهبی در بین دختران فراری و عادی شهر تهران
1-5- سؤال های تحقیق
1-5-1- سؤال اصلی: آیا همبستگی خانوادگی، سلامت روانی و جهت گیری مذهبی در بین دختران فراری مستقر در مراکز نگهداری بهزیستی و عادی شهر تهران متفاوت است؟
1-5-2- سؤال های فرعی:
– آیا همبستگی خانوادگی در بین دختران فراری و عادی شهر تهران متفاوت است؟
– آیا سلامت روانی در بین دختران فراری و عادی شهر تهران متفاوت است؟
– آیا جهت گیری مذهبی در بین دختران فراری و عادی شهر تهران متفاوت است؟
1-6- فرضیه های تحقیق
1-6-1- فرضیه اصلی: همبستگی خانوادگی، سلامت روانی و جهت گیری مذهبی در بین دختران فراری مستقر در مراکز نگهداری بهزیستی و عادی شهر تهران متفاوت است.
1-6-2- فرضیه‏های فرعی:
– همبستگی خانوادگی در بین دختران فراری و عادی شهر تهران متفاوت است.
– سلامت روانی در بین دختران فراری و عادی شهر تهران متفاوت است.
– جهت گیری مذهبی در بین دختران فراری و عادی شهر تهران متفاوت است.
1-7- معرفی متغیرهای تحقیق
در این پژوهش همبستگی خانوادگی، سلامت روانی و جهت گیری مذهبی به عنوان متغیر مستقل و پدیده فرار یا عدم فرار نیز به عنوان متغیر وابسته در نظر گرفته می شود.
1-8- تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرهای تحقیق
1-8-1- تعاریف مفهومی
– دختران فراری: طبق تعریف «فرار» نوعی رفتار سازش نایافته است که دختران برای رهایی از مشکلات موجود در خانه یا جاذبه های بیرون از خانه، بدون اجازه والدین یا سرپرست قانونی، آگاهانه خانه را ترک می کنند و سریعاً یا بدون واسطه به خانه بر نمی گردند (مداحی،1390)
– فرار: به معنی دور ماندن از خانه و خانواده به مدت 24 ساعت یا بیشتر، بدون اطلاع والدین یا بر خلاف میل آنها تعریف شده است (شارلین و مورباراک، 1992).
– همبستگی خانواده: همبستگی خانواده عبارت است از وابستگی عاطفی زوج ها نسبت به هم. در مدل چندمختصاتی، متغیرهایی برای تشخیص و اندازه گیری ابعاد همبستگی خانوادگی مورد استفاده قرار می گیرند که عبارتنداز؛ وابستگی عاطفی، وجود مرزها، یکپارچگی، زمان، مکان، دوستان، تصمیم گیری، علایق و سرگرمی ها (فقیرپور، 1383).
– سلامت روان: سلامت روانی وضعیتی از بلوغ روان شناختی بوده و عبارت است از حداکثر اثربخشی و رضایت به دست آمده از تقابل فردی و اجتماعی که شامل احساسات و بازخوردهای مثبت نسبت به خود و دیگران می شود (چاهن، 1991).
– جهت گیری مذهبی: منظور از جهت گیری مذهبی، نگرش نظام داری از باورها و اعمال نسبت به امور مقدس است. ایستاری است که معطوف به امر مقدس در دو بُعد آشنایی و دین باوری می شود، نگرش به امور ماورائی است که احراز و تقویت آن یگانگی، ثبات، استمرار و پایداری فرد در جامعه را موجب می شود (یاوری، 1385).
1-8-2- تعاریف عملیاتی
– دختران فراری: در این پژوهش منظور از دختران فراری، دخترانی هستند که به هر دلیل اقدام به ترک منزل کرده اند و حداقل 24 ساعت (یک روز) از این حادثه گذشته است و به صورت خود معرف یا از سوی نیروی انتظامی به مراکز بهزیستی مراجعه نموده ا ند و در مراکز مداخله با بحران بهزیستی نگهداری می شوند.
– همبستگی خانواده: منظور از همبستگی خانواده در این پژوهش نمره ای است که آزمودنی ها از پرسشنامه اپشتاین، بالدوین و بیشاپ (1983) بدست می آورند.
– سلامت روان: در این تحقیق، برای سنجش سلامت روانی از آزمون SCL90 دروگاتیس و همکاران (1973) که شامل 90 سؤال در طیف 5 درجه ای لیکرت است استفاده می شود.
– جهت گیری مذهبی: در این پژوهش برای سنجش نگرش مذهبی آزمودنی از پرسشنامه جهت گیری مذهبی آلپورت و راس (1967) که شامل 21 سؤال در طیف 5 گزینه ای لیکرت است استفاده می شود.
2-1- مقدمه
در این فصل که به پیشینه تحقیق اشاره دارد دیدگاه ها و رویکردهای محققان و صاحبنظران پیرامون موضوع تحقیق مورد بررسی قرار گرفته است. در همین رابطه منابع مختلفی اعم از کتب، طرح ها و پایان نامه های پژوهشی، مقاله ها و … مطالعه شده و در زمینه موارد شرح ذیل مطالبی آمده است؛ آشنایی با پدیده دختران فراری، همبستگی خانواده، سلامت روانی و جهت گیری مذهبی. در ادامه این فصل نیز به تحقیق های مرتبط انجام شده در ایران و خارج از کشور اشاره شده است.
بخش اول: دختران فراری
2-2- آشنایی با پدیده دختران فراری
دختران فراری به دخترانی گفته می‌شود که به دلایل مختلفی از خانه فرار می‌کنند و به جامعه و محیط هایی چون خیابان، پارک، باندها و … روی می آورند. گفتنی است در آمریکا و کشورهای اروپایی دخترانی که به هر دلیلی از خانه‌های خود فرار می‌کنند، به طور اتوماتیک تحت حمایت بنیادهای حمایتی دولتی و نیکوکاری در می آیند و به مکان هایی امن زیر نظر روانکاوان متخصصان حمایت از زنان منتقل می‌شوند. اما در ایران به خاطر جرم بودن اصل قضیه دخترانی که جایی برای پناه بردن ندارند اکثراً به غریبه ها متوسل می‌شوند که در اکثر این موارد، مورد تجاوزات پی در پی  قرار می‌گیرند و نهایتاً جذب باندهای فساد می‌شوند و با این شرایط در صورت دستگیری این دختران در بعضی موارد به زندان افتاده و در مواردی توسط مقامات قضایی به خانواده‌هایی که فراری شده اند، بازگردانده می‌شوند. در کشوری مثل ایران که درصد جرایم ارتکابی توسط دختران کمتر از پسران است این کم بودن را باید ناشی از این بدانیم که زنانی که تمایل به طغیان و انجام اعمال ضداجتماعی دارند، این میل را با فحشا تسکین می دهند و نیازی به ارتکاب جرایم دیگر ندارند. ضمناً زنان در مقابل فشارهای روحی اکثراً یا دست به خودکشی می زنند یا از محیط فرار می کنند (ریحانی، 1388).
2-3- شرایط عمومی دختران فراری
2-3-1- از نظر فردی: اکثر دختران فراری اختلال منش دارند، افرادی ضعیف الاراده، حساس و زودرنجند، عقب ماندگی درسی دارند، برای امور غیردرسی ارزش بیشتری قائل اند، برخی از آنها عقب ماندگی ذهنی دارند، شخصیتی تلقین پذیر داشته و یا به انحرافات و اختلالات و بیماری های روانی از جمله صرع، اسکیزوفرنی پارانویا مبتلا هستند و به علت عدم تکوین شخصیت، ثبات اجتماعی ندارند. اگر چه افراد باهوش هم در بین آنها اندک نیست و حتی بینشان نوابغ هم دیده می شود. برخی از اینان که البته بیشترشان نوجوانند دچار رنج عصبی هستند، بی خوابی دارند، احساس گناه آنان را آزار می دهد، دسته ای از این اطفال و نوجوانان از لحاظ وضع جسمی و روانی سالم هستند. ممکن است تحت تأثیر محیط خانوادگی و محیط تحصیلی برای تفریح و خوش گذرانی و یا تقلید از فیلم ها و ماجراجویی اقدام به فرار کنند.
2-3-2- از نظر خانوادگی: به علت نفاق، ناسازگاری، اعتیاد پدر و مادر، تشنج در محیط خانوادگی، طرد و تحقیر، کمبود محبت، از هم گسیختگی خانواده «طلاق، جدایی، فوت» و عدم مراقبت و بی توجهی والدین و سرپرستان نسبت به امور تحصیلی به ویژه در خانواده های پرجمعیت، ترس از تنبیه در صورت عدم موفقیت در تحصیل، اقدام به فرار از منزل و ترک تحصیل می کنند. اطفال نازپرورده که دائم تحت مراقبت، نظارت شدید قرار دارند برای کسب آزادی و استقلال از خانه فرار می کنند.
2-3-3- از نظر اجتماعی: اغلب در منطقه و محیطی زندگی کرده اند که مناسب برای داشتن حیات شرافتمندانه نبوده است. در محیط اجتماعیشان رفتار ضد اجتماعی، آلودگی، اعتیاد وجود داشته است. با تیپ بی بندوبار و پرخاشگر مواجه بوده اند. بدآموزی در زندگیشان بسیار بوده است، مشکل اخلاقی داشته اند. منطقه زندگیشان منطقه شکست، خواری ها، سرافکندگی ها بوده و این خود زمینه را برای محدود ساختن فرد و حوزه معاشرتی او فراهم کرده است.
کاتر (2008) در مقاله ای تحت عنوان «شناخت فرار نوجوانان و پیشگیری آن» علل فرار از منزل را به شرح زیر می داند:
1) اجتناب از عواقب و نتایج ناخوشایند رفتار یا اعمالی که فرد انتظار دارد، در آینده با آن مواجه شود. مثل تهدید به تنبیه و یا تنبیه والدین در مقابل شکست تحصیلی فرزند.
2) فرار از دام مواجهه با تجربه های مستمر و پیشرونده نامطلوب سخت در زندگی مثل آزار جسمی و جنسی در منزل.
3) پیشگیری از ترک فعالیت ها، ارتباطات یا دوستی هایی که برای فرد مهم و با ارزش به نظر می رسند مثل جلوگیری والدین از معاشرت نوجوانان با دوستانش بدون جایگزینی و با تحکم.
4) به منظور بودن با افرادی که به رغم ایشان حمایتگر، مشوق و فعال هستند، مثل زندگی با همسالان.
5) برای بودن با افراد یا مکان هایی که آنها را از مشکلات دیگر زندگیشان دور می سازد.
6) تغییر یا توقف آنچه که در حال انجام است یا قرار است انجام گیرد مثل ازدواج نامناسب توأم با تهدید والدین. همچنین مشکلاتی که خطر بروز فرار کودکان و نوجوانان را افزایش می دهد عبارتند از:
1) کودک آزاری یا غفلت نسبت به کودک.
2) استفاده از الکل یا مواد مخدر.
3) طلاق یا جدایی که مواجهه با آن بدرستی انجام نشده است.
4) رفتار متضاد والدین که با تخیلات نامناسب نوجوان ترکیب شده باشد.
5) آمیزش با یک گروه همسالان ضد اجتماع
6) مرگ یکی از اعضای خانواده که مواجهه با آن به درستی انجام نشده باشد (استین و همکاران، 2011).
2-4- اقسام فرار
پژوهشگران انواع گوناگونی از این پدیده را مشخص کرده اند. گل پور (1386) در کتاب خود از پژوهشی انجام گرفته در بلژیک خبر می دهد که برای 600 فراری سه نوع فرار را در نظر گرفته است:
1- فرار عکس العملی: نشانگر اختلال و چگونگی ارتباط بین جوان و محیط است، در این حالت از فرار به عنوان روشی برای پیدا کردن و هشدار دادن استفاده می شود. به عنوان مثال وقتی نوجوان در خانواده به فراموشی سپرده می شود و والدین غرق در فعالیت های روزمره خود هستند دست به این اقدام می زند تا مورد توجه قرار گیرد.
2- فرار برای راحت زندگی کردن: گاهی جوانان و نوجوانان چون خانواده را مانع انجام برخی فعالیت های خود می دانند و می خواهند، آنگونه که دوست دارند زندگی کنند و به قول خودشان خوش باشند، از خانه فرار می کنند تا به گونه ای دیگر آزادتر زندگی کنند.
3- فرار به خاطر آینده سازی: در این حالت جوان یا نوجوان به دنبال شکل گیری زندگی و ساختن زندگی به گونه ای است که خود می خواهد، در این وضعیت مشکلات بزهکاری به ندرت دیده می شود.
همچنین جعفری در مقاله خود که با عنوان «فرار دختران از خانه» منتشر شده است، با اشاره به بررسی انجام گرفته توسط مرکز امور مشارکت زنان در خصوص «فرار از منزل» دو نوع فرار کوتاه و بلند مدت را مطرح می کند؛ در فرار کوتاه مدت: افراد بعد از مدتی به لحاظ پشیمانی از رسیدن به آرزوها و اهداف خود و یا مهیا نشدن شرایط و امکانات مود نیاز نزد خانواده بر می گردند ولی در فرار دراز مدت؛ که معمولاً در نتیجه درگیری های شدید و تنفر بیش از اندازه از خانواده به وقوع پیوسته، امکان بازگشت فرد فراری بسیار کم است (حیدری و همکاران، 1386).
2-5- علل فرار
2-5-1- فقدان یکی یا هر دو والدین: فقدان والدین هم برای فرد و هم برای اجتماع عواقب وخیمی را به دنبال دارد. اکثر محققین آن را یکی از مهمترین علل ولگردی، عقب ماندگی درسی تمایل به بزهکاری ذکر کرده اند. یکی از روانشناسان آلمانی در تحقیقی نشان داد که 40 درصد کودکانی که در مدرسه مردود شده اند اطفال محروم از پدر و 30 درصد بی مادر بوده اند. تحقیق دیگری در آلمان نشان می دهد که از میان 2704 تبهکار نوجوان بیش از 43 درصد از داشتن یکی از والدین محروم بوده اند. تحقیقات انجام شده در آمریکا نیز این موضوع را مورد تأیید قرار داده است. در تحقیقی که در مورد دخترانی که در دارالتأدیب نگهداری می شوند انجام شده نشان داده است که 70 درصد آنان از یک طرف یا دو طرف یعنی هم از مادر و هم از پدر محروم بوده اند.
2-5-2- جدایی و طلاق: جدایی و طلاق یکی از عوامل مهم ایجاد نابسامانی در روح کودک و نوجوان به حساب آمده و گاهی وی را بر انجام کارهای سخت و نادرست توانا می سازد. تحقیقات فراوانی این مطالب را تأیید نموده که بسیاری از بزهکاران نوجوان محصول مستقیم طلاق به حساب می آیند. یک پژوهش در کانون اصلاح و تربیت مشهد نشان می دهد که 26 نفر از دختران فراری متعلق به خانواده هایی بوده اند که در آنان طلاق رخ داده است.
گریف می نویسد: «اگر پدر فوت کرده باشد عاطفه مادر می تواند تا حدی آن را جبران نماید ولی طلاق وضع دیگری پیدا می کند، زیرا اکثراً با مشکلات فراوانی نظیر زد و خورد، منازعه و کشمکش های پدر و مادر و عدم توافق های آنها روبرو است و یا گرفتار خصومت نامادری است (کاظمی و همکاران، 1391).
دکتر خزائی در کتاب خود تحت عنوان بزهکاری اطفال چنین می نویسد: «در کشور فرانسه هر ساله نزدیک به 2500 ولگرد کمتر از 18 سال نزد قاضی فرستاده می شوند تا تحت اقدامات تربیتی و حمایتی قرار گیرند. این افراد که اغلب از خانواده جدا شده اند فرار اختیار کرده اند. ضمن ولگردی غالباً به فحشاء و پسرها به روابط جنسی مردانه می پردازند. حمایت از این قبیل اطفال و پیشگیری از سقوط آنان در دام های تبهکاری نیز امروزه شدیداً مورد توجه متخصصین می باشد.
2-5-3- فرار با مبناء انتقام از والدین: بچه ها اصولاً دوست دارند در برابر اعمال ناشایست و یا زندگی ناسازگارانه ای که دارند، دست به تلافی بزنند و با افکار محدود خود این تلافی را به شکل فرار ظاهر می کنند. برخی از این افراد برای انجام مقصود خویش ماه ها اقدام به جمع آوری پول توجیبی خود کرده و حتی در بعضی موارد اشیاء قیمتی را از خانه ربوده تا بتوانند با فروش آن پولی را بدست آورده و دیگر محتاج والدین نباشد، این ها اکثراً در روزهای اول فرار با دست و دلبازی فراوان پول هایی را که همراه دارند خرج می کنند. اما پس از گذشت چند روزی که پولشان ته کشید تازه به فکر می افتند که چه کنند؟ و این مرحله حساس ترین مرحله گریز آنها از خانه و کاشانه می باشد. متأسفانه، تعداد زیادی از والدین به علت بی اطلاعی و نادانی با فرزند خود بد رفتاری می کنند و موجب می شوند که ناراحتی ها و غم های آشکار و پنهان کودک آنها جانشان را بخورد و بعید نیست بعدها هم به صورت عقده های گوناگون که در مسیر کودک و نوجوان نقش بسته به اشکال دیگر تجلی کند.
عدم درک صحیح والدین از موفقیت خاص نوجوانان، عدم درک صحیح والدین از موقعیت خاص نوجوانان و سوء برخورد آنان با نوجوانان نیز می تواند مشکلاتی را بوجود آورد. زیرا والدین به شرایط خاص نوجوانان که نیازمند کسب تجربه و استقلال می باشد، توجه نداشته با دخالت های بی مورد روح او را آزار نموده و سبب بروز طغیان و سرکشی در وی می گردند. اگر پدر و مادر این واقعیت روحی و روانی را درک نکنند که آنرا پدیدهای غیر طبیعی به شمار آورند و اجازه ندهند تا نوجوان این مرحله را پشت سر گذارند، فاصله بین دو نسل هرروز عمیق تر شده تا جایی که پدر و فرزند قادر به تحمل یکدیگر نخواهند بود و عاقبت می توانند سبب فرار نوجوان از خانه گردد. تحقیقات انجام شده نشان می دهد که 82 درصد نوجوانان مورد مصاحبه قادر نبودند مشکلات خود را با والدین خود در میان گذارند.
در یک نظرخواهی که از نوجوانان سطوح راهنمایی و دبیرستان به عمل آمده است این سؤال مطرح شد که در برخورد با مسائل و مشکلات مایلند آنرا با چه کسانی در میان گذارند؟ دوست، معلم، والدین و … متأسفانه تنها 23 درصد پاسخ دهندگان والدین را انتخاب کرده، آنها را محرم اسرار خویش دانسته اند، این پاسخ ضعیف حاکی از آن است که والدین نتوانسته اند رابطه عاطفی سالمی با فرزندان خود برقرار نمایند (کاظمی و همکاران، 1391).
2-5-4- وجود ناپدری یا نامادری: وجود نامادری و برخورد غرضب آلود و آکنده از تبعیض او با فرزندان شوهر نیز می تواند محیط خانه را به محیطی ناامن برای زندگی نوجوان تبدیل نماید. تحت چنین شرایطی وقتی که تحمل آن از عهده نوجوانان خارج می گردد، فرار را بر قرار در آن خانه ناامن ترجیح می دهند. نامادری ها غالباً به محض تولد اولین فرزند خود با فرزندخوانده ها از در ناسازگاری در می آیند و از آنها بهانه های عجیب و غریب می گیرند. آنها را به بداخلاقی و انحرافاتی که اکثراً زاییده فکر و اندیشه خودشان است متهم می کنند. در این مرحله هنگامی که نوجوان با بی مهری و کج خلقی نامادری مواجه می شود، به تدریج مقاومت و تحمل خود را از دست داده و ناگزیر فرار می کند.
2-5-5- فقر عاطفی: فقر عاطفی یکی از عوامل مهم ترک خانواده محسوب می شود. اگر خانه که باید محل امنی برای تأمین نیازهای عاطفی کودک و نوجوان باشد به محیطی عاری از محبت مبدل شود طبیعی است که نوجوان حساس و زود رنجتر شده و در جستجوی محبت پا را از خانه بیرون گذاشته و در میان گروه های هم سن و سال یا دسته جات خلافکار وارد شود. تجارب تلخی برایش فراهم می سازد می گریزد و از اینکه خود را شریک یا عضوی از آن گروه بداند روی بر می گرداند. زیرا توان همسازی رفتار خود با آنان را ندارد. سیروس ایزدی در تحقیقی که پیرامون علل فرار نوجوانان در کانون اصلاح و تربیت کرج  انجام رسانیده اشاره می کند بیشتر نوجوانان احساس طرد شدگی می کنند. محیط طوری است که نیازها و عواطف او را که برای رشد شخصیت اش لازم و ضروری است مانند استقلال، قبول شدن و یافتن محلی برای تخلیه هیجانات را نادیده گرفته و می کوشد او را در سطح یک کودک نگه دارد نوجوان ترجیح می دهد که از خانه فرار نماید.
نقش محبت و تأثیر خانواده به خصوص در سال های اولیه رشد کودک انکارناپذیر است. کودکانی که از مراقبت و نوازش مادر محروم بوده و در پرورشگاه ها نگهداری می شوند، رشد عادی آنان دچار اختلال شده و حتی برخی از صاحبنظران اعتقاد دارند که بر رشد ذهنی و هوشی آنان نیز تأثیر منفی گذارد. کودکان برای رشد متعادل جنسی و روانی و اجتماعی نیاز مبرمی به آرامش و امنیت و محبت در خانواده دارند. الاین ایدر می گوید: «ما فرصت پیدا نمی کنیم تا به حرف فرزندان و نوجوانان خود توجه کنیم».
گاهی نیز علت فرار، تنهایی یا احساس تنهایی بیش از حد نوجوان در خانه است. نوجوان احساس می کند تنهاست و کسی از اعضای خانواده با وی تماس عاطفی ندارد و مورد توجه و محبت قرار نمی گیرد. تحقیقات نشان داده است که احتمال بروز بزهکاری نوجوانان در خانواده هایی که خصومت متقابل، بی اعتنایی و بی احساسی وجود دارد حتی از خانواده های از هم پاشیده بیشتر است (کاظمی و همکاران، 1391).
2-5-6- شکست تحصیلی و نگرانی از سرزنش یا تنبیه والدین:  شکست تحصیلی و نگرانی از سرزنش یا تنبیه والدین یکی دیگر از عوامل فرار از خانه محسوب می شود. آمار نشان می دهد که گریز از خانه در ماه های خرداد تا شهریور به شدت افزایش پیدا می کند. به طوریکه در روزهای عادی هر روز 3 نفر و در روزهای امتحان و اعلام نتیجه هر روز 5 نفر کودک و نوجوان از خانه فرار می کنند. این آمار در اواخر شهریور ماه و در اوایل مهر که نتایج امتحانات تجدیدی تحصیلی را مشخص می کنند از 5 نفر در روز نیز تجاوز می کند، که این امر می تواند رابطه فرار با شکست تحصیلی را مشخص نماید.
این بحران گاهی آنقدر شدید رخ می نماید که ممکن است نوجوان تحت شرایطی خاص پس از فرار از خانه اقدام به خودکشی نماید. تحقیقات در آمریکا نشان می دهد که 95 درصد 17 سالگان فراری و بزهکار در اثر شکست تحصیلی مدرسه را ترک کرده بودند. تحقیقات انجام شده در کانون اصلاح و تربیت مشهد نیز ارتباط بین فرار و شکست تحصیلی را مورد تأیید قرار داده است. در تحقیقی که پیرامون علل انحراف اخلاقی و فرار دختران بوسیله انجمن اولیاء و مربیان انجام گرفته است نشان می دهد که 30 درصد افراد مورد پژوهش علت اصلی فرار خود را شکست تحصیلی قید نموده اند. اطلاعات بدست آمده نشان می دهد که 90 درصد نوجوانان فراری قبل از اقدام به فرار نموده و به دیگر ترک تحصیل نموده اند. حدوداً 90 درصد، به کرات از مدرسه بدون عذر موجه گریخته اند (سراج خرمی و صفرزاده، 1391).
2-5-7- سختگیری و وجود شرایط تنبیه: سختگیری عامل دیگری در بروز پدیده فرار است تحقیقات مکرر کوک نشان می دهد که کودکانی که در خانواده های معمولی و سختگیر تربیت یافته اند امکان بیشتری برای انحراف آنان وجود دارد، همین تحقیق درصد افراد پرورش یافته در خانواده های سختگیر را 7/26 درصد و در خانواده های معمولی 8/15 درصد ذکر کرده است. شلدوون و الینورگلوک در تحقیقات خود نشان داده اند که فشار بیش از حد والدین خصوصاً پدر یکی از عوامل مهم فرار از خانه محسوب می شود. در این شرایط تنها عده معدودی از نوجوانان ارتباط خود را با خانواده حفظ می کنند. دکتر تیم انداز در مقاله ای اظهار می دارد: « والدینی که به فرزندان خود آزادی بدون قید و شرط می دهند، همانطور دچار مشکلات می شوند که والدین سختگیر زیرا اغلب فرزندان آنها خودخواه، نظم ناپذیر، و بی توجه بار می آیند. به قول هاروکس، ریشه هر نوع انحراف و بزهکاری نوجوانان را باید در خلال اطلاعات ناقص یا سختگیری های بیجا و غیرمنطقی بزرگسالان جستجو کرد. البته نباید تصور کرد که مفهوم ضمنی آن لجام گسیختگی و لاقیدی نوجوان است. بلکه توجه کردن به زندگی نوجوان در حقیقت نوعی احترام گذاردن به نیازهای منطقی و پذیرفتن خواسته ها و تفریحات مشروع آنان می باشد.
بنا بر گزارش وزارت دادگستری آمریکا تنها در سال 1988 میلادی، 45 هزار تن به علت «سختی زندگی» از خانه فرار کرده اند. زیرا تقریباً 100 درصد نوجوانان فراری نیز آنها به زنجیر بسته و ساعت ها در زیر زمین خانه حبس نموده اند و همین فشارهای جسمانی و روانی بوده که فکر فرار از خانه را در ذهن و مخیله آنها بروز کرده است و آنرا در فرصتی مناسب عملی ساخته اند (سراج خرمی و صفرزاده، 1391).
2-5-8- فقر اقتصادی: نیز عاملی مهم و زمینه ساز پدیده فرار بوده است. فقر اقتصادی یکی از عوامل زمینه ساز در بروز پدیده «فرار» به حساب می آیدو وجود فقر طبیعتاً کج خلقی والدین و آسیب پذیری آنان را به دنبال دارد و همین امر سبب می شود تا نوجوان حساس و زودرنج را در جستجوی کار به بیرون از خانه و گاهی شهر و دیار راهی شهرهای بزرگ نماید. به علاوه والدین نیز در تضمین معاش خویش تن به کارهای سخت و طاقت فرسا داده و شبانگاه که خسته و کوفته به خانه باز می گردند. در برابر تمینات کودکان خود با خشونت و کتک کاری آنها را ساکت می کنند. این گونه افراد معمولاً برای بهره گیری از نیروی کار فرزندان تمایلی در فرستادن آنها به مدرسه نیز از خودشان نشان نمی دهند و همین امر آنها را در مسیر فرار از خانه و ارتکاب جرم قرار می دهد.
تعدادی از جوانان به علت تمایل به دیدن نقاط دیدنی و تحت تأثیر فیلم های سینمایی و ماجراجویی جوانان، قصه ها و ماجراهای جسورانه به تقلید از قهرمانان فیلم برای بدست آوردن گنج یا زندگی مطلوب، خانه و کاشانه خود را ترک می کنند اکثراً با گروهی از دوستان هم سن و سال اقدام به اینکار می کنند و پس از مدتی به غلط بودن محاسبات خود پی برده و به خانه باز می گردند.
فرار از خانه از جمله رفتارهای ناسازگارانه ای است که بیشتر از نوجوانان و جوانان سر می زند. با توجه به پیامدهای سو آن یکی از آسیب های خانوادگی و اجتماعی جامعه، شناخته می شود. آسیبی که می تواند بهداشت روانی فرد و جامعه را تحت تأثیر قرار دهد. مساله فرار زنان و دختران همراه با سایر معضلات و آسیب های اجتماعی مرتبط با آن در سال های اخیر با رشد روزافزون در شهرهای بزرگ بالاخص شهر تهران مورد توجه کارشناسان، متخصصان علوم انسانی قرار گرفته است دختران بیشتر برای مدت کوتاهی حضور در مکان های دیگر را به جای ماندن در خانه خود ترجیح می دهند. (ساخت و روابط متزلزل افراد در درون خانواده، اعضای معترض و ناخشنود از این وضعیت نابسامان را به طرف جامعه پرتاب می کند با این اتفاق فرد را به فراری تبدیل کرده و به سوی بزه کاری و ارتکاب سایر جرایم سوق می دهد). در پژوهشی که عوامل مختلف خانوادگی، اقتصادی، همسالان فرهنگ و آموزش، اوقات فراغت و ارتباطات در دو بخش درونی و بیرونی را مورد بررسی قرار داده خانواده و همسالان نسبت به شاخص های دیگر از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده است (سراج خرمی و صفرزاده، 1391).
2-6- پیامدهای فرار
پیامدهای فرار دختران را می توان در دو دسته پیامدهای اجتماعی و پیامدهای فردی دسته بندی کرد. پیامد اجتماعی مثل انگ اجتماعی عدم امکان بازگشت به شرایط گذشته یا افزایش نرخ مفاسد اجتماعی (پدیده های اجتماعی مثل حلقه زنجیر بهم پیوسته اند طوری که افزایش نرخ آسیب هایی چون طلاق بیکاری اعتیاد منجر افزایش آسیبی مثل فرار دختران و فرار دختران و فرار دختران به افزایش نرخ مفاسد اجتماعی می انجامد به اضافه این که فرار آنها هزینه هایی به جامعه تحمیل می کند و بهداشت روانی و اخلاقی جامعه را نیز تهدید می کند و منجر به بی حرمتی بی اخلاقی تخطی از هنجارها در جامعه می شود و پیامدهای فردی که مهمترین آنرا می توان در بزهکاری دختران دانست بزه هایی که دختران مرتکاب آن می شوند مثل جرایم بر ضد عفت عمومی هم جنس بازی فحشا جرایم منکراتی انحرافات جنسی سرقت تکدی گری سادیسم اعتیاد به الکل و مواد مخدر یا قاچاق آن سقط جنین و ولگردی بزه هایی که دختران فراری قربانی آن می شوند مثل تجاوزات جنسی و قاچاق آنها به دلیل فقر مالی با اهدافی مثل فروش کبد و کلیه … سوء استفاده های جنسی و بهره کشی از آنها (ساویک و ادین بورگ، 2010 ).
2-7- اقدامات جامعه امروز در برابر فرار دختران
2-7-1- اقدامات پیشگیرانه: مثل استفاده از وسایل ارتباط جمعی جهت آگاه کردن والدین از وظایف نسبت به فرزندان یا ایجاد مؤسسات برای تشویق خانواده ها جهت جلوگیری از کثرت اولاد، شناساندن مذهب به نوجوانان، تعدیل نابرابری های طبقاتی و …
2-7-2- اقدامات تنبیهی یا سرکوبگرانه: پلیس و دستگاه قضایی می تواند با رفتار صحیح از قربانی شدن دختران در معرض آسیب جلوگیری کند و باعث بازگشت آنها به خانه شود. بهتر است شرایطی حاصل شود که زندان آخرین راه باشد چون در زندان نه تنها اصلاحی صورت نمی گیرد بلکه آثار مخربش مشکلات تازه می آفریند.
2-7-3- اقدامات حمایتی: به استناد ماده واحده لایحه قانونی راجع به تشکیل سازمان بهزیستی کشور مصوب مورخ 24/3/1359 شورای انقلاب با الحاق اصلاحیه 24 مرداد ماه 1359 و اصلاحات و الحاقات به عمل آمده در جلسه 19/11/1375 مجلس شورای اسلامی، در خصوص تجدید تربیت منحرفین اجتماعی «آسیب دیدگان اجتماعی» و نظر بر اجرای نهاد آئین نامه اجرائی مصوب هیأت محترم وزیران به شماره 60615/ت 85/هـ مورخ 3/3/71 در رابطه با دختران و زنان در معرض آسیب اجتماعی حاد و زنان آسیب دیده اجتماعی مسئولیت بازپروری به منظور اصلاح، بازتوانی بازگشت به زندگی سالم اجتماعی به سازمان بهزیستی واگذار گردید که در سازمان با عنایت به کمبود اعتبار، کمبود نیروی متخصص، عدم تجهیزات و نداشتن ساختمان مناسب و مطابق استاندارد جهت بازپروری نهایت سعی و تلاش را در این امر به کار می برد.
مراکز حمایت و بازپروری دختران آسیب دیده اجتماعی به مراکزی اطلاق می شود که طبق وظایف قانونی محوله، این افراد را نگهداری و یا به صورت شبانه روزی تحت پوشش داشته و از طریق ارائه خدماتی نظیر مددکاری اجتماعی، روانشناسی، آموزش های فنی و حرفه ای و فرهنگی زمینه بازگشت آنان به زندگی سالم را از طریق پیوند مجدد با خانواده آموزش و ایجاد اشتغال و کسب درآمد مشروع، ازدواج و تشکیل خانواده فراهم آورده و در تأمین حداقل نیازهای اقتصادی و حل و فصل مسائل و مشکلات یاری می نماید (صابری اسفیدواجانی و همکاران، 1389).
2-7-4- خانه سلامت: برای اینکه انسان ها بتوانند در جامعه، زندگی سالمی داشته باشند و فرصت لازم برای رشد طبیعی را بدست آورده، بتوانند توان و استعدادهای بالقوه خویش را بالفعل ساخته و از گزند هر نوع آسیب در امان بمانند باید بتوانند از مواهب اجتماعی و اقتصادی موجود در جامعه استفاده کنند حال اگر به هر دلیلی، چه فردی، خانوادگی، فرهنگی و اقتصادی عدده ای از افراد جامعه از جمله زنان و دختران را از حضور در صحنه اجتماعی، تعلیم و تربیت و فعالیت های اقتصادی و غیره مانع شوند طبعاً فرصتی برای آسیب بیشتر آنان فراهم خواهد شد. بنابراین امور آسیب دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی کشور، به منظور نگهداری و حمایت از دختران نیازمند حمایت های اجتماعی تا زمان استقلال و خودکفایی فردی و اجتماعی آنان اقدام به ایجاد خانه های سلامت برای دختران نموده است.
خانه سلامت به مراکزی اطلاق می شود که طبق وظایف قانونی محوله، دختران در معرض آسیب اجتماعی و فاقد حمایت های خانوادگی و اجتماعی را تحت پوشش قرار داده و از طریق ارائه خدمات زمینه های کسب استقلال اقتصادی و اجتماعی را فراهم آورده و در تأمین حداقل نیازهای اقتصادی و جلوگیری از ابتلاء به آسیب های اجتماعی یاری می نماید. دختران نیازمند حمایت اجتماعی به دخترانی اطلاق می شود که به دلائلی چون فقدان حمایت خانوادگی مؤثر یا وجود سوء رفتار در محیط خانوادگی به طور موقت آمادگی و درایت اجتماعی و روانی لازم را از دست داده و به دلیل عدم توان اجتماعی- اقتصادی لازم برای زندگی مستقل، در معرض خطر آسیب اجتماعی قرار دارند (ساکی و همکاران، 1386).
2-7-5- اهداف خانه سلامت:
1) حمایت از دختران نیازمند حمایت های اجتماعی که مشکلات اخلاقی نداشته و نیازمند خدمات بازپروری نیستند.
2) فراهم نمودن زمینه های تحصیلی، اشتغال، خودکفائی و استقلال این افراد.
3) شناخت استعدادها و توانمندی های دختران و هدایت آنان بسوی استفاده از این توانمندی.
4) جلوگیری از ابتلاء دختران به آسیب های اجتماعی.
2-7-6- شرایط پذیرش در خانه سلامت:
1) ایرانی بودن یا داشتن تابعیت جمهوری اسلامی ایران
2) فوت والدین و یا فقدان حمایت خانوادگی مؤثر با ارائه مدارک لازم و قانونی
3) زندانی بودن یکی از والدین با تأیید مقامات قضائی یا انتظامی و عدم صلاحیت آنها بنابر تشخیص
4) بیماری یا فقدان توانمندی جسمانی یا روانی والدین یا سرپرست قانونی با تأیید اداره پزشکی قانونی
5) عدم شناسایی و دسترسی به والدین یا بستگان به تأیید مقامات قضائی
6) عدم صلاحیت والدین به تأیید مقامات قضائی یا تشخیص کمیته امور آسیب دیدگان اجتماعی استان.
7) داشتن گواهی پزشکی قانونی مبتنی بر باکره بودن دختر
8) نداشتن سوءپیشینه کیفری (ساکی و همکاران، 1386).
2-7-7- نحوه پذیرش در خانه سلامت
به منظور ایجاد هماهنگی در امر پذیرش های، خانه سلامت توسط کمیته امور آسیب دیدگان اجتماعی استان انجام خواهد گرفت. از ابتدای شروع فعالیت ها باید کوشش در زمینه فراهم آوردن امکانات بازگشت دختر به خانواده و یا بستگان و یا سایر روش های ترخیص به منظور کوتاه نمودن زمان زندگی، مورد نظر باشد. کمیته امور آسیب دیدگان اجتماعی، متشکل از معاونت امور اجتماعی، کارشناس امور آسیب دیدگان اجتماعی، کارشناس امور حقوقی، مددکار اجتماعی و روانشناس است که به منظور ایجاد هماهنگی بر جریان کار، نظارت مستقیم دارد. مدت زمان حمایت مالی از دختران در خانه سلامت حداکثر 76 ماه میباشد و ظرف این مدت، کمیته امور آسیب دیدگان اجتماعی استان موظف به تأمین شغل و فراهم آوردن زمینه استقلال مالی دختران می باشد به استثنای زمانی که دختران خانه سلامتی، با تأیید کمیته امور آسیب دیدگان اجتماعی، توانایی لازم را برای ادامه تحصیل در مقاطع مختلف تحصیلی و دانشگاهی را دارا باشند در این صورت تا پایان سال اشتغال یا تحصیل باید از حمایت های اقتصادی ـ اجتماعی لازم برخوردار باشند.
در این مرکز، زمینه های فراگیری آموزش های فنی و حرفه ای، اشتغال و استقلال این دختران، باید فراهم گردد. همچنین تدوین برنامه اوقات فراغت باید به گونه ای باشد که موجب آشنایی هر چه بیشتر این دختران با ارزش ها، آداب و رسوم و فرهنگ جامعه شود.
2-7-8- روش های ترخیص از خانه سلامت
1) تحویل به خانواده یا بستگان نسبی و سببی
2) زندگی مستقل با حفظ شرایط قانونی
3) ازدواج
4) ادامه تحصیل (ساکی و همکاران، 1386).
2-7-9- شرایط و مراحل ترخیص و تحویل به خانواده یا بستگان
1) شناسایی خانواده یا بستگان نسبی و سببی با بهره گرفتن از مدارک قانونی یا از طریق مراجع ذیصلاح.
2) تأیید وضعیت کلی تحویل گیرندگان توسط کمیته امور آسیب دیدگان اجتماعی استان و در موارد خاص تأیید از مقامات ذیصلاح قضائی الزامی است.
3) ارائه راهنمایی های لازم به تحویل گیرنده در مورد خصوصیات اخلاقی دختر
4) ارائه اطلاعات بهداشتی و پزشکی دختر به فرد تحویل گیرنده
5) تهیه گزارشات لازم توسط مددکار اجتماعی به استناد بازدید منزل و تحقیقات انجام شده
6) ارائه خدمات اقتصادی و اجتماعی با بهره گرفتن از موارد دستورالعمل
7) گزارشات جامع اقدامات انجام شده به کمیته امور آسیب دیدگان سازمان بهزیستی کشور.
8) تنظیم صورت جلسه ترخیص توسط اعضاء کمیته امور آسیب دیدگان اجتماعی استان.
2-7-10- شرایط و مراحل زندگی مستقل
1) ارائه راهنمایی های لازم به دختران در زمینه اشتغال و انتخاب محل سکونت
2) ارائه راهنمایی های لازم به منظور رعایت قوانین و مقررات، عرف و عادات موجود در جامعه و توجه به احکام اسلامی
3) فراهم آوردن زمینه روانی- اجتماعی مناسب برای پذیرش موقعیت جدید اجتماعی
4) تهیه گزارش های لازم توسط مددکار اجتماعی به استناد بازدیدها و پیگیری های انجام شده
5) توصیه دختران در مورد اینکه خروج از خانه سلامت بر فراز قطع نظارت بر زندگی آنها نبوده و تا هنگام ازدواج، رفتار و سلوک اجتماعی آنان تحت نظارت سازمان بوده و بعداً نیز به عنوان مشاور و حامی در اختیار آنان خواهد بود
6) تکمیل صورت جلسه ترخیص توسط اعضاء کمیته امور آسیب دیدگان اجتماعی استان و اعلام اقدامات انجام شده به دفتر امور آسیب دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی کشور (ساکی و همکاران، 1386).
2-7-11- شرایط ترخیص از طریق ازدواج
1) فراهم آوردن زمینه مساعد به منظور تسهیل در امر ازدواج دختران، با توجه به ضوابط شرعی
2) ارائه راهنمایی های لازم و کمک به دختران، جهت انتخاب همسر مناسب
3) بررسی موقعیت اجتماعی و اخلاقی خواستگار توسط مددکار اجتماعی و ارائه گزارش های لازم
4) طی کردن دوره آموزش های مهارتی زندگی زناشوئی
5) توجیه خواستگار و والدین وی از موقعیت فردی و اجتماعی فرد در جهت تحکیم خانواده ها
6) ترتیب دیدار طرفین ازدواج و توجه به اصول مذهبی اخلاقی و عرف جامعه و رعایت اثرات روانی و عاطفی فردی و جمعی
7) ارائه راهنمایی های لازم به دختر، جهت پذیرش موقعیت جدید و رعایت شئون و روابط خانوادگی با توجه به عرف جامعه و ایجاد تفاهم و جلوگیری از بروز اختلافات خانوادگی
8) مشارکت در برگزاری مراسم ازدواج و رعایت آداب و رسوم متناسب با شئونات طرفین
9) تکمیل صورت جلسه ترخیص توسط اعضاء کمیته امور آسیب دیدگان اجتماعی استان و اعلام اقدامات انجام شده به دفتر امور آسیب دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی
2-7-12- شرایط ترخیص از طریق ادامه تحصیل
1) ارزیابی توانایی ها و استعدادها توسط روانشناس و مددکاران جتماعی
2) فراهم نمودن زمینه هدایت تحصیلی مناسب
3) تأیید کمیته امور آسیب دیدگان اجتماعی
4) پذیرش در مراکز آموزشی و دانشگاهی و اطلاع از وضعیت تحصیلی و ارائه گزارش ها و انعکاس آن در پرونده تحصیلی
5) در مورد دخترانی که در مراکز دانشگاهی غیر دولتی پذیرفته می شوند کمیته از محل بودجه حمایت از دانشجویان هزینه های مربوط به تحصیل را پرداخت می نماید (ساکی و همکاران، 1386).
2-8- راهکارهای پیشگیری از فرار دختران
طی سال های اخیر برای پیشگیری اولیه و ثانویه از این آسیب اجتماعی مراکزی ایجاد شده است که به ساماندهی دختران فراری می پردازند، با وجود این هنوز هم شاهد این بحران اجتماعی هستیم، کارشناسان راهکارهای متعددی را برای پیشگیری از این معضل پیشنهاد می کنند:
2-8-1- برطرف کردن فقر: منظور از فقر، فقر فرهنگی و عاطفی است نه فقط فقر اقتصادی،‌ با توجه به اینکه پدیده دختران فراری در خانواده های پرجمعیت بیشتر دیده می شود از طرفی مبدا دختران فراری غالباً شهرهای کوچک و مناطقی است که ساکنانش بسیار متعصبانه رفتار می کنند، خانواده ها باید بدانند محدود کردن بیش از حد دختران، منع کردن آنها از تحصیل و اقداماتی از این دست سعادت به همراه ندارد.
2-8-2- پررنگ کردن مذهب: ترویج عقاید مذهبی و دینی و درونی کردن آن برای نوجوانان و جوانان از عوامل مهم کاهش فرار جوانان است که باید مورد توجه خانواده قرار گیرد و فرزندان خود را به رعایت اصول مذهبی و انجام فرائض دینی تشویق کنند زیرا مقید بودن به فرائض دینی سد محکمی در پیشگیری از آسیب ها و معضلات اجتماعی است.
2-8-3- ارائه آموزش های مختلف به والدین در خصوص نحوه رفتار با فرزندان از طریق رسانه های گروهی خصوصا رادیو و تلویزیون: بچه ها باید اطمینان کنند که هر اتفاق بدی که برایشان افتاده باشد با صحبت کردن درباره آن با پدر و مادرشان وضع از آنچه که هست خرابتر نمی شود، ایجاد یک رابطه سالم بین اعضای خانواده، تبعیض قائل نشدن والدین بین فرزندان، شناخت و آگاهی والدین از روحیات جوانان، حمایت از حقوق اجتماعی زنان، استفاده از مددکاران و مشاوران با تجربه در مدارس، پارک ها، ترمینال ها و راه آهن برای شناسایی دختران فراری، رفع موانع قانونی برخورد با والدینی که نوجوانان و کودکان خود را مورد آزار و اذیت قرار می دهند.
2-8-4- فراهم کردن زمینه اشتغال: فراهم کردن زمینه اشتغال سالم و مناسب برای دخترانی که دوره بازپروری را در مراکز اصلاح و تربیت گذرانده اند و انجام تحقیقات گسترده درباره علل خانه گریزی و فرار مجدد دختران از دیگر راهکارهای پیشگیری از این اسیب اجتماعی است (آقامحمدی و همکاران، 1390).
بخش دوم: همبستگی خانواده
2-9- انواع خانواده
در چند دهه اخیر با تحولات بسیاری در فرهنگ جهانی در غرب، تصویر خانواده دستخوش تغییراتی شده است. به عبارتی، به شدت در حال کوچک شدن و از بین رفتن است. ویژگی زندگی خانوادگی در این قرن، الگوی بسیار متنوع و جدید آن است؛ برای مثال، اگر قبلاً خانواده های سه نسلی و هسته ای داشتیم، در حال حاضر در فرهنگ غرب خصوصاً با خانواده های هسته ای کوچک شده، تک والدی، خانواده بدون فرزند، زندگی مجردی، ازدواج های مجدد و پدر خواندگی و مادر بزرگی، خانواده های چند نسلی، ازدواج های قراردادی، غیر سنتی و هم زیستی هم جنس گرایان و … مواجه هستیم که بر اساس خلأها و نیازهای افراد و شرایط فرهنگی و اجتماعی آن ها در حال شکل گرفتن اند (نفر، 1391).
در ایران نیز با توجه به شرایط جدید، خانواده تغییرات زیادی داشته اما هنوز آن تنوع و تعددی را که در خانواده غرب پیدا کرده است، ندارد. در ایران، خانواده هنوز چارچوب قانونی، شرعی، عرفی و فرهنگی خودش را حفظ کرده است؛ یعنی، هنوز ما خانواده را از جنبه های مختلف قانونی، عرفی و شرعی می بینیم. در عین حال ظهور خانواده هایی با روابط جدید مشاهده می شود، روابطی که ناشی از طلاق است. به عنوان مثال گونه هایی از خانواده به قرار زیر هستند: خانواده تک والدینی، خانواده تک نوازان که در این خانواده ها، افراد تنها زندگی می کنند؛ خانواده های هم افزود. این خانواده ها که اعضای آن ها بسیار و اغلب نامتجانس اند، تشکیل شده اند از زن و مردی که قبلاً ازدواج کرده و طلاق گرفته اند و فرزند یا فرزندانی از ازدواج قبلی با خود دارند و سپس فرزند یا فرزندانی از خانواده جدید به آن ها اضافه می شود. (در این خانواده ها سه دسته فرزند زندگی می کنند: فرزندانی که زن خانه جدید می آورد، فرزندانی که مرد می آورد و فرزندان مشترک زن و مرد که در این خانواده به وجود می آیند).
در عین حال در ایران نیز در برخی مناطق، خانواده به فامیل و خویشاوندان درجه یک، پدر و مادر و فرزندان پدر بزرگ و مادر بزرگ و عمه و عمو، خاله و دایی اطلاق می شود. در برخی دیگر از مناطق، به خصوص مناطق شهری، خانواده شامل اعضای اصلی یعنی والدین و فرزندان می شود؛ یعنی خانواده هسته ای (نفر، 1391).
2-10- هدف از تشکیل خانواده
از نگاه کسانى که براى خانواده قداست قائل نیستند، هدف اصلى از تشکیل خانواده، بهره گیرى از تمتّعات جنسى است؛ بلکه در بسیارى از موارد، هدفى جز این وجود ندارد؛ اما از نگاه قرآن و احادیث اسلامى، تشکیل خانواده، داراى حکمت ها و دلایل متنوّع روانى، اخلاقى، اجتماعى و دینى است و این حکمت ها (که در زیر به آنها اشاره می شود) در واقع، اصول و پایه هاى تأکید اسلام بر تشکیل خانواده و ضرورت تقویت و تحکیم این نهاد، شمرده مى شوند (ری شهری، 1387).
2-10-1- آرامش روانى: نخستین حکمت تشکیل خانواده که قرآن کریم، آن را با صراحت بیان کرده است، رسیدن به آرامش روانى است.
2-10-2- سازندگى اخلاقى: از نگاه قرآن کریم، تشکیل خانواده به وسیله پسر و دختر جوان، در واقع، به معناى تهیه کردن لباس تقواست؛ زیرا این کتاب آسمانى، از یک سو در کنار لباس و زیورهاى تن، تقوا را به عنوان لباس و زیور جان و ارزش مندترین پوشش، مطرح مى کند.
2-10-3- سازندگى اجتماعى: تشکیل خانواده، نه تنها در تأمین آرامش روانى و سازندگى اخلاقى نسل جوان، فوق العاده مهم و مؤثّر است، بلکه در سازندگى جامعه انسانى نیز نقش اساسى دارد.
گسترش آرمان توحید: حکمتِ غایى تشکیل خانواده و هدف نهایى اسلام از این همه تأکید بر تشکیل و تحکیم و تداوم آن، گسترش ارزش هاى انسانى، انتشار آرمان هاى توحیدى و سرانجام، جهانى شدن اسلام است، و بقاى نسل انسان، در واقع، مقدمه ای براى رسیدن به این هدف بزرگ است (ری شهری، 1387).
2-11- اساسى ترین هدف در تشکیل خانواده
مهم ترین نکته قرآنى در تبیین حکمت ازدواج در قرآن، این است که خداوند، وقتى مى خواهد حکمت ازدواج و تشکیل خانواده را بیان کند، نمى گوید: حکمت خلقت همسر و تشکیل خانواده، بقاى نسل یا فرزند صالح یا پیشگیرى از فساد یا سازندگى اخلاقى و اجتماعى و یا توسعه ارزش هاى اسلامى است؛ بلکه به حکمتى اشاره مى فرماید که بدون آن، هیچ یک از اهداف خلقت انسان، قابل تحقّق نیست و آن، عبارت است از آرامش روانى. بدون آرامش روانى، نمى توان از جوان، انتظار تقوا داشت. بدون آرامش روانى، نه نسل سالم و صالح پدید مى آید، و نه سازندگىِ اخلاقى و اجتماعى اتّفاق مى افتد و نه ارزشهاى دینى و آرمان توحید، گسترش مى یابد. کاوش هاى میدانى نشان مى دهند که اضطراب روانى و عدم تعادل روحى، نقش عمده اى در فسادهاى اخلاقى و اجتماعى دارد و بیشتر جنایات هولناک و خودکشى ها در میان مجرّدها و به دست آنها صورت مى گیرد. از این رو، تشکیل خانواده مى تواند سهمى اساسى در آرامش روانى و سازندگى هاى اخلاقى و اجتماعى ایفا نماید و این، رمز تأکید قرآن و احادیث اسلامى بر تشکیل خانواده و تحکیم آن و پیشگیرى از فروپاشى این کانون مقدّس است (ری شهری، 1387).
2-12- نقش و اهمیت خانواده
خانواده تنها نظام اجتماعی است که در همه جوامع، از مذهبی و غیرمذهبی پذیرفته شده و توسعه یافته است؛ و در جوامع مختلف دارای نقش، پایگاه و منزلت های گوناگون است. با این که هسته ای کوچک از اجتماع است در حیات اجتماعی مردم نقش و تأثیری فوق العاده دارد.
خانواده هسته اول همه سازمان ها و نهادهای اجتماعی است. همه نقش های مربوط به: 1- ایجاد تمدن  2- انتقال مواریث و 3- رشد و شکوفایی انسانیت به آن مربوط می شود. همه سنت ها، عقاید و آداب، ویژگی های فردی و اجتماعی از طریق خانواده به نسل جدید منتقل می گردد. جامعه متشکل از خانوادها است، مختصات آن از طریق روابط خانوادگی قابل توصیف است. اثر وجودی مفید و یا زیان بخش آن به جامعه هم می رسد. ساخت و مشی آن در سکون یا اضطراب جامعه مؤثر است، انگیزه اعضایش در انگیزه های اجتماع تأثیر می گذارد. چگونگی مشی و سبک زندگی آن در اخلاق جامعه و در صحت یا بیماری آن نقشی مؤثر دارد (شاهی، غفاری و قاسمی، 1390).
2-12-1- ضرورت امروزی توجه به خانواده 
اعتقاد بر این است که امروزه بیش از هر عصری ضروری است درباره خانواده بحث ها و ارشادهایی صورت گیرد. نخست از آن بابت که در هیچ عصر و دوره ای بشریت تا این اندازه در رابطه با خانواده دچار سقوط و انحطاط نشده بود. ثانیاً هیچگاه انسان ها تا این حد، از دست پخت فکری و فلسفی خود دچار سرخوردگی نشده بودند، و ثالثاً در هیچ عصری آوای تعالیم جانبخش اسلامی و معرفی اسلام  به عنوان یک تز حیات بخش و انقلاب آفرین جا نیفتاده بود.
بشریت امروز چشم به سوی اسلام دارد و می خواهد ببیند اسلام در این رابطه چه می گوید و برای نجات انسان از بدبختی ها و بیچارگی های موجود چه تزی را ارائه می دهد. دنیای امروز براساس تحقیقات و بررسی های صاحب نظران به جایی رسیده است که نیکو در می یابد اگر خانواده ها سالم و استوار باشند بسیاری از مسائل مربوط به حیات اجتماعی سر و سامان می یابند و اگر خانواده را که خشت بنای اولیه اجتماعی است از عوامل لغزش دور سازیم جامعه تا حدود زیادی سر و سامان پیدا خواهد کرد (صیادی، 1388).
2-12-2- ضرورت وجودی خانواده 
خانواده یک نهاد است و ضرورت وجودی آن عقلاً و شرعاً قابل اثبات است. بدون وجود آن حیات اجتماعی شکل و معنایی ندارد. بررسی ها نشان داده اند تلاش هایی که برای از بین بردن آن صورت گرفته امری بیهوده بوده و جامعه را دچار خطر و زیان هایی کرده است. وجود نسل ناشناخته و کودکانی که دچار نارسایی ها و کمبودهای عاطفی هستند برای جوامع بشری آفتی به حساب می آید و با همه مراقبت هایی که در حفظ آنها به عمل می آید باز هم وضعی عادی و روحیه ای متعادل ندارند.
دنیای امروز به وضع و حالی درآمده است که احساس می کند در گذشته دچار لغزش و خطایی شده است، و کوشش مسئولان در سست کردن ارکان خانواده اشتباه و در مواردی هم خیانتی بوده است. دنیای امروز معتقد است باید به خانواده ارج نهاد و برای تشکیل آن باید کمک هایی از طرف دولت و ملت صورت گیرد. این اعتقاد در بسیاری از نقاط جهان مورد توجه و عمل است و مسئولان در این زمینه اقدامات فوق العاده ای انجام می دهند.
  2-12-3- خانواده در جهان معاصر 
دنیای امروز از نظر صنعت دنیای متکاملی است ولی در آنچه که مربوط به شکل حیات انسانی می شود بسیار ضعیف و متزلزل است. آشفتگی روحی و تضاد فکری آنچنان گسترش یافته که برخی از افراد در معرض بیماری های روانی و اضطراب قرار دارند.
در فرهنگ جدید بشری، درست و نادرست با هم آمیخته و آموزش های صحیح و ناصحیح و آگاهی های صواب و ناصواب موجب پدید آمدن انحرافاتی بسیار شده است. تحیّرها فزونی یافته اند و فرار از پذیرش مسئولیت بر بسیاری از انسان ها غالب آمده است.
از نیمه دوم قرن بیستم و با گسترش زندگی صنعتی، ما با ضعف ایمان و انحطاط اخلاقی مواجهیم. عامل معنویت روی به ضعف نهاده و حتی در امر تشکیل خانواده گریز و یا بی تفاوتی هایی دیده می شود که این خود موجب پدید آمدن دشواری ها و مفاسدی بسیار است (صیادی، 1388).
بیان این که در دنیای امروز در رابطه با خانواده چه مسایلی مطرح است و چه شیوه هایی در برخورد با آن به چشم می خورد بحثی است پردامنه که موضوع تحقیق دانشمندان جامعه شناسی، حقوق، اقتصاد، روانشناسی، تربیت و حتی علم سیاست است. اسناد بین المللی در زمینه آنچه که برای خانواده موجود مطرح است و هم برای آنچه را که خانواده باید باشد زیاد است، از جمله؛ اعلامیه جهانی حقوق بشر، میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، اعلامیه جهانی کودک، مقاوله نامه راجع به رعایت ها در امر ازدواج، حداقل سن ازدواج، ثبت واقعه آن و … که هر کدام نشان دهنده بعدی از مسائل امروز خانوادها است. ولی گمان می رود بسیاری از آنچه که می بایست مورد بحث و بررسی قرار گیرد عالمانه و یا جاهلانه از دید مسئولان پوشیده مانده است.
امروزه در زمینه خانواده  ها در بسیاری از نقاط جهان وضعی وجود دارد که در آن حیثیت و شرافت بسیاری از انسان ها نادیده گرفته می شود. زندگی انسان ها صورت مبتذلی پیدا کرده و افراد انسانی در معرض ارضای هوس های سطحی و زود گذر به جای عشق و آرامش واقعی هستند.
عده ای هوسباز در قالب روشنفکر نمایی سعی کرده اند زنان را از کانون گرم خانواده بیرون بکشند و به صورت ابزار و وسیله ای در اختیار خود قرار دهند و گروهی هم کورکورانه به دعوت و ندای آنها پاسخ گفته و تیشه به ریشه خود می زنند. حتی امروزه ما در مواردی می بینیم که خانواده وجود دارد، اما چه خانواده ای؟ در آن نه سر و سامانی است، نه نظم و آرامشی، نه تربیت و سکونی … (صیادی، 1388).
2-13- وظایف و کارکرد خانواده 
کر و بوئن (1988) عنوان می کنند که رابطه بین اعضای یک خانواده به طور مستقیمی با کارکرد هر یک از اعضاء ارتباط دارد و توانایی هر یک از اعضاء برای کارکرد فردی ارتباط مستقیمی با کارکرد کل خانواده دارد (گاندی، 2007).
خانواده عهده دار وظایف مهم و فوق العاده ای است که اهم آنها عبارت اند از:
1- ارضاء و اقناع سائقه جنسی به صورت مشروع و بر اساس ضوابط مورد تأیید.
2- تولید نسل و ابقای آن از طریق تولید مثل.
3- پرورش نسل و مراقبت از آن به خاطر حفظش از خطرات گوناگون.
4- صمیمیت و نزدیکی شدید با اعضا و همرنگی و همدلی و تعاون و تعاضد.
تکمیل و تکامل و ایجاد زمینه امن و آسایش در یکدیگر به گونه ای که امکان عبادت خدا و موجبات رشد از هر حیث فراهم گردد. اصولاً ازدواج این وظیفه را عهده دار است، بین دو تن که هیچگونه رابطه ای با هم ندارند انس و الفتی ایجاد کند که یار و غمخوار هم و محرم راز یکدیگر گردند. در قبال رنج ها و مزاحمت ها از یکدیگر حمایت نمایند، حیات خودشان را بر اساس ضوابط استواری نظام دهند و به کمک همدیگر موجبات رشد خود و اجتماع را فراهم آورند. اگر چه خانواده کارکردهای مختلفی دارد اما کارکرد اصلی آن برآوردن نیازهای فردی اعضای خانواده است. این مساله یکی از تعیین کننده های عملکرد سالم نهاد خانواده به شمار می رود (گریف، 2014).
2-13-1- کنش های خانواده
در نظریه سیستمی خانواده، خانواده بصورت کلی از بخش های که مرتبط به هم تشکیل یافته نگریسته می شود. در نگاه سیستمی به خانواده هر بخش بر بخش های دیگر تأثیر گذاشته و از آنها تأثیر می پذیرد. اولسون (1999) نیز با نگاهی سیستمی به خانواده به معرفی سه بُعد انسجام، انعطاف پذیری و ارتباطات در الگوی مدور ترکیبی، خود پرداخته است (زارع، 1387).
2-13-2- انعطاف پذیری خانواده
بعد دوم در مدل مدور ترکیبی السون انعطاف پذیری است و به صورت مقدار تغییراتی که در نقش ها، قوانین، کنترل و انظباط خانواده وجود دارد، تعریف شده است (السون، 1999). در خانواده های انعطاف پذیر، رهبری و مدیریت خانواده به صورت دموکراتیک است و کمتر حالت استبدادی به خود می گیرد و اعضای جوان تر خانواده نیز در تصمیم گیری ها مشارکت می کنند و نقش در خانواده بر اساس سن و جنس پایه گذاری نشده است. این بعد دارای چهار سطح (خشک، منظم، منعطف و آشفته) است (زارع، 1387).
خانواده به عنوان یک سیستم اجتماعی، شامل گروهی از افراد است که از طریق ازدواج، تولید مثل و پرورش فرزندان با هم زندگی می‌کنند. این سیستم و سازمان اجتماعی در طول تاریخ نقش حیاتی برای رشد و پیشرفت و اجتماعی‌ شدن نوع انسان ایفا کرده است. خانواده بدون شک مهم‌ترین سازمانی است که بسترساز رشد و رفاه جسمی، روانی و اجتماعی کودک و عامل رسیدن وی به تعادل (فیزیکی، روانی و اجتماعی) است. اجتماعی‌شدن و آشنایی با قوانین، نقش‌ها و ارزش‌های فرهنگی به طور طبیعی در خانواده صورت می‌پذیرد؛ و کودک در تعاملات ابتدایی خود با خانواده به یک موجود اجتماعی تبدیل می‌شود. به همین دلیل هم از دیر باز عملکرد خانواده مورد توجه روان‌شناسان بوده است. اما خانواده نه تنها یک سیستم است، بلکه به عنوان یک زیرسیستم از جامعه انسانی نیز محسوب می‌شود و عواملی از قبیل نژاد، موقعیت اقتصادی و اجتماعی، آموزش، نقش جنسی، کشور محل اقامت، مهاجرت، مذهب، ارتباطات سیاسی و مرحله چرخه زندگی خانواده، بر آن تأثیر می‌گذارد (احمدی، 1384).
پیچیدگی ناشی از نحوه ی تأثیر و تعامل این عوامل متعدد در شکل‌گیری ماهیت و مفهوم خانواده در هر فرهنگ، تعریف عملکرد خانواده یا ناکارآمدی خانواده را مشکل می‌سازد (والش، 2003). کارآمدی اساسا به معنی کارآ است. این مفهوم به قضاوت درباره سودمندی الگوهای خانواده در کسب هدف‌ها اشاره دارد. ناکارآمدی به الگوهای خانوادگی ناسودمند و ترسیم تعاملات همراه با استرس و رفتارهای مرضی بر می‌گردد. در موقعیت‌های مشکل‌ساز، فشارزا یا تنش‌آمیز خانواده‌ها استرس را تجربه می‌کنند و اعضای خانواده در این شرایط احساس ناراحتی، تنش و عجز می‌کنند. موقعیت استرس‌زا ممکن است سیستم خانواده را مختل ‌کند، مگر این ‌که خانواده بتواند الگوی ناکارآمد موجود خود را با شرایط جدید تطبیق دهد و آن را اصلاح نماید. مک کوبین و همکاران (۱۹۸۰) خاطر نشان کرده‌اند استرس‌هایی که خانواده‌ها با آن‌ها مواجه هستند به دو نوع تقسیم می‌شوند: طبیعی و غیرطبیعی. در این نگرش استرس «طبیعی» خانواده در ارتباط با دوره‌های انتقالی به دوره ی والد شدن، جدا شدن فرزندان، بازنشستگی و مانند آن بر می‌گردد. استرس‌های «غیرطبیعی» خانواده همراه با جنگ، بلایا، بیماری، از دست‌ دادن عضوی از خانواده، مهاجرت و غیره است. واقعیت این است که اگر یکی از اعضای خانواده دارای اشکال رفتاری ـ ‌روانی باشد، می‌توان ردپای آن را در روابط خانوادگی جست‌وجو کرد. در بسیاری از موارد اشکال رفتاری عضو خانواده مانند کودک یا نوجوان مستقیماً از روابط غلط خانوادگی سرچشمه می‌گیرد (استانلی، برادبری و مارکمن، 2011).
در طی سال ها اندیشمندان بر اهمیت خانواده به عنوان نهادی که انجام کارکردهای اساسی را برای افراد و جوامع ‫به عهده دارد، تأکید کرده اند و داشتن یک جامعه سالم را منوط به دارا بودن خانواده های ‫مستحکم دانسته اند.‬
بر اساس اطلاعات موجود از جامعه ایران و نقش خانواده در آن افراد در خانواده پیوند نزدیکی با یکدیگر ‫دارند و با وجود تفاوت هایی که با هم دارند از طریق خانواده با یکدیگر مرتبط می شوند (آزاد ارمکی، 1380).
‫خانواده در ایران دارای ویژگی خاصی است که در اثر آن رابطه میان زن، مرد و فرزندان رابطه ای تلقی ‫می شود که سایرین اجازه دخالت در آن را ندارند. محدوده خصوصی خانواده و روابط میان افراد تنها به ‫محیط خانواده ختم نمی شود بلکه خصلت خصوصی بودن رفتار خانوادگی مهمتر از مکان رخ دادن آن است. ‫به طوری که حتی اگر رفتار خانوادگی در اماکن عمومی نیز صورت گیرد دیگران از دخالت مستقیم در آن ‫خودداری می کنند.‬
‫به دلیل ماهیت پیچیده و در حال تغییر جوامع، انسان امروزی خود را به طور مداوم با مسائل متعددی روبه ‫رو می بیند که باید با آنها انطباق یابد. اعضای خانواده نیز هر یک به تناسب سن، ‫جنس و مسئولیت خود با مسائل و مشکلاتی روبه رو هستند. برخی از مسائل و تعارضات اجتناب ناپذیرند و هر خانواده ای ممکن است با آن رو به رو شود (واچینیچ، 1999). وجود مسائل برای خانواده یک پدیده طبیعی می باشد اما آنچه از اهمیت بسزایی برخوردار است نوع برخورد اعضای خانواده بویژه پدر و مادر با مسائل ‫است. چنانچه مسائل و نیازهای اعضای خانواده در داخل خانواده حل نشود اعضای خانواده که دارای مسئله‫ای هستند ممکن است نیازهای خود را خارج از خانواده برآورده کنند. ‫این وضعیت ممکن است نتایج منفی در بر داشته باشد و اعضای خانواده برای حل مسائل خود به گروه های ‫منحرف یا افراد بزهکار متوسل شوند (ایمان و افراسیابی، 1386).
خانواده، رکن اساسی جامعه ی انسانی است و بی شک با سستی روابط و گسست آن،‬ ‫جامعه نمی تواند به رشد و پویایی دست یابد، زیرا «هیچ پدیده انحرافی در جامعه،‬ ‫بدون در نظر گرفتن میزان طلاق و ثبات خانواده ها مطرح نمی گردد.» و در صورت‬ ‫نبود یا وجود خلل در آن، هیچ نهاد و سازمانی نمی تواند به طور کامل جایگزین آن شود‬ ‫و سهم دولت ها در این زمینه، تنها برنامه ریزی و ایجاد تسهیلات لازم برای شکل گیری‬ ‫درست خانواده و کمک به ثبات استحکام درونی آن است (نوری، 1389).
2-14- تحکیم خانواده از نگاه دین‬
‫ ادیان الهی همگی بر قداست و حرمت نهاد خانواده تأکید می کنند و شامل‬ ‫احکام و مقرراتی برای تنظیم روابط خانواده هستند. به همین دلیل، خانواده در اقوام‬ ‫مؤمن، همواره، استوارتر بوده، نظام طلاق و فروپاشی خانواده در آن بسیار کمتر از‬ ‫ملت های غیرمؤمن است. اسلام نیز با نظام قانونگذاری خاص خود، همواره، سعی در‬ ‫حفظ خانواده و تحکیم ارکان آن بر پایه اصول اخلاقی و ارزشی دارد، زیرا پیوند‬ ‫زناشویی و ازدواج غریزی می باشد و در مرحله نخست، اقدام به آن، به آموزش و‬ ‫محرک خاص نیاز ندارد، ولی تداوم این پیوند و داشتن روابط درست و پایدار، که به‬ ‫ثبات و دوام خانواده بینجامد، نیازمند آموزش است. حتی نکاتی که در انتخاب همسر‬ و توجه به ویژگیهای جسمی و اخلاقی و روحی فرد مطرح می شود، از این روست که در منطق قرآن، ازدواج، با دیگر روابط انسانی و قراردادهای دیگر فرق دارد و‬ ‫قرآن کریم آن را میثاق غلیظ می نامد؛ بنابراین، بخشی از آیات و روایات اسلامی با‬ ‫هدف حفظ خانواده، به تنظیم و تعدیل روابط اعضای خانواده حقوق و وظایف همسران‬ ‫و فرزندان، تالش برای ایجاد زندگی مشترک آکنده از مهر و صفا و پرهیز از فروپاشی‬ ‫کانون خانواده اختصاص یافته است و اعمالی مانند محبت ورزیدن، مدارای همسران با‬ ‫یکدیگر و رعایت حقوق متقابل و خوش رفتاری و گفتار نیکو با همسر، مقدس برشمرده‬ ‫شده، مؤمنان موظف اند رفتارهای خود را با انگیزه جلب رضایت الهی و اطاعت از حق‬ ‫کنترل کنند و وظایف خود را در قبال همسر و فرزندانشان به خوبی ادا نمایند. بر اساس ‬این، میتوان دینداری و تقوا را عامل مهمی در تحکیم خانواده دانست.
در نگرش اسلامی، پرهیزکاران و دینداران از اهمیت خانواده و توصیه و تأکید ‫اسلام بر محافظت از آن آگاه هستند و در انجام وظایف دینی و اخلاقی خود در برابر‬ ‫همسر و فرزندان کوتاهی نمی کنند و خانواده را جایگاهی برای تأمین نیازهای مادی و‬ ‫اعضا و تحمل مشکلات و سختی ها را راهی برای رسیدن به تکامل و سعادت اخروی و‬ ‫جلب رضایت حق می دانند (نوری، 1389).
2-14-1- ‫تبیین مفهومی تحکیم خانواده
‫پیش از ورود به بحث، لازم است بدانیم که منظور از تحکیم خانواده و حفظ آن‬ ‫چیست؟ بی شک، مقصود از آن، نگه داشتن بنایی با سستی و ناپایداری، آن هم به هر‬ ‫قیمت ممکن نیست. قرار گرفتن اعضای خانواده زیر یک سقف به قیمت ظلم و تعرض‬ ‫به یکی از آنها یا نادیده انگاشتن حقوق آنها یا توصیه و سفارش به گذشت و چشم‬ ‫پوشی بیمورد از خطاهای دیگری و پذیرش ظلم و بی عدالتی به منظور جلوگیری از‬ ‫طلاق و جدایی، هرگز به معنای ثبات و استواری کانون خانواده نیست، زیرا، به یقین،‬ ‫سر پا بودن خانواده با تحکم و ظلم انسانی و تحمل و بردباری دیگری از سر ناچاری و‬ ‫ترس از فروپاشی خانواده، استحکامی در پی نخواهد داشت و اگر در ظاهر پایدار باقی‬ ‫بماند، از درون پوسیده و بی ثبات است و بی شک، نمی تواند ویژگی های خانواده سالم‬‫و بانشاط را داشته باشد.‬ ‫نتیجه تحکیم خانواده، حاکمیت اصل اعتدال و اخلاق و حفظ حقوق همه اعضاست. قوانین اسلام برای تحقق این هدف، پیوسته، همسران را به تمایل و گرایش‬ ‫به محاسن اخلاقی و انجام وظایف فرا می خواند و آنان را از هر گونه رابطه و خواسته های‬ ‫یک جانبه و ظلم و تعدی به دیگری، که سبب تضعیف فضای انس و الفت در خانواده ‫می شود، برحذر می دارد. پس در خانواده های مستحکم و باثبات، روابط اعضا به گونه ای ‬‫است که هر دو به یکدیگر یاری می رسانند و یکی از آنها، همواره، خدمت کننده نیست و رابطه آنها ستمگرانه نمی شود و خصلت های مردانه و زنانه در کنار ویژگی های ‫انسانی، در خدمت تعالی و رشد خانواده و سپس جامعه قرار می گیرد. از نظر اسلام، ‬‫سازگاری زناشویی برخاسته از تدین، نقش مهمی در پیشگیری از اختلافات و در ‬‫نتیجه، حفظ بنیان خانواده دارد.‬‫ به طور کلی، عواملی که سبب استحکام بنیان خانواده و سلامت روابط اعضای آن می شود، به دو بخش فردی و اجتماعی تقسیم می شود. با این حال، پیش از آن الزامی است برای ایجاد خانواده ای باثبات، زمینه و بستر مناسبی وجود داشته باشد؛ برای ‫نمونه، انگیزه کافی و آموزش های لازم برای این کار در همسران وجود داشته باشد (نوری، 1389).
بخش سوم: سلامت روانی
2-15- تعریف سلامت روان
تاکنون تعاریف متعددی از سلامت روان ارائه شده که همگی بر اهمیت، تمامیت و یکپارچگی شخصیت تأکید نمودهاند. سلامت روان به معنی فقدان بیماری یا ناتوانی نیست، بلکه عبارتست از؛ «حالت سلامتی کامل فیزیکی، روانی و اجتماعی». سلامت روان به عنوان توانایی فرد در غلبه بر ناراحتیهای روانشناختی و هیجانی، شناخت از دیگران و حفظ روابط اجتماعی تعریف شده است. سازمان بهداشت جهانی، سلامتی را مجموعه حالت رفاه و آسایش کامل جسمانی، روانی و اجتماعی تعریف کرده است.
امروزه فشار روانی از موضوعات مهم زندگی است. فشار روانی یعنی تهدید سازگاری ما در زندگی روزمره. فرد از فشار روانی برای شرح مجموعهای از احساسات منفی استفاده میکند، مثلاً در ارتباط با امتحان، فروپاشی زندگی زناشویی و …. (پایندان، 1389).
سلامت، مهمترین مسأله بشریت است، زیرا با مرگ و زندگی مرتبط است. فقدان سلامتی به معنای قدم نهادن به سوی مرگ و وجود سلامتی به معنای جریان داشتن زندگی است. تعریف پدیده ای با این اهمیت برای متخصصان و پزشکان نیز دشوار است. مقبول ترین تعریف سلامت توسط سازمان جهانی بهداشت ارائه شده است. بنابر این تعریف سلامت یعنی حالت خوب بودن کامل از لحاظ جسمی، روانی و اجتماعی و این تنها به معنای فقدان بیماری و ناتوانی نیست. این تعریف مزایا و معایبی دارد. یکی از محاسن این تعریف تأکید بر چند بعدی بودن سلامت است. همانطور که ملاحظه می کنید در این تعریف، سلامت صرفاً جسمی نیست بلکه ابعاد روانی و اجتماعی سلامت نیز اهمیت خاصی دارند. از جمله معایب این تعریف آرمانی بودن آن است. یعنی سلامت به مفهوم آرمانی تعریف شده به گونه ای که کمتر کسی می تواند در حالت خوب بودن کامل قرار گیرد. مثلاً فردی که در حالت کمال روانی، جسمی و اجتماعی نیست، نمی تواند سالم باشد (بن یارد، 2006).
تعریف سازمان جهانی بهداشت از سلامت دارای دو وجه ایجابی و سلبی است. در قسمت اول این تعریف بر وجود حالت کامل بودن جسمی و روانی و اجتماعی یعنی بر جنبه ایجابی تأکید شده است. اما در قسمت دوّم تعریف (فقدان بیماری) به حالت سلبی سلامت توجه شده است. با این حال اغلب محققان و متخصصان سلامت تاکنون تنها به وجه سلبی سلامت توجه کرده اند. از جمله اشکالات تعریف شده عدم توجه به مفهوم نسبی بودن سلامت است. امروزه روشن شده است که سلامت و بیماری دو مفهوم کاملاً جدا و متمایز از یکدیگر نیستند بلکه کاملاً به هم مرتبط هستند و می توان آنها را به صورت درجاتی تصور کرد. جامعه شناس پزشکی، آنتونوفسکی (1987) معتقد است که سلامت و بیماری در دو نقطه انتهایی یک پیوستار قرار دارند. همانطور که وی به خوبی اشاره می کند؛ ما همگی می میریم و تا زمانی که نفس می کشیم و زنده ایم تا اندازه ای سالم هستیم.
طبق نظر این دانشمند که مورد قبول جامعه علمی است، سلامت و بیماری به صورت پیوستاری است که در یک سوی آن مرگ و در سوی دیگر آن، سلامت کامل قرار دارد. پیوستار سلامت- بیماری نشاندهندۀ وضعیت درجات مختلف سلامت است. در مرکز این طیف وضعیت سلامتی خنثی است و هر چه به طرف چپ حرکت کنیم، سلامتی کاهش می یابد. فردی که در سمت چپ قرار می گیرد. مثلاً فشار خون بالا دارد و یا چربی خون او بالاست، نیازمند درمان طبی است. چنین درمانی وضعیت سلامت فرد را به سمت نقطه میانی سوق می دهد. اما شیوه ی زندگی سالم نیز می تواند وضعیت سلامتی فرد را به سمت سلامت کامل (سمت راست) سوق دهد. بنابراین سلامت و بیماری کیفیت هایی متمایز و بدون ارتباط با یکدیگر نیستند بلکه حالاتی نسبی هستند و در هر لحظه هر یک از ما در یک نقطه از طیف سلامت – بیماری قرار می گیریم. عوامل مختلف جسمی، روانی و اجتماعی می توانند وضعیت سلامتی فرد را در طیف تغییر دهند (سارافینو، 2005).
2-16- سلامت و بیماری در گذشته و حال
مروری بر دلایل مرگ و میر انسان ها در قرون و اعصار گذشته نشان می دهد که مرگ و میر انسان ها معمولاً به دو دلیل رخ می داده است؛ مشکلات تغذیه ای و بیماری های عفونی. بیماری های تغذیه ای در نتیجه تغذیه ناکافی و نامناسب ایجاد می شوند. مثلاً کمبود ویتامین 1B باعث ایجاد بیماری بری بری می شود که این بیماری با علایمی چون کم خونی و فلج مشخص می شود. بیماری های عفونی واگیردار هستند که امروزه نیز قربانیان زیادی در سراسر جهان دارند. امروزه بر اثر پیشرفت کشاورزی، وضعیت تغذیه در اکثر نقاط جهان بهبود یافته است، با گسترش واکسیناسیون و پیشرفت پزشکی و بهداشت نیز بیماری های عفونی کاهش چشمگیری یافته است. در نتیجه در اکثر نقاط جهان الگوی مرگ و میر تغییر کرده است. تحقیقات نشان داده که در سال 1995 دو سوم مرگ و میرها در ایالات متحده به علت سه بیماری های قلبی، سرطان و سکته مغزی بوده است. در ایران نیز پژوهش ها نشان دهنده نقش اساسی عواملی چون سرطان، بیماری های قلبی، سکته مغزی و تصادفات در مرگ و میر است. بنابراین می توان گفت که الگوی مرگ ومیر به علت بیماری های عفونی، به الگوی مرگ و میر به علت بیماری های مزمن تغییر کرده است. حال باید پرسید دلایل این تغییر چیست؟ یکی از دلایل این تغییر این است که در زندگی صنعتی جدید، استرس یا فشار روانی افزایش یافته است. دلیل دیگر این است که با پیشرفت پزشکی مردم بیشتر از قبل به سن سالمندی می رسند و بیماری های مزمن، تهدید کننده سلامتی سالمندان است. از آنجا که بیماری های مزمن مثل سرطان و دیابت معمولاً به سادگی درمان نمی شوند و بیمار باید با آنها سازگار شود و بیماری خود را اداره کند، نقش عوامل روان شناختی اهمیت زیادی پیدا کرده است. در چنین شرایطی است که نقش روانشناسی در سلامت مفید واقع می شود (اسدی و همکاران، 1391).
2-17- الگوهای تبیین کننده بیماری ها
بشر همواره با این سؤال اساسی روبرو بوده است که چرا انسان بیمار می شود؟ طبیعی است که برای پاسخ گویی به این سؤال فرض های مختلفی مطرح شده است. بشر اولیه معتقد بود که بیماری در اثر حلول ارواح شیطانی و یا خشم خدایان ایجاد می شود و بدین منظور آیین هایی برای خروج ارواح خبیثه و یا رفع خشم خدایان داشتند. بعد، فلاسفه و پزشکان به ویژه بقراط نظریه مزاج ها یا اخلاط چهارگانه را مطرح کردند. سپس این عقیده رایج شد که روان و بدن وجودهایی جداگانه هستند که یا رابطه ای با یددیگر ندارند و یا رابطه ای اندکی دارند. نظریه ثنویت یا دو گانه نگری دکارت زمینه را برای جدایی کامل روان و بدن فراهم کرد. در چنین شرایطی پس از رنسانس، پزشکی و جراحی پیشرفت کرد و بر نقش عوامل جسمی در ایجاد بیماری ها تأکید شد و نظریه اخلاط چهارگانه به طور کلی مردود اعلام شد.
2-17-1 مدل زیستی- طبی
اختراع میکروسکوپ، کشف میکروب و پیشرفت علم تشریح باعث شد که توجه پزشکان صرفاً به نقش عوامل زیستی در ایجاد و گسترش بیماری ها معطوف شود. در نتیجه پیشرفت های پزشکی و اعتقاد به جدایی جسم و روان اساس رویکرد و الگوییی جدید برای درک مفهوم سلامت و بیماری شد. این الگوی جدید به مدل زیستی- پزشکی یا زیستی- طبی معروف است. این الگو که اوج آن را می توان در نظریه میکروبی پاستور ملاحظه کرد، اعتقاد دارد که بیماری ها یا اختلالات جسمی نتیجه اختلال در فرآیندهای زیستی ناشی از صدمه و عدم تعادل زیستی- شیمیایی، عفونت های باکتریایی و ویروسی است (اوگدن، 2007).
بنابراین طبق مدل زیستی- طبی بیماری به بدن و مکانیسم های فیزیولوژیکی و جسمی مربوط است و ارتباطی به مسائل روانی- اجتماعی ندارد. رویکرد زیستی- پزشکی در قرن 19 و 20 بر پزشکی مسلط بوده و هنوز هم از دیدگاه های کاملاً رایج در پزشکی امروزی است.
الگوی زیستی- طبی همواره از طرف دانشمندانبه ویژه روانشناسان مورد انتقاد قرار گرفته است. کرتیس (2000) سه انتقاد را مطرح کرده است. اوّل آنکه این الگو علت بیماری را به عوامل زیستی از جمله میکروب، ژن، و مواد شیمیایی تقلیل داده است حال آنکه در برخی از موارد عوامل روانی، اقتصادی و اجتماعی گسترده ای در بروز بیماری دخیل هستند. دوّم اینکه در اختلالات مزمنی چون بیماری قلبی، سرطان، دیابت و … رویکرد تک علیتی درست نیست. زیرا علل نهفته دیگری وجود دارد که همواره بر یکدیگر تأثیر می گذارند. مثلاً بیماری قلبی ممکن است حاصل تعامل عوامل ژنتیکی، رژیم غذایی، سبک زندگی یا عوامل رفتاری باشد. سوّم اینکه، الگوی زیستی- طبی تأکید فوق العاده ای بر بدن در مقابل ذهن دارد و این با شواهد پژوهشی و تجارب روزمره ما که نشان می دهد ذهن بر بیماری (بدن) تأثیر می گذارد، منافات دارد. یکی از کسانی که سهم عمده ای در نقد رویکرد زیستی- طبی و ارائه الگوی جدید دارد، جورج انگل روانپزشک امریکایی است. وی در مقاله ای که در سال 1977 در مجله معتبر “ساینس” منتشر کرده، آن الگو را به طور کلی با چالش جدی مواجه کرده است. بُرل- کاریو و همکاران (2004) هفت انتقاد انگل را به شرح زیر خلاصه کرده اند:
1. هر تغییر بیوشیمیایی مستقیماً قابل ترجمان به بیماری نیست. بروز یک بیماری در نتیجه تغییرات بیوشیمیایی و عوامل روانشناختی است.
2. وجود نابهنجاری های زیستی معنای علایم را برای بیمار و پزشک معلوم نمی کند در نتیجه پزشک باید اطلاعات دیگری (مثلاً روان شناختی) گردآوری کند.
3. متغییر های روانی- اجتماعی تعیین کننده های بسیار مهم آسیب پذیری، شدت و شروع بیماری هستند که در مدل سنتی به آنها توجه نشده است.
4. بازی کردن نقش بیماری ضرورتاً به معنای وجود تغییرات زیستی نیست.
5. موفقیت اغلب درمان های زیستی تحت تأثیر عوامل روانی اجتماعی از جمله اثر پلاسبو (دارونما) است.
6. روابط بیمار- پزشک بر نتایج درمانی تأثیر می گذارد.
7. بر خلاف موارد غیرزنده، بیماران حتی از روشی که برای مطالعه آنها مورد استفاده قرار می گیرد، تأثیر می پذیرند و حتی دانشمندانی که آنها را مطالعه می کنند نیز از موضوعات مورد مطالعه (بیماران) تأثیر می پذیرند (رفعتی و همکاران، 1391).
2-17-2- الگوی زیستی- روانی و اجتماعی
با شدت گرفتن انتقادات نسبت به الگوی زیستی- طبی، در ربع آخر قرن بیستم نیاز به الگوی جدیدی برای تبیین بیماری احساس می شد.در پاسخ به این نیاز جورج انگل (1977) الگوی زیستی- روانی و اجتماعی را معرفی کرده است. طبق این الگو همانطور که بن یارد (1996) اظهار داشته است، ما در یک محیط بوم شناختی زندگی می کنیم که نوع زندگی و گونه های دیگر بر ما تأثیر می گذارند و از طرف دیگر ما از ذرات اصلی جهان یعنی ملکول و اتم تشکیل شده ایم. در نتیجه از تعامل عوامل مختلف تأثیر می پذیریم و بیماری نیز چنین وضعیتی دارد. طبق الگوی زیستی- روانی- اجتماعی که انگل ارائه کرده است، سلامت ما و بیماری نتیجه تعامل متقابل عوامل زیستی (ژنتیک، بیوشیمیایی و …) روانشناختی (شخصیت، هیجان، رفتار و …) و اجتماعی (طبقه، شغل، نژاد و …) است. در نتیجه عامل ایجاد یک بیماری تک علیتی نیست بلکه بیماری، محصول عوامل متعدد است و درمان نیز باید چند وجهی باشد. این الگو از نظریه سیستم ها تأثیر پذیرفته یعنی معتقد است در ایجاد بیماری سیستم های بدنی، روان شناختی و اجتماعی دخیل هستند (عنبری و همکاران، 1392).
بر اساس نظریه سیستم ها تغییر در هر سیستم (نظام) تغییرات دیگری در سایر نظامها را به دنبال خواهد داشت، در نتیجه طبیعی است که بیماری جسمی مثل سرما خوردگی بر وضعیت روانی فرد و روابط اجتماعی او تأثیر بگذارد. بر عکس نیز یک واقعه عمده مثل از دست دادن یک عزیز بر روان ما، بدن ما و نهایتاً بروز بیماری تأثیر می گذارد. در ساده ترین شکل، الگوی زیستی- روانی- اجتماعی همانطور که از نامش پیداست، شامل سه مؤلفه است. مؤلفه زیستی سلامت شامل عوامل زیستی چون ژنتیک، ویروس ها، باکتری ها و آسیب های ساختاری (بافتی) است. عوامل روانی سلامت و بیماری شامل شناخت ها (انتظارات سلامتی)، هیجانات (مثل ترس از درمان) و رفتارها (سیگار، رژیم غذایی، ورزش) است.
جنبه های اجتماعی سلامت نیز برحسب هنجارهای اجتماعی رفتار (مثلاً هنجار اجتماعی سیگار کشیدن یا نکشیدن)، فشارها برای تغییر رفتار (فشارهای گروه همسالان، والدین و رسانه ها)، ارزش های اجتماعی مؤثر بر سلامتی (سلامت خوب است یا بد) و طبقه اجتماعی و قومیت تعریف می شود. مقایسه مدل و الگوی زیستی- طبی با الگوی زیستی- روانی- اجتماعی نشان می دهد که مدل دوّم هم کاملتر و هم جامع تر است. در ضمن با تجارب شخصی ما و پژوهش ها سازگارتر است و نیز با تعریف سازمان جهانی بهداشت از سلامتی مطابقت دارد. این الگو همچنین راهنمایی برای متخصصان پزشکی و روانشناسان در تشخیص و درمان بیماری ها است. زیرا به بسیاری از سؤالات ما در خصوص سلامت و بیماری پاسخ می دهد. مدل زیستی- روانی- اجتماعی بر روند پژوهش ها و کارهای بالینی تأثیر غیرقابل انکاری گذاشته است زیرا قادر است همه عوامل مؤثر در ایجاد بیماری ها را توصیف و تبیین کند. حتی برخی از دانشمندان نقش دین و مذهب را در چارچوب عوامل اجتماعی مؤثر بر سلامتی توضیح می دهند و برخی نیز بعد چهارمی به نام بعد معنوی را بر سه مؤلفه زیستی- روانی- اجتماعی، اضافه می کنند. در هر صورت نقش دین و مذهب بر سلامتی غیر قابل انکار است. با گسترش الگوی زیستی- روانی و اجتماعی زمینه مساعدی برای ایجاد و گسترش روانشناسی سلامت فراهم شده است (عنبری و همکاران، 1392).
2-18- حیطه های مرتبط با سلامت روان
2-18-1- پزشکی روان تنی: در واقع می توان گفت که شروع تأثیر عوامل روانشناختی بر بیماری ها با پزشکی روان تنی بوده است. در اثر تحلیل روابط بین ذهن و بیماری جسمی توسط فروید و توصیف فلج هیستریکی توسط وی این حیطه مورد توجه قرار گرفته است. بر اساس این الگو که ریشه در روان تحلیل گری دارد، عوامل روانشناختی نه تنها پیامد بیماری هستند بلکه به شیوه ناهشیار در ایجاد بیماری نیز سهیم هستند. این رشته مورد توجه روان پزشکان قرار گرفته است.
2-18-2- سلامت رفتاری: این شاخه نیز شدیداً تحت تاًثیر روانشناسی رفتاری نگر است. براساس این رویکرد با بهره گرفتن از آموزشِ تغییر رفتار و سبک زندگی برای حفظ سلامت فرد و پیشگیری از بیماری تلاش می شود. شاخه پزشکی رفتاری شاخه ای بین رشته ای است (اوگدن، 2007).
2-18-3- پزشکی رفتاری: طبق نظر شوارتز و ویس (1977) پزشکی رفتاری ملغمه ای از عناصر رشته های علوم رفتاری (روانشناسی، جامعه شناسی و آموزش بهداشت) است که بر حفظ سلامتی، پیشگیری از بیماری و درمان تمرکز دارد. در این الگو با بهره گرفتن از روش های تحلیل رفتار و تکنیک هایی چون رفتار درمانی و تغییر رفتار به درمان مشکلاتی چون فشار خون اساسی، اعتیاد و چاقی اقدام می شود.
2-18-4- روانشناسی پزشکی: در این شاخه روابط پزشک- بیمار و نقش این روابط برفرآیند تشخیص و درمان بیماری مورد بررسی قرار می گیرد. اصطلاح دیگری که برخی موارد مورد استفاده قرار می گیرد،”طب روانشناختی” است که کلاً به معنای کاربرد یافته های روان شناختی در طبابت است. همه شاخه های یاد شده به نحوی الگوی زیستی- طبی را با چالش مواجه کرده اند و هدف همه آنها و روانشناسی سلامت تعیین نقش عوامل روانشناختی در ایجاد، گسترش، پیشگیری، درمان و توانبخشی بیماری های جسمی است. تفاوت آنها در میان رشته ای بودن آنهاست. در سایر شاخه های مرتبط متخصصان رشته های مختلف می توانند فعالیت کنند. اما در حوزه روانشناسی سلامت تنها متخصصان روانشناسی می توانند فعالیت کنند.
شکل 2-1. رابطه سلامت روان با حیطه های مشابه

سلامت روان نه تنها از شاخه های مختلف روانشناسی از جمله روانشناسی اجتماعی، روانشناسی رشد، روانشناسی شخصیت، روانشناسی فیزیولوژیک و نوروسایکولوژی، روانشناسی بالینی و روانشناسی یادگیری بهره می گیرد بلکه با شاخه های مختلف پزشکی از جمله روان پزشکی، پزشکی اطفال، پرستاری، تغذیه، بهداشت، داروسازی، همه گیر شناسی و حتی رشته هایی چون زیست شناسی و مددکاری اجتماعی نیز ارتباط دارد (پیرخائفی، 1391).
2-19- ارتباط سلامت روانی با سایر متغیرها
فعالیتهای آموزشی در جهت تقویت بهزیستی بهویژه آموزش مهارت های لازم برای زندگی بخشهایی است که برای ارتقای سلامت روان باید توسعه یابد. از جمله فعالیتهای آموزشی که محققان روان شناسی بر روی آن تأکید دارند، آموزش مهارتهای هوش هیجانی است. هوش هیجانی نشان دهنده توانایی تشخیص، ارزیابی و بیان هیجانها به نحو صحیح و سازگازانه میباشد و همچنین شامل توانایی درک درست محیط انسانی، توانایی تشخیص احساسات خود و دیگران و استفاده از دانش هیجانی برای تسهیل فعالیتهای شناختی، هدلیت تفکر و عمل سازگارانه است.
در متون مطرح شد که هوش هیجانی از طریق تقویت سلامت روانی، توان همدلی با دیگران، سازش اجتماعی، بهزیستی هیجانی، رضایت از زندگی و کاهش مشکلات بین شخصی، زمینه بهبود روابط اجتماعی را فراهم میکند. همچنین ادراک هیجانی، آسان سازی هیجانی، شناخت هیجانی و مدیریت هیجانها و ساز و کارهای پیشبینی، پیشگیری، افزایش کنترل و تقویت راهبردهای مواجه فرد را در بهبود روابط اجتماعی مؤثر میدانند.
یک شاخص مهم هیجانی این است که فرد چقدر خوب به فشار روانی واکنش نشان میدهد. باور همگانی این است که اگر فرد از لحاظ هیجانی باهوش باشد به طور مؤثری میتواند از پاسخهای هیجانی برخوردار باشد و آنها را متوازن سازد و به این ترتیب از آثار مخرب فشار روانی محافظت شود. امروزه بین یادگیری، امتحان دادن و نمره گرفتن با آنچه که لازمه زندگی مدرن و روابط پیچیده بین فردی کنونی است، تفاوت زیادی قایل شده اند. همه ما انسان هایی را میشناسیم که به ظاهر از تحصیلات بالایی برخوردارند و نمرات درخشانی گرفته اند، ولی در عمل و در صحنه اجتماع و مسئولیت بسیار شکننده هستند و نه تنها زندگی خیلی خوبی ندارند، بلکه افسرده هم هستند. در واقع هوش هیجانی و مؤلفه های آن در این زمینه پاسخگوی بسیاری از چراها میباشد (بهادری خسروشاهی و همکاران، 1390).
با این پیش زمینه چنین به نظر میرسد که میتوان سلامت جسم و روان را از طریق آموزش مهارتهای هوش هیجانی بهبود بخشید. ولی با وجود تحقیقاتی که در این زمینه صورت گرفته، توافق کلی در رابطه با تمامی مؤلفه های هوش هیجانی با سلامت روان دیده نمیشود. سالوی و همکاران در تحقیقات خود به این نتیجه رسیدند که هوش هیجانی با سلامت روان در ارتباط است و افرادی که هوش هیجانی بالایی دارند توانایی بهتری برای مقابله با استرس دارند و در هنگام فشار، کمتر دچار بیماری میشوند.
مطالعات انجام شده مختلف مبین نقش و اهمیت هوش هیجانی در شئون مختلف زندگی افراد اعم از تحصیل، شغل، محیط اجتماعی و سلامت روانی فرد میباشد. باتوجه به نقش و اهمیت هوش هیجانی در زندگی خصوصی و بین فردی مطالعات عدیده بیانگر این است که زندگی بشر، امروزه با تنیدگیهای متعدد و پیچیدهای عجین شده و توانایی مقابله با این استرسها زمینه حفظ و تأمین سلامت روانی، جسمی و هیجانی شخص را تأمین میکند و ناتوانی در تنظیم هیجانها زمینهی بروز بیماریهای متعدد روانی و جسمی را فراهم میکند، به این ترتیب روش های ارتقای هوش هیجانی را نوعی عامل مهم در شکلگیری سلامت روان شناختی و جسمی اشخاص میتوان محسوب کرد. سلامت روانی را حالت ذهنی، همراه با سلامت هیجانی نسبتاً رها شده از نشانه های اضطراب و ناتوانی در برقراری روابط سازنده، مقابله با خواستهها و محرکهای تنشزای زندگی میداند.
در اوایل سال 1984 یورگن راش متوجه شد که بسیاری از بیماران او که مبتلا به بیماری روانتنی یا نشانگان پس از ضربه مبتلا هستند، فاقد تخیل میباشند و در بیان احساس خود مشکل دارند. چند سال بعد روان تحلیلگری به نام کارن هورنای، وضعیت یکسانی را در برخی از بیمارانش توصیف کرد که به روان درمانی روان تحلیلی خوب جواب نمیدادند، زیرا از لحاظ هیجانی آگاهی نداشتند و از تجارب درونی معدودی برخوردار بودند. این بیماران روانپزشکی اغلب نشانه های روانتنی نشان میدادند و برای کاستن از تنش و پریشانی اغلب به سوء مصرف الکل متوسل میشدند و یا به پرخوری و سایر رفتارهای اجباری میپرداختند. چنین بیمارانی را که نمیتوانستند بگویند چه احساسی دارند، گاهی اوقات «بیسوادان هیجانی» مینامیدند.
استفاده از هیجانهای مناسب در برابر فشار روانی از تأثیر منفی آن بر سلامت روانی فرد میکاهد و در نتیجه باعث سازگاری میشود. بنابراین مهارت های اجتماعی و هیجانی با تواناییهای لازم برای موفقیت در کلاس درس به هم تنیدهاند. وقتی فرد نسبت به توانایی هایش برای تنظیم هیجانات خود باور دارد به احتمال زیاد ابراز آنها بر سلامت روانی فرد تأثیر مثبت میگذارد. پس سازگاری موفق با تجربهی فشارزای روانی تا حدودی به باورهایی بستگی دارد که فرد از ظرفیت تنظیم احساساتش برخوردار است، همچنین نقش دانشگاه را نمیتوان صرفاً محلی برای یادگیری مطالب تحصیلی تلقی کرد، بلکه باید مکانی باشد که علاوه بر این منجر به آموزش مهارت های اجتماعی و هیجانی گردد (اسمخانی اکبری نژاد و همکاران، 1389).
بخش چهارم: جهت گیری مذهبی
2-20- مفهوم و نظریه های مذهب
ریشه و بنیاد کلمۀ «دین» در فارسی، آریایی است. سامی ها این کلمه را با واژه های «دنو» و «دنیو» (به معنی قانون- حق- قضا و حکم) بکار می برند. عبری ها و آرامی ها نیز واژه دین و دنیا را به مفهوم فوق به کار می برند. در عربی نیز به معنای آیین و شریعت بکار می رود و عبارت از یک وضع و تأسیس الهی است که مردم عاقل را به رستگاری هدایت می کند و شامل عمل و حقیقت هر دو است. در زبان های مشتق از لاتین، مفهوم دین مشتق از مصدر لاتینی ولی گاره است که به معنای به یکدیگر پیوستنی و پیوند مجدد خود با خدا می باشد. در فرهنگ دهخدا، دین معادل کیش، طریقت و مقابل کفر آورده شده است. همچنین در فرهنگ آکسفورد چند تعبیر برای دین ذکر شده است از جمله:
1- اعتقاد به وجود خدا یا خدایانی که بر عالم تسلط دارند و طبیعت روحانی را به انسان عنایت می کنند که بعد از مرگ جسمانی در وجودش جریان دارد.
2- بخشی از نظام اعتقادی و عبادی که بر اساس ایمان فرد استوار است مانند مسلمان، مسیحی، زرتشتی، بودایی و …
3- کنترل کننده نفوذ در زندگی شخصی (سامانی و لطیفیان، 1387).
2-20-1- مذهب از نظر جامعه شناسان: دین عبارت است از مجموعه ای از عقاید موروثی و مورد قبول در مورد روابط انسان با مبدأ وجود (مانند مفاهیمی چون؛ روح، خدا، زندگی، مرگ، دنیای پس از مرگ، بهشت و دوزخ) می باشد.
2-20-2- مذهب از نظر روانشناسان: با پذیرفتن این که مذهب یک موضوع مهم در زندگی افراد است، می توان گفت که واژه ها، نفوذ باورها، تلاش ها، رفتارها و ویژگی های ارزش درونی افراد مذهبی در حوزه زندگی آنها باید جزئی از تحلیل روان شناختی باشد. به گفتۀ گورساچ (1998) آگاهی دربارۀ مذهب به اندازۀ سایر ضمایم پایگاه اطلاعاتی روان شناختی، ارزشمند است. و نیازی نیست که اهمیت مذهبی در زندگی افراد نشان داده شود. روانشناسی یک عدم است و هر موضوعی را که در محدودۀ کلی آن قرار دارد می توان بطور منطقی مورد بررسی قرار داد.
مفهوم مذهب سال ها موضوع مورد علاقۀ روانشناسان بوده است. روانشناسان مشهوری از قبیل؛ فروید، یانگ، آبراهام مازلو، آلپورت در تلاش برای درک ارتباط مذهب با شخصیت و سلامت روان، نظریاتی را در رابطه با مذهب مطرح نموده اند که در زیر به برخی از این نظریات اشاره می شود.
2-20-3- نظریه روان تحلیل گری
زیگموند فروید برای مذهب اساس متعددی را (از قبیل روان آزردگی جمعی، خطای ادراکی، توهم، روان آزردگی-وسواسی جهانی بشریت) بکار برده است. وی در کتاب «آینده یک توهم» مسئله دین را مورد بررسی قرار داد و ضمن تمایز بین مذهب و اخلاق متعهد است، حتی اگر انسان به خدا اعتقاد نداشته باشد، می توان خوب و بد را بشناسد. طبق نظریه فروید، چون انسان ها برای مهار طبیعت و نظم بخشیدن به ارتباطات بشری به تمدن وابسته بوده اند بهای گزافی را برای دستیابی به تمدن پرداخته اند. وی که روان آزردگی را به عنوان بهایی برای دستیابی به تمدن ارزیابی نموده معتقد است برای مقابله با روان آزردگی ها مذهب شکل گرفته است. همچنین فروید مطرح می کند که انسان ها، در گذشته در مقابل نیروهای طبیعت بی دفاع بودند و نیاز به چیزهایی (همانند مذهب) برای محافظت خود داشتند. بنابراین او نتیجه گرفت که مذهب از ناتوانی انسان نشأت گرفته است. در نتیجه، به نظر فروید منشأ دین ناتوانی انسان در مقابله با نیروهای طبیعت در بیرون از خود و نیروهای غریزی درون خود است.
دین در مراحل اولیۀ تکامل انسان بوجود می آمد، یعنی هنگامی که بشر هنوز قادر به استفاده از خرد خود در مقابله با این نیروهای درونی و بیرونی نبود و می بایست یا این نیروها را سرکوب کند و یا به کمک نیروهای مؤثر دیگر، آنها را مهار کند. بدین طریق، بجای مقابلۀ عقلانی با آنها، از روش های مقابلۀ انفعالی و نیروهای هیجانی کمک گرفت. وظیفه این نیروها سرکوبی و به اختیار در آوردن نیروهایی است که بشر، قدرت مقابله منطقی و عقلانی با آنها را ندارد.
همچنین فروید بین مذهب و وسواس تقارن می دید و اعتقاد داشت آموزش های مذهبی مسئول بسیاری از بدبختی های روان آزرده وار است. برای فروید مذهب نشان دهندۀ بیماری است چون دستورات مذهبی و نفوذ اولیه مذهب باعث می شود ما به انگیخته های معینی وا پس روی کنیم. بنابراین، طبق نظریه فروید باور مذهبی و اعتقاد به خدا نه تنها غیر ضروری بلکه قطعاً غیر مفید است.
2-20-4- نظریۀ نو روان تحلیل گری
به اعتقاد یانگ دین به میزان قابل ملاحظه ای جنبۀ روان شناختی دارد و به همین علت نگرش پدیدار شناسانه به دین داشته و آن را از نقطۀ نظر تجربی مورد بررسی قرار می دهد. وی در کتاب خود تحت عنوان «روانشناسی و دین»، تأکید می ورزد که مبدأ و مبنای تحقیق وی اصول یک مسلک و دین خاص نیست، بلکه روانشناسی انسان دینی، یعنی انسانی است که بعضی عوامل را که در او و حالت عمومی او نفوذ می کند را دقیقاً مورد مراقبت و توجه قرار دهد. یانگ دین را یکی از قدیمی ترین و عمده ترین تظاهرات روح انسانی دانسته و اعتقاد داشت هرگونه روانشناسی که سر و کارش با ساختمان روانی شخصیت انسان باشد، لااقل نمی تواند این حقیقت را نادیده بگیرد که دین تنها یک پدیدۀ تاریخی و اجتماعی نیست، بلکه برای بسیاری از افراد بشر حکم یک مسئلۀ مهم شخصی را دارد. ادعا روانشناس یانگ این است که، آرکه تایپ ها، یا مفاهیم کهن بصورت جهانی در فرهنگ ها و دوره های تاریخی رخ می دهد. آرکه تایپ ها، موضوعاتی هستند که بوسیلۀ تکرار شدن در زندگی نسل هایی که به دنبال هم آمده اند، در روان ما تثبیت شده اند و روشی برای تفسیر رویاها، هنر، اسطوره و دین فراهم می کنند. به نظر یانگ دین حالت خاص روح انسان است و از ضمیر ناهشیار انسان نشأت می گیرد. وی معتقد است که انسان می تواند آن قدرت برتر را که به صورت ناهشیار بر او حکم فرماست، به طرز هشیار بپذیرد. به عقیدۀ یانگ، کسی که تجربۀ دینی به او دست داده است صاحب گوهر گرانبهایی است. یعنی صاحب چیزی است که به زندگی معنا می بخشد، سرچشمۀ زندگی و زیبایی است و به جهان بشریت شکوه تازه ای می دهد. چنین تجربه ای اعتبار دارد و چنین کسی دارای آرامش و ایمان است. از دیدگاه یانگ میان روانشناسی تحلیلی و معنویت گرایی ارتباط وجود دارد. و آنها شبیه دو دریچه مختلف هستند. به نظر یانگ، انسان به منظور مواجهه با ناهشیاری به نگرش مذهبی نیاز دارد.
او به تخیلات آن در قالب رویا، اسطوره و مذهب علاقه داشت. او معتقد بود که خدا را از طریق درون و روان خود تجربه کرده است. و انسان ها برای یافتن قوانین الهی می بایست به درون خویش مراجعه کنند. یانگ روش جدیدی برای نگاه به مذهب یعنی روش تجربه کردن را ارائه کرد. از نظر یانگ تمامی بیمارانش در نیمه دوم زندگی خود واقعاً نمی توانند بهبود یابند، مگر آنکه یک نگرش مذهبی به هم زده باشند. مذهب به ما یک اسطوره جهانی ارائه می دهد و تکلیف، آن است که آن را شخصی ساخته و در خودمان محقق سازیم. نیازهای عمیق باعث افزایش شأن و مقام آدمی می شوند و ما بوسیلۀ بازگشت به خویشتنی به وسیله گفتگو درونی با خویشتنی می توانیم دربارۀ معنویت خویش آگاهی یابیم.
یکی دیگر از روانشناسانی که در زمینۀ دین نظریه ای راهگشا مطرح کرده، اریک اریکسون است. به نظر اریکسون دین به عنوان یک نهاد اجتماعی در طول تاریخ در خدمت ارضاء «اعتماد اساسی» بشر بوده است. او بر خلاف فروید دین را به عنوان بازگشت به دورۀ کودکی ندانسته و آن را برای تأمین نیاز اعتماد اساسی بشر ضروری می داند. اریکسون اولین مرحلۀ تحول من را به عنوان اعتماد در برابر عدم اعتماد نامیده و معتقد است که کودک در اولین مرحله از تحول شخصیت خود به تدریج جهانی خارج از ما را به عنوان پدیده ای قابل اعتماد درک می کند. وی معتقد است اعتماد در دوران کودکی پایه ظرفیت ایمان در بزرگسالی را فراهم می کند. ایمان به عنوان یک نیاز حیاتی، انسان را به سوی پذیرش دین سوق می دهد.
فروم، با طرح این نظر که دین و نیاز به نیایش و خدا جلوه ای از نیاز انسان به کمال و گریز از یک حالت دو گانگی و رسیدن به وحدت و تعادل است، تعبیر مثبت و نوینی را از روانشناسی دینی ارائه کرده است. به عقیدۀ او اعتقاد و ایمان جز ذاتی انسان و گرایشی با جهت گیری درونی است و زندگی بدون ایمان ناممکن است در نتیجه بهتر است گفته شود «شخص مؤمن است، نه ایمان دارد».
به عقیدۀ فروم کودک زندگی را با ایمان به نیکی، محبت و عدالت آغاز می کند. مثلاً نوزاد به پستان مادر و گرمای آغوش او ایمان دارد. فروم اینها را سرچشمۀ ایمان به خدا توصیف نموده است. وی در کتاب «روان تحلیل گری و دین» دین را هر نظام فکری یا عملی مشترک بین یک گروه که الگوی جهت گیری و مرجع اعتقاد و ایمان آن گروه باشد. بیان می نماید و معتقد است که «نیاز به یک نظام مشترک جهت گیری و یک مرجع اعتقاد و ایمان، دارای ریشه های عمیق در شرایط زیستی انسان است» فروم این نیاز را لازمه کلام و رشد انسان تلقی می کند (یاوری، 1385).
2-20-5- نظریه انسان گرایی
مازلو معتقد است فرایند تحول به افزایش کشش و وسعت افق روحی فرد بستگی دارد. مازلو زندگی را نه در «بودن» بلکه در «شدن» دیده و معتقد است نیروی انگیزش تمام انسان ها گرایش فطری به تحقق خود است. مازلو «تجربه های اوج» را یکی از ویژگی های افراد خود شکوفا می داند و معتقد است این افراد لحظه هایی از وجد، حیرت، احترام و خوشی شدید دارند که بی شباهت به تجربه های عمیق مذهبی (که در جریان آن خود فراموش یا فارغ از جهان مادی می شود) نیستند. در طول تجربه های اوج شخصی احساس قدرت فوق العاده ای می کند و خود را قویاً مطمئن و مهم می بیند. به گفتۀ مازلو تجربه دارای برتری واقعی، کمال واقعی از هر حرکتی به سوی عدالت کامل یا ارزش های کامل است یا تمایل به ایجاد تجربه اوج دارد.
مازلو (1964)، در کتاب «مذاهب، ارزش ها و تجربیات اوج» دربارۀ انواع تجربیات مذهبی که می تواند برای آسودگی مفید یا مضر باشد، متمرکز شده است. وی افراد مذهبی را تحت عنوان افرادی که به اوج (یعنی بالاترین درجۀ معنوی) می رسند، تعریف می کند. کسانی که به اوج می رسند این عالم را به صورت یکپارچه درک کرده اند و دارای شناختی از هستی شده اند که هر چیزی را به طور فراگیر و مجزا از تجربۀ انسانی دریافت می کنند. به اعتقاد مازلو تجربیات اوج (که نوع سالم تجربۀ مذهبی هستند) باعث می شوند تضادها و دوگانگی های زندگی برطرف شوند. به نظر وی کسانی که تجربیات اوج را انکار می کنند، از تجربیات اوج می ترسند. مازلو اعتقاد داشت، یک مذهب سالم بایستی این تجربیات متعالی را داشته باشد و آن را به عنوان بخشی مهم از زندگی باور داشت (اصغری، کردمیرزا و احمدی، 1392).
آلپورت معتقد است، احساسات مذهبی بیشتر تلفیقی از احساس و تفکر منطقی است، در واقع دینداری، فلسفه ای از زندگی فرد ارائه می دهد که نه تنها ماهیتی عقلانی دارد، بلکه به لحاظ احساسی و هیجانی نیز ارضاء کننده است. از نظر آلپورت تمام ادیان بزرگ دنیا نوعی جهان بینی برای پیروان خود به ارمغان می آورند که هم سادگی منطقی دارد و هم زیبایی هارمونیک.
فرانکل، مذهبی بودن را تضمینی برای رهایی از نوروز نمی داند، بلکه معتقد است رهایی از نوروز یک زندگی مذهبی حقیقی را تضمین می کند. وی بر خلاف معنی سنتی دین، تعبیری نوین و برداشتی جدید از آن دارد. فرانکل مرد مذهبی را کسی می داند که هستی خویش را نه تنها بر اساس مسئولیت برای ارضای وظایف زندگی توجیه می کند، بلکه همچنین در برابر کارفرما هم مسئول است. او در یک مثال از هنرمند مذهبی، به این نکته اشاره می کند که، اگر تصور کنیم که نگرش مذهبی لزوماً به انفعال می انجامد، تصوری اشتباه است بلکه برعکس، می تواند شخصی را تا حد باور نکردنی فعال کند.
فرانکل (1967) در زمینۀ مذهب و اثر آن بر بهداشت روانی و روان درمانی معتقد است اگر چه مذهب ممکن است یک اثر روان درمانی درمانی بسیار مثبتی بر بیمار داشته باشد، امّا نیت مذهب به هیچ وجه روان درمانی نیست. اگر چه مذهب ممکن است در مرحله دوم چیزهایی نظیر بهداشت روانی و تعادل روانی را ارتقاء بدهد امّا هدف آن ابتدا و عمدتاً متوجه راه حل های روانشناختی نیست. بلکه برعکس، برای رستگاری روحی است. مذهب یک قرارداد بیمه برای یک زندگی آرام با حداکثر رهایی از تعارضات یا برای سایر هدف های بهداشتی نیست. مذهب به مراتب بیش از آنچه روان درمانی بتواند، به انسان تقدیم می کند، امّا در عین حال از انسان خیلی بیشتر می طلبد. هر نوع به هم آمیختگی هدف های ویژه مربوط به مذهب و روان درمانی به در هم ریختگی می انجامد. واقعیت این است که هدف این دو با هم متفاوت است. حتی اگر اثرات مشترک داشته باشند (شمس اسفندآباد و نژادنادری، 1388).
موضع گیری های متفاوت روانشناسان، نسبت به بررسی مذهب در حوزه علم روانشناسی را می توان به سه دسته تقسیم بندی کرد:
1- عده ای از روانشناسان مذهب را به عنوان یک موضع مستقل و حائز اهمیت مورد توجه قرارداده اند و دربارۀ آن نظریه پردازی کرده اند و اکثراً به پدیدۀ دین و دینداری نگرش مثبتی داشته اند. مانند آلپورت، ویلیام جیمز، ویکتور فرانکل، اریکسون، استنلی هال و یانگ.
2- عده ای دیگر از روانشناسان مثل فروید و واتسون (1925)، دین را همانند سایر موضوعات مشمول همان نظریه کلی خود دانسته اند و با پدیده دین بر خود رای منفی داشته و به صورت هایی مختلف کوشیده اند تا اصالت دین را نادیده بگیرند.
3- دسته آخر برخوردی بی طرفانه و خنثی با مذهب داشته اند. از این منظر دین فقط مانند نهادی فرهنگی همچون؛ آموزش و پرورش، سیاست و اقتصاد که همگی در جهت افزایش بهزیستی اجتماعی هستند عمل می کنند. از این جنبه، جامعه هدف اولیه و دین جنبۀ ثانوی خواهد داشت (فرارو و کلی مور، 2008).
2-20-6- مذهب از نظر علمای اسلام
مطهری (1366) در قابل ایمان مذهبی، دین را پیوندی دوستانه میان انسان و جهان می داند که در واقع نوعی هماهنگی میان انسان و آرمان های کلی جهان است.
جوادی آملی (1366) لغت دین را خضوع، پیروی، اطاعت، تسلیم و جزا دانسته و معنای اصطلاحی آن را شامل مجموعه عقاید، اخلاق، قوانین و مقرراتی می داند که برای ادارۀ امور جامعه انسانی و پرورش انسان ها ضروری است. با توجه به تعاریف فوق، بهترین تعبیری که می توان از مذهب کرد این است که مذهب از نظر دینداران سلسله اعتقادات و احکام یا دستورالعمل هایی است که سعادت دنیوی و اخروی بشر را تضمین کرده و شامل عقیده و عمل است و ضمن ارضای نیاز فطری انسان برای خداجویی، رابطۀ انسان و خدا را در زندگی مستحکم نگه می دارد (زرگر و همکاران، 1387).
2-21- سنخ های دینداری
افراد به دو دسته دیندار و بی دین تقسیم بندی نمی شوند، بلکه دینداران هم نگرش های متفاوتی دارند. در زیر سنخ های دینداری مورد بررسی قرار می گیرد:
2-21-1- سنخ های دینداری از دیدگاه آلپورت
آلپورت در گسترۀ شخصیت و روانشناسی اجتماعی بر حسب جهت گیری دینی افراد، آنها را به دو نوع جهت گیری مذهبی درونی و بیرونی تقسیم بندی کرده است. تقسیم بندی آلپورت در خصوص جهت گیری دینی توانسته است توجه زیادی را طی سالیان اخیر به خود معطوف کند و در مطالعاتی که عامل مذهب مورد توجه روانشناسان باشد به عنوان یک نظریه کارآمد مورد استفاده قرار می گیرد.
2-21-1-1- جهت گیری مذهبی بیرونی: از نظر آلپورت، افرادی که دارای جهت گیری مذهبی بیرونی هستند، به لحاظ نظری دارای باورهای مذهبی هستند و اهداف ابزاری دارند. با چنین انگیزه ای، مذهب ابزار ارضای نیازهای اولیه فرد خواهد بود. به بیان دیگر فردی که دینداری بیرونی دارد به سمت خداوند می رود، بدون آنکه خود را فراموش کند. شواهد جهت گیری مذهبی بیرونی احتمالاً زمانی آشکار می شود که فرد با چنین جملاتی مؤافق باشد: «کلیسا مکان مناسبی برای شکل گیری روابط خوب اجتماعی است» یا «آنچه دین برای فرد دارد، آرامشی است که هنگام غم، بدبختی و مصیبت بر فرد حاکم می شود» یا جمله ای نظیر «یکی از دلایلی که عضو کلیسا شده ام این است که این عضویت به تثبیت فرد در جامعه کمک کند».
در تمامی این جملات و دیگر موارد مقیاس دینداری بیرونی، دین در واقع بصورت ابزاری برای دستیابی به اهداف و ارزش های برتر از دین انگاشته شده است. در حقیقت ماهیت انگیزۀ دینداری ممکن است در مواردی چون، «اگر چه به دینم معتقدم، امّا احساس می کنم چیزهایی با اهمیت بیشتری در زندگی وجود دارد» خود را نشان می دهد. دینداری بیرونی ابعاد غیرروحانی و سکولاری زندگی را برای فرد مقدم تر از ابعاد روحانی و الهی آن می نماید. اخیراً نظریۀ آلپورت در خصوص جهت گیری مذهبی بیرونی به دو مقوله اجتماعی و شخصی بسط یافته است. طبق این تقسیم بندی، افراد دارای جهت گیری مذهبی بیرونی- اجتماعی از مذهب جهت نیل به اهداف اجتماعی سود می جویند. در حالی که در جهت گیری مذهبی-بیرونی شخصی، افراد از مذهب جهت کسب امنیت فردی استفاده می نمایند (گلمن، 2011).
2-21-1-2- جهت گیری مذهبی درونی: از دیدگاه آلپورت، افراد دارای جهت گیری مذهبی درونی، ضمن درون سازی ارزش های دینی، مذهب را به مثابۀ هدف در نظر می گیرند. در این جهت گیری، دین دارای کنش خود مختار و مستقلی شده و به انگیزه برتر مبدل می گردد.
برای اشخاصی که دارای دینداری درونی هستند نیازهای غیردینی هر چه قدر هم مهم باشند اهمیت غایی کمتری دارند. این افراد سعی می کنند تا آنجا که ممکن است این نیاز ها را با باورها و تکالیف دین خود، هماهنگ سازد. معتقد بودن به یک آیین، فرد را برای درونی ساختن و پیروی کامل از آن بر می انگیزد. افراد با چنین انگیزه ای از دینشان استفاده نمی کنند، بلکه با آن زندگی می کنند. برخی از مواد قیاس دینداری درونی عبارت است از «دین برایم مهم است که بخشی از وقتم را در تنهایی به تفکر و تأمل دربارۀ باورهای دینی ام در واقع زیر بنای اصلی روش من در زندگی هستند». بنابراین، در ایمان درونی، ابعاد روحانی اولیه می شود و فرد تلاش می کند که جنبه های غیرالهی و سکولاری زندگی را با ایمان خود سازگار کند (گلمن، 2011).
2-22- نگرش والدین و تربیت دینی فرزندان
2-22-1- والدین و تربیت دینی فرزندان در سیرۀ تربیتی معصومان (ع)
مراجعۀ اجمالی به سیرۀ معصومان (ع) نشان می دهد که خود آنان به تربیت دینی فرزندان خود اهمیت می دادند و یاران و پیروان خود را نیز به این امر سفارش می کردند. یکی از اصحاب پیامبر (ص) نقل می کند: من با گروهی از طایفۀ خود که همگی در سن جوانی بودیم، نزد پیامبر (ص) رفتیم و بیست روز نزد ایشان ماندیم. پیامبر (ص) مهربان و دلسوز بود. زمانی که اشتیاق ما به خانواده هایمان را دید، فرمود: به سوی خانواده های خود برگردید، در میان آنان بمانید، آنان را امر [به نماز و سایر دستورهای دینی] کنید، به آنان آموزش دهید و چنان که دیدید من نماز می خوانم، نماز بخوانید. این سیره به روشنی بیان می کند که پیامبر (ص) تربیت دینی فرزندان و حتی همسران را وظیفه پدر می داند و بر این امر نیز تأکید دارد. در روایت دیگری از امام صادق (ع) نقل شده است که ایشان فرمود: پدرم ما را [قبل از طلوع خورشید] جمع می کرد و دستور می داد تا طلوع خورشید ذکر خدا بگوییم و به هر کدام از ما که قرائت قرآن می دانست، دستور قرائت قرآن می داد.
این سیره نیز بیانگر این است که معصومان (ع) به عنوان پدر، به تربیت دینی فرزندان خود اهتمام داشتند. روایات و سیره هایی نیز که قبلاً در باب اهتمام ائمه (ع) به آموزش نماز و روزه به کودکان و عادات دادن آنان به اعمال و دستورهای دینی و نیز سفارش آنان به شیعیان در مورد آموزش مسائل و اوامر دینی به فرزندان خود نقل کردیم، بیانگر همین موضوع است. در رسالۀ حقوق امام زین العابدین (ع) نیز نیکو ادب کردن فرزند، راهنمایی او به سوی خداوند عزیز و جلیل، و یاری او بر اطاعت خداوند از حقوق فرزندان بر پدران شمرده شده است. این روایت نیز به صراحت پدر را مسئول این امر می داند. از مجموع آنچه که گفته ایم به دست می آید که از نظر معصومان (ع) پدر، مسئول تربیت دینی فرزندان است. البته در اینجا ذکر این مطلب لازم است که این سیرۀ معصومان (ع) ریشه در قرآن دارد؛ خداوند متعال در قرآن به والدین امر کرده است تا به تربیت دینی فرزندان خود اهتمام ورزند. در دو آیه به صراحت این موضوع بیان شده است: نخست در آیۀ 6 سورۀ تحریم؛ یأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا قُؤا أَنفُسَکُم وَ أَهلِیکُم نَارًا وَ قُودُهَا وَاُلحِجَارَهُ…؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! خود و خانوادۀ خود را از آتشی که هیزم آن انسان ها و سنگ ها است نگاه دارید.
با توجه به اینکه نگاه داشت خود و خانواده از آتش دوزخ،جز از راه عمل به دستورهای خداوند متعال حاصل نمی شود و از سوی دیگر، عمل به دستورهای خداوند نیز متوقف بر تربیت دینی صحیح است؛ این آیه دلالت دارد بر اینکه خداوند متعال، والدین را مسئول تربیت دینی فرزندان می داند. روایاتی که در ذیل این آیه نقل شده است نیز همگی بیانگر این موضوع است. به عنوان مثال، در روایتی آمده است: زمانی که این آیه [آیۀ 6 سورۀ تحریم] نازل شد، یکی از مسلمانان نشست و مشغول گریه شد و می گفت: من از دست خودم عاجز بودم، اکنون مسئول خانوادۀ خود نیز شدم. در این هنگام پیامبر (ص) به ایشان فرمود: همین که آنان را به آنچه خود را به آن امر می کنی، امر کنی و از آنچه خود را به آن نهی می کنی، نهی کنی [برای انجام مسئولیت] کفایت می کند.
دوم در آیۀ 132 سورۀ طاها نیز خداوند متعال به پیامبر (ص) می فرماید: وَأمُر أَهلَکَ بِلصَّلَوهِ وَ اٌصطَبِر عَلَیهَا…؛ و خانوادۀ خود را به نماز امر کن و بر آن شکیبا باش. در تفسیر نورالثقلین در ذیل این آیه از امام رضا (ع) روایت شده است که ایشان فرمود: این از ویژگی ما اهل بیت است که علاوه بر اینکه خداوند ما را همراه با مردم امر به نماز کرد، به صورت جداگانه نیز ما را به این کار مأمور کرد. پیامبر (ص) بعد از نزول این آیه 9 ماه هر روز هنگام اوقات نماز، بر در خانۀ علی و فاطمه (ع) می ایستادند و می فرمودند: نماز! خداوند شما را مشمول رحمت خود کند. این آیه با توجه به روایتی که از امام رضا (ع) نقل شده است، قطع نظر از اختلافی که در معنای اهل بیت و زمان نزول آن وجود دارد، به روشنی بر این امر دلالت دارد که پیامبر (ص) به عنوان مسئول خانواده موظف شده بود خانوادۀ خود را به نماز امر کند و ایشان نیز این دستور را انجام می داد (شریفی، 1388).
2-22-2- مسئولیت مادر در تربیت دینی
اکنون این سؤال مطرح می شود که آیا از نظر معصومان (ع) مادر در این زمینه مسئولیتی ندارد؟ مراجعه به روایات دیگری که در این موضوع وارد شده است، نشان می دهد که مادران نیز در این موضوع مسئولیت دارند. روایتی است معروف از رسول خدا (ص)؛ در این روایت ایشان می فرمایند: بدانید همۀ شما حافظ مصالح هستید و همۀ شما در برابر کسانی که حافظ مصالح آنان هستید مسئولید. زن نیز حافظ مصالح خانوادۀ شوهر و فرزندان او است و در برابر آنان مسئول است. بدانید همۀ شما حافظ مصالح هستید، مسئولید.
در این روایت پیامبر (ص) به صراحت، زنان را حافظ مصالح خانوادۀ شوهر و فرزندانش دانسته است. یکی از مصالح فرزندان اهتمام به تربیت دینی آنان است. به علاوه، در روایت دیگری از امیرالمؤمنین (ع) نقل شده است: به خود و خانوادۀ خود امور نیک و ادب بیاموزید. این روایت نیز با اطلاقی که دارد شامل زنان و مادران می شود. بنابراین از نظر معصومان (ع) مادران و پدران هر دو در این زمینه مسئول هستند. اما از آنجا که معمولاً مسئولیت کلی خانواده در زمینۀ اقتصادی، اجتماعی و غیره به عهدۀ پدر، و مسئولیت مادر نیز در طول مسئولیت پدر است، در آیات و روایات بر مسئولیت پدر در این زمینه بیشتر تأکید شده است.
2-22-3- الزامی یا رجحانی بودن مسئولیت والدین در تربیت دینی
فقها دربارۀ وادار کردن کودکان به نماز، روزه و عباداتی از این قبیل، فتوا به استحباب داده اند؛ بدین معنا که بر والدین مستحب است فرزندان خود را به نماز و روزه وادارند. اما دربارۀ نهی از محرمات فتوا به وجوب نهی آنان از انجام آن امور داده اند. به عنوان مثال، نهی کودکان از غیبت و مانند آن را بر ولیّ کودک واجب دانسته اند. بر این اساس، باید گفت؛ مسئولیت والدین در این زمینه، نه امری الزامی، بلکه استحبابی و رجحانی است؛ بدین معنا که اگر پدر یا مادری در تربیت دینی فرزندان خود کوتاهی کرد، واجبی را ترک نکرده و در نتیجه، گناهی مرتکب نشده است؛ هر چند از نظر شرع و عرف، امر نیکویی را ترک کرده است. به هر حال، بنا بر این نظر، مسئولیت والدین در این موضوع امری رجحانی است و والدین، در حد امکان، خوب است از انجام آن سرپیچی نکنند. با این وجود، با توجه به ظاهر آیات و روایات، این احتمال وجود دارد که این مسئولیت امری الزامی باشد، نه رجحانی و استحبابی، زیرا اگر این مسئولیت، راجح و مستحب بود و آیۀ سورۀ تحریم تنها دلالت بر استحباب داشت، نمی بایست صحابی پیامبر (ص) بعد از نزول آیه آغاز گریه می کرد؛ و اگر گریۀ او ناشی از اشتباه در فهم بود، می بایست رسول خدا (ص) در مقابل گریۀ او می گفت: این امر استحبابی است و ترک آن عقاب و عذابی به دنبال ندارد. به علاوه، حضرت علی (ع) در روایتی فرموده اند: به فرزندانتان نماز بیاموزید و زمانی که هشت ساله شدند آنان را به نماز مؤاخذه کنید.
در بعضی از روایات هم به والدین اجازه داده شده است، در صورتی که فرزندانشان به دستور آنان مبنی بر نماز خواندن ترتیب اثر ندادند، آنان را تنبیه کنند. مؤاخذه و تنبیه نیز با استحباب و رجحان سازگار نیست و حداقل دلالت بر استحباب مؤکّد و نزدیک به وجوب دارد (معتمدی، 1384).
2-22-4- موارد مسئولیت والدین در تربیت دینی
در مورد آموزش اموری از قبیل نماز، حج، قرائت قرآن و نیز مواظبت و دقت در رفت و آمد فرزندان با دیگران، سیره هایی از معصومان (ع) وجود دارد؛ بدین ترتیب می توان گفت، این امور از موارد مسئولیت تربیتی والدین است. اما اینکه آیا والدین، علاوه بر آنچه گفته شد، در عبادات دیگر نیز چنین مسئولیتی دارند یا نه، نمی توان نظری قاطع ارائه کرد؛ زیرا از یک طرف این احتمال وجود دارد که سایر عبادات نیز مانند امور فوق الذکر باشند و اگر در سیره ها به آنها توجه نشده به این سبب است که مورد ابتلا نبوده یا مورد توجه راویان و اصحاب قرار نگرفته است؛ به ویژه که در آیۀ سورۀ تحریم نیز مؤمنین مأمور شده اند که خود و خانوادۀ خود را از آتش جهنم حفظ کنند، و این مستلزم آن است که آنان از همۀ محرمات اجتناب و همۀ اوامر الهی را انجام دهند. از طرف دیگر احتمال می رود مورد توجه قرار نگرفتن سایر امور، خود دلیل بر عدم صدور این افعال از معصومان (ع) باشد. اما مورد ابتلا نبودن نیز می تواند وجه تفاوت میان این امور قرار گیرد؛ زیرا این امور کمتر از حج مورد ابتلا نبوده اند؛ در حالی که دربارۀ حج کودکان روایاتی از معصومان (ع) صادر شده و به دست ما رسیده است. با این وجود، واژۀ ادب که در روایات امیرالمؤمنین (ع) آمده است؛ بیانگر این است که علاوه بر عبادات، آموزش اموری از قبیل اخلاقیات و طرز رفتار با دیگران و نیز آداب غذا خوردن، راه رفتن، خوابیدن و غیره نیز در محدودۀ مسئولیت تربیتی والدین قرار می گیرد؛ زیرا واژۀ ادب همۀ آنها را در بر می گیرد. آموزش اعتقادات نیز از موضوعات مورد اهتمام در مسئولیت تربیتی والدین است؛ زیرا در رسالۀ حقوق امام زین العابدین (ع) راهنمایی کودک به سوی خدا از حقوق کودک شمرده شده است (یاوری، 1385).
2-22-5- وظیفۀ والدین در ادای مسئولیت تربیتی
موضوع دیگری که در این بخش باید به آن پرداخت این است که در چه صورتی والدین مسئولیت خود در برابر فرزندانشان را به انجام رسانده اند؟ به عبارت دیگر، والدین چکار باید بکنند تا این مسئولیت را ادا کرده باشند و در برابر خداوند مورد مؤاخذه قرار نگیرند؟
ممکن است چنین تصور شود که ادای این مسئولیت اقتضا می کند والدین تمام توان خود را در این راه به کار گیرند تا فرزندان آنان از نظر اعتقادی و عملی افرادی متدین بار آیند؛ در غیر این صورت، مسئولیت آنان انجام نیافته است. شاید علت اینکه یکی از یاران پیامبر (ص) بعد از نزول آیۀ 6 سورۀ تحریم نشست و شروع به گریه کرد، همین برداشت از آیه و مسئولیت والدین بوده است. اما خوشبختانه پاسخ پیامبر (ص) به این صحابی و نیز روایات دیگری که در ذیل این آیه از معصومان (ع) وارد شده است، با این برداشت سازگار نیست. مطابق این روایات، ادای این مسئولیت به این معنا نیست که والدین با فرزندان خود چنان رفتار کنند که آنان لزوماً افرادی متدین و معتقد تربیت شوند، بلکه والدین باید فرزندان و خانوادۀ خود را به نیکی ها امر و از بدی ها نهی کند. به عبارت دیگر، مسئولیت والدین این است که عبادات و آداب و اوامر و نواهی دینی را به آنان بیاموزند و آنان را به انجام اوامر مذکور، امر و از ارتکاب محرمات الهی، نهی کنند. خودِ پیامبر (ص) در مواجهه با مردی که به گریه و زاری مشغول بود، فرمودند: همین که آنان را امر کنی به آنچه خود را به آن امر می کنی، و نهی کنی از آنچه خود را از آن نهی می کنی [برای انجام مسئولیت] کفایت می کند.
از حضرت علی (ع) در تفسیر این روایت نقل شده است: به خود و خانوادۀ خود امور نیک و ادب بیاموزید. بنابراین، در ادای مسئولیت مذکور، تحقق نتیجه، یعنی متدین و معتقد تربیت شدن فرزندان، لازم نیست؛ بلکه آنچه لازم است ارائه آموزش دینی و امر و نهی آنان است؛ همانگونه که همۀ افراد، قابلیت ها و استعدادهای یکسان ندارند، همۀ افراد نیز قابلیت تربیت پذیری یکسان ندارند و فعالیت های تربیتی حتی اگر به بهترین وجه هم صورت گیرد، در آنان به یکسان مؤثر نمی افتد. البته والدین برای تربیت دینی فرزندان خود، تحت شرایط خاصی اجازۀ تنبیه آنان را نیز دارند؛ اما این ثابت نمی کند که حصول نتیجۀ مثبت در ادای مسئولیت تربیتی والدین لازم و ضروری است (فیروزمحمدی، آقاجانی، شاطریان، شوقی، و صادقی، 1392).
2-22-6- محدودۀ زمانی مسئولیت والدین در تربیت دینی
برای دستیابی به پاسخ این پرسش باید به سیره هایی که در بالا بیان کرده ایم مراجعه نماییم و آنها را از این نظر بررسی کنیم. سیره هایی که در این باره از معصومان (ع) نقل کردیم همگی در مورد فرزندانی است که زندگی مستقلی را شروع نکرده اند. بنابراین، مفاد این سیره ها تنها به مسئولیت والدین نسبت به فرزندانی که زندگی مستقلی را شروع نکرده اند دلالت دارد و نسبت به مسئولیت آنان در دورۀ استقلال فرزندان ساکت است. روایاتی نیز از معصومان (ع) نقل شده که مؤید این مدعا است. از امام صادق (ع) نقل شده است: بگذار پسرت هفت سال بازی کند؛ هفت سال [او را] تأدیب کن و هفت سال او را همراه خود داشته باش؛ اگر رستگار شد که چه بهتر، در غیر این صورت خیری در او نیست.
بنابراین روایت، ظاهراً مسئولیت والدین محدود به 21 سال اول زندگی فرزند است و بعد از این سن مسئولیتی متوجه آنان نیست. البته در بعضی از روایات سن 14 سالگی نیز پایان دورۀ تربیت فرزندان ذکر شده است. به هر حال این روایات مسئولیت والدین را از نظر زمانی محدود به دوره ای خاص کرده اند (شمس اسفندآبادی و نادری، 1388).
2-22-7- ضرورت و کارایی تربیتی مسئولیت والدین
در اینجا ممکن است این سؤال مطرح شود که چه لزومی دارد مسئولیت تربیت دینی به والدین سپرده شود؟ و با توجه به وجود مؤسسات تربیتی با کادر قوی، آیا امروزه این سیاست اصلاً اثر و کارایی تربیتی دارد؟ در پاسخ به این پرسش توجه به این مطلب لازم است که مسئولیت والدین در تربیت دینی به معنای نفی مسئولیت از دیگر نهادهای تربیتی نیست؛ مسئولیت دیگر نهادها در طول مسئولیت والدین و مکمل نقش تربیتی آنان است؛ این وظیفۀ والدین است که در صورت لزوم، فرزندان خود را به این مؤسسات بسپارند تا در زمینه های مورد نیاز تربیت لازم را کسب کنند. به عبارت دیگر، یک بُعد از مسئولیت تربیتی والدین، برنامه ریزی برای استفادۀ بهینه از نهادهای تربیتی موجود در جامعه، برای تربیت دینی مناسب فرزندانشان است. آنان در این برنامه ریزی می کوشند تا از میان نهادهای موجود، بهترین و مناسب ترین نهاد و مؤسسۀ تربیتی را برای فرزندان خویش انتخاب کنند، تا فرزندانشان به نحو احسن تربیت گردند (کوشکی و خلیلی فرد، 1389).
مسئولیت تربیتی والدین، بُعد دیگری نیز دارد؛ آنان در بعضی موارد ناچارند مستقیماً به تربیت دینی فرزندان خود اقدام کنند. به عنوان مثال، وادار کردن فرزندان به نماز و روزه، مواظبت و نظارت بر انجامم فرایض دینی، نظارت بر رفت و آمدهای آنان با دوستان، نظارت بر رفتارهای آنان در بیرون خانه، رعایت آداب اسلامی در معاشرتها و رفت و آمدها و مانند آن، از اموری است که والدین، بهترین افراد- اگر نگوییم تنها افرادِ مناسب- برای انجام آن هستند. به علاوه، آموزش بعضی از موضوعات در خارج از خانواده یا انجام نمی گیرد یا اگر انجام بگیرد، چنان که باید و شاید، موفقیت آمیز نخواهد بود؛ زیرا در خانواده زمینه های مناسبی برای آموزش آنها فراهم می آید که در خارج از خانواده فراهم نیست. آموزش آداب معاشرت با دوستان، بزرگسالان، جنس مخالف، استاد و معلم، برادر و خواهر و مادر و پدر، نمونه هایی از این موضوعات هستند. برای اثبات لزوم و ضرورت مسئولیت تربیت دینی والدین، که مفاد سؤال اول است، می توان به سه دلیل اشاره کرد:
نخست، والدین برای عهده دار شدن این مسئولیت و نیز پرداختن به این کار و تحمل مشقات آن، از دیگران انگیزۀ قوی تری دارند. در اغلب موارد، انگیزۀ دیگران برای پرداختن به این کار، در درجۀ اول، نفع مادی و شخصی است؛ اما انگیزۀ والدین هر چند شخصی است، اما مادی نیست و در اکثر موارد انگیزۀ آنان، موضوعاتی مانند خوشنامی، بر جای ماندن نام نیک وخلف صالح است. به علاوه، در اکثر موارد والدین، سعادت و خوشبختی و رفاه خود را در سعادت و خوشبختی و رفاه فرزندان خود می دانند و حتی فرزند خویش را نه فردی دیگر، بلکه نسخه ای دیگر از وجود خویش می دانند؛ از این رو مصالح و منافع والدین با مصالح و منافع فرزندان منطبق می گردد و همین موجب می شود والدین به رعایت و تأمین مصالح و منافع فرزندان را بر نیازهای خویش مقدم بدارند.
دوم، یکی از عوامل مؤثر در تأثیر بخشی فعالیت های تربیتی، مدت زمانی است که مربی همراه مترّبی است. چنانکه یکی دیگر از این عوامل این است فرد، چه دوره ای از زندگی خود را به تربیت اختصاص داده است؛ کسی که ده-بیست سال اول زندگی خود را به تعلیم و تربیت خویش اختصاص داده، نتیجه ای بهتر از فردی به دست خواهد آورد که در سنین چهل سالگی به تعلیم و تربیت خویش همت گماشته است. صحت این مطلب نه تنها در فرهنگ های سنتی، بلکه در تحقیقات جدید نیز پذیرفته شده است.
سوم، والدین از مزیت دیگری نیز برخوردارند و آن اینکه آنان اهرم های زیادی برای تأثیر گذاری بر رفتار فرزندان خود دارند؛ به خصوص تا زمانی که آنان زندگی مستقلی را شروع نکرده اند. در این سنین والدین منبع تأمین مالی فرزندان خویش هستند؛ منبع و منشأ جایگاه اجتماعی آنان هستند؛ منبع اطلاعات مورد نیاز آنان هستند. هر یک از این امتیازات، به تنهایی میزان کارایی و اثربخشی فعالیت های تربیتی والدین را در مقایسه با دیگران بسیار بالا می برد. این ویژگی نیز می تواند توجیه کنندۀ واگذاری این مسئولیت به والدین باشد. تحقیقات متعددی نیز که در زمینۀ میزان سازگاری و توافق نگرش های والدین و فرزندان صورت گرفته، مؤید آن است که تأثیر والدین بر نگرش های فرزندان، به ویژه در سنین اولیۀ زندگی، قابل توجه است. برای مثال، در تحقیقی ثابت شده است که نگرش هایی که فرزندان در خانواده می آموزند، بسیار عمیق ترو پایدارتر از یادگیری سایر نگرشها است. روانشناسان اجتماعی نیز بر تأثیر قاطع تربیت خانوادگی بر شخصیت انسان بسیار تأکید دارند. بعضی از آنان قائلند:
نوع تربیت کودک در هر جامعه ای، کلید شناخت فرهنگ و تربیت آن جامعه است؛ یعنی تربیت خانوادگی زیربنای هرنوع تربیت اجتماعی است. بعضی دیگر معتقدند که شخصیت اصلی یا سازمان اصلی شخصیت آحاد هر اجتماع و فرهنگ، ریشه در تربیت اولیه دارد. اگر به تعداد افراد جامعه، شخصیت های مختلفی وجود داشته باشد، همۀ آنها در برخی از خصوصیات شخصیتی اشتراک دارند که به آنها شخصیت اصلی می گویند. در نتیجه، شخصیت اصلی هر جامعه، محصول اسلوب و طریقۀ تربیت خانوادگی دوران طفولیت می باشد. به این ترتیب، می توان گفت، اجرای این سیاست تربیتی، نه تنها لازم و ضروری، بلکه در مقایسه با گزینه های دیگر از کارایی بالاتری نیز برخوردار است (کوشکی و خلیلی فرد، 1389).
2-23- تحقیقات انجام شده در داخل و خارج از کشور
2-23-1- تحقیقات انجام شده در داخل کشور
– ابراهیمی قوام و خطیب زاده (1392) در تحقیقی با عنوان «بررسی وضعیت خانوادگی دختران فراری با تأکید بر سوء استفاده از آنان» نتیجه گرفتند که؛ عدم توجه و بی احترامی، آزار و اذیت و انواع سوء استفاده از آنان، محدودیت و محرومیت شدید، سردی روابط و کم محبتی، تبعیض قائل شدن و آشفتگی از عوامل فرار دختران بود.
– احمدی فروشانی و همکاران (1392) در تحقیقی با عنوان «اثربخشی روان نمایشگری با محتوای معنوی بر شادی، لذت و سلامت روان دانشجویان» نتیجه گرفتند که؛ که تمام متغیرهای وابسته در گروه آزمایش در مقایسه با گروه گواه، ارتقاء معناداری داشت. این نتایج پس از پیگیری یک ماهه نیز تأیید شد.
– امیدوار و همکاران (1392) در تحقیقی با عنوان «تعیین اثربخشی آموزش راهبردهای مدیریت زمان بر سلامت روانی و انگیزش پیشرفت تحصیلی دانش آموزان» نتیجه گرفتند که؛ آموزش مدیریت زمان بر مؤلفه های سلامت روان تأثیر دارد. با توجه به این که زمان یک منبع محدود به شمار می آید لزوم مدیریت آن، به خصوص در محیط های آموزشی و برای دانش آموزان، از اهمیت بالایی برخوردار است.
– بلوردی و همکاران (1392) در تحقیقی با عنوان «تحلیل جامعه شناختی رابطه دینداری با سلامت روان در میان دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد سیرجان» نتیجه گرفتند که؛ وضعیت سلامت روانی در بین دانشجویان مطلوب نیست. علاوه بر این، نتایج بیانگر تأثیر مثبت و معنی دار ابعاد ذهنی بر خلاف ابعاد ظاهری دینداری بر سلامت روان است. در کنار آن عوامل دیگری همانند انزوای اجتماعی، جنس و وضعیت تأهل بر سلامت روانی تأثیر داشته اند.
– تمنایی فر و همکاران (1392) در تحقیقی با عنوان «بررسی مقایسه ای سلامت روانی و هوش هیجانی دختران فراری و عادی» نتیجه گرفتند که؛ بین سلامت روانی دختران فراری و عادی تفاوت معنی داری وجود داشته، به عبارت دیگر دختران عادی از سلامت روانی بهتری برخوردار بودند. همچنین نتایج بیانگر این بود که از میان مؤلفه های سلامت روانی، دختران فراری و عادی در مؤلفه افسردگی با یکدیگر تفاوت معنی داری داشته و بین هوش هیجانی دختران فراری و عادی تفاوت معناداری وجود داشت، به طوری که دختران عادی دارای هوش هیجانی بالاتری بودند. البته از میان مؤلفه های هوش هیجانی، در مؤلفه حل مسأله، استقلال، خود شکوفایی، واقع گرایی، روابط بین فردی، خوش بینی، مسئولیت پذیری، همدلی، خود ابرازی و شادمانی بین این دو گروه تفاوت معنی داری مشاهده گردید.
– فیروزصمدی و همکاران (1392) در تحقیقی با عنوان «ارتباط میان نگرش مذهبی و شایستگی اجتماعی والد-فرزندی با فراشناخت هیجانی مورد مطالعه؛ دبیرستانهای شهر ساوه» نتیجه گرفتند که؛ رابطه بین شایستگی اجتماعی و نگرش مذهبی خانواده با فراشناخت در دانش آموزان دختر و پسر تفاوت دارد، بطوری که در دانش آموزان دختر سهم نگرش مذهبی در تبیین فراشناخت آنها بیشتر از شایستگی اجتماعی برآورد شده است، و این در حالی است که در دانش آموزان پسر، فراشناخت هیجانی پیش بینی کننده قویتر نسبت به نگرش مذهبی می باشد.
– سالمی و همکاران (1392) در تحقیقی با عنوان «بررسی ویژگی های شخصیتی و روانشناختی زنان و دختران فراری شهر کرمانشاه» نتیجه گرفتند که؛ رابطه معنادار بین فرار و افسردگی، پرخاشگری، مشکل حمایت در روابط متقابل، اضطراب بیمارگونه، اختلال پارانویدی، اختلال سایکوتیک، اختلال وسواس جبری و فوبیا در نمونه های مورد پژوهش مشاهده شد.
– فلاحی خشکناب و همکاران (1392) در تحقیقی با عنوان «بررسی وضعیت سلامت روان دانشجویان ساکن در خوابگاه های دانشجویی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی» نتیجه گرفتند که؛ 3/54% (88 نفر) مشکوک به اختلال در سلامت روان بودند. در این میان بیشترین میانگین مربوط به اختلال در بعد کارکرد اجتماعی و پس از آن به ترتیب در ابعاد اضطراب و اختلال خواب، علایم جسمانی و افسردگی بود. همچنین بین سن، مدت اقامت در خوابگاه، تعداد ترم گذرانده و وضعیت روانی ارتباط معکوس معناداری مشخص شد.
– چراغعلی گل و همکاران (1391) در تحقیقی با عنوان «مقایسه جو خانواده دختران فراری و غیرفراری 12 تا 20 ساله» نتیجه گرفتند که؛ تفاوت میانگین نمرات عامل انسجام و کنترل در هر دو گروه معنادار بود.
– حسینی و همکاران (1391) در تحقیقی با عنوان «بررسی میزان همبستگی ابعاد عملکرد خانواده و خودپنداره نوجوانان پسر سیگاری شهر زنجان» نتیجه گرفتند که؛ بیشترین امتیازات کسب شده از ابعاد عملکرد خانواده، مربوط به بعد حل مشکل و کمترین، مربوط به بعد نقش ها بود. همچنین، 88، درصد نمونه ها از عملکرد متوسط خانواده و تنها 4 درصد آنها از عملکرد بالای خانواده برخوردار بودند. به علاوه، نتایج نشان داد که 61 درصد نمونه ها خودپنداره خنثی داشتند. بین عملکرد خانواده و خودپنداره همبستگی معنی داری وجود داشت. همبستگی بین خودپنداره و بعد پاسخ دهی عاطفی از سایر ابعاد عملکرد خانواده بیشتر بود.
– سامانی (1391) در تحقیقی با عنوان «همبستگی خانوادگی و استقلال عاطفی در دختران فراری از خانه» نتیجه گرفت که؛ تفاوت معنی داری در چهار بعد از پنج بعد مقیاس همبستگی خانوادگی (همبستگی با پدر، روابط زناشویی، مکان تعامل و روابط والدین و نوجوان) بود.
– سراج خرمی و صفرزاده (1391) در تحقیقی با عنوان «مقایسه ویژگی های روانشناختی، جو عاطفی خانواده و اندیشه پردازی خودکشی بین دختران فراری و عادی شهر اهواز» نتیجه گرفتند که؛ بین دختران فراری و عادی از لحاظ مؤلفه های ویژگی های روانشناختی، جو عاطفی خانواده و اندیشه پردازی خودکشی تفاوت معنی داری وجود داشت.
– محمدزاده و همکاران (1391) در تحقیقی با عنوان «بررسی وضعیت سلامت روانی و عوامل مؤثر بر آن در میان دانشجویان دانشگاه ایلام» نتیجه گرفتند که؛ تمایل به خودکشی با نمره کل آسیب شناسی فرد رابطه معنی داری با کل آسیب شناسی دانشجویان دارند. تمایل به خودکشی رابطه منفی معنی داری با حمایت اجتماعی دارد. گرایش به خودکشی نیز با خودکارآمدی و کمال طلبی رابطه دارد. حمایت اجتماعی با خودکارامدی رابطه معنی دار دارد.
– نریمانی و همکاران (1391) در تحقیقی با عنوان «رابطه ذهن آگاهی، سبک های مقابله ای و هوش هیجانی با سلامت روانی در دانشجویان» نتیجه گرفتند که؛ 7 درصد از واریانس سبک های مقابله ای مسأله مدار و 5 درصد از واریانس سبک های مقابله ای هیجان مدار از طریق ذهن آگاهی تبیین می شود. همچنین 10 درصد از واریانس سلامت روانی از طریق سبک های مقابله ای مسأله مدار و 18 درصد از واریانس سلامت روانی از طریق سبک های مقابله ای هیجان مدار تبیین می شود.
– ایمانی فرد و کامکار (1390) در تحقیقی تحت عنوان «مقایسه خشونت خانوادگی و نگرش های ناکارآمد در دختران فراری و عادی» نتیجه گرفتند که؛ دختران فراری نسبت به دختران عادی از نگرش های ناکارآمد و خشونت خانوادگی بالاتری برخوردارند و خشونت فیزیکی و کلامی بیشتری را نسبت به دختران عادی دریافت کرده بودند ولی از خشونت خانوادگی در زمینه استدلال تقریباً یکسانی برخوردار بودند.
– صفرزاده (1390) در تحقیقی با عنوان «بررسی ابعاد شخصیتی و ساختار خانوادگی دختران فراری» نتیجه گرفت که؛ فقر مادی و فرهنگی، تأثیر والدین، نداشتن بینش و ندانستن شیوه های تربیتی مناسب از یک سو و ویژگی های شخصیتی دختران فراری که برونگراتر و هیجان طلب- تر از دختران عادی هستند از سوی دیگر موجبات گرفتاری آنان را در این زمینه فراهم کرده بود.
– دادخواه و همکاران (1389) تحقیقی تحت عنوان «وضعیت سلامت روانی دانشجویان در دانشگاه علوم پزشکی اردبیل» انجام دادند. نتایج این بررسی نشان داد که؛ به ترتیب اولویت ترس از سخن گفتن در جمع با 2/31 %، اشکال در تمرکز حواس2/24 % و فقدان اعتماد به نفس با 1/18 % از عوامل اشتغال فکری دانشجویان است، همچنین بر اساس نقطه برش 23، 1/28 % دانشجویان مشکوک به اختلال روانی بودند. در مطالعه حاضر از نظر اختلالات روانی بین دانشجویان دختر و پسر رابطه آماری معنی دار مشاهده نشد ولی بین وضعیت روانی با مشکل اقتصادی، محل سکونت و علاقمندی به رشته تحصیلی ارتباط آماری معنی دار به دست آمد.
– طوبایی و مانی (1389) در تحقیقی با عنوان «رضایتمندی از زندگی و بهداشت روان در خانواده بیماران افسرده شهر سنندج» نتیجه گرفتند که؛ خانواده های افراد افسرده، رضایت مندی بیشتری از زندگی گزارش کردند. مراقبان افراد افسرده نسبت به افراد غیرافسرده، علایم افسردگی بیشتری نشان دادند.
– دیباج نیا و بختیاری (1388) در تحقیقی تحت عنوان «وضعیت سلامت روانی دانشجویان دانشکده توان بخشی دانشگاه شهید بهشتی» به این نتیجه رسیدند که؛ میانگین نمرات GHQ کل دانشجویان 76/8 ± 96/21 می باشد و 6/31 % دانشجویان دارای GHQ مشکوک به وجود اختلال (بالاتر از 2) می باشند.
– شمس اسفندآباد و نژادنادری (1388) در تحقیقی با عنوان «بررسی مقایسه ای کیفیت زندگی و نگرش مذهبی در افراد معتاد و غیرمعتاد شهر کرمان» نتیجه گرفتند که؛ بین دو گروه از از لحاظ نگرش مذهبی تفاوت معنی داری وجود داشت. بین دو گروه در کیفیت زندگی و خرده مقیاس های آن تفاوت معنی داری داشت. بین نگرش مذهبی و کیفیت زندگی در هر دو گروه مردان معتاد و مردان غیرمعتاد همبستگی مثبت معنی داری وجود داشت.
– زرگر و همکاران (1387) در تحقیقی با عنوان «بررسی رابطه ویژگی های شخصیتی، نگرش مذهبی و رضایت زناشویی با آمادگی اعتیاد به مواد مخدر در بین یک شرکت صنعتی در اهواز» نتیجه گرفتند که؛ کارکنان هیجان خواه بالا، سرسختی روانشناختی پایین و نگرش مذهبی پایین، آمادگی به اعتیاد بالاتری داشتند.
– فتحی (1387) در تحقیقی با عنوان «عوامل خانودگی مؤثر در فرار دختران از خانه» نتیجه گرفت که دختران فراری به مراتب بیش تر از گروه همگن خود از سوی سرپرست یا اعضای خانواده مورد آزارهای جسمی، روانی و حتی جنسی قرار گرفته هم چنین گسیختگی های خانوادگی نظیر طلاق والدین، اعتیاد، سابقه زندان، اختلاف، مشاجره و درگیری بین اعضای خانواده دختران فراری بیشتر از گروه همگن بوده است.
– سامانی و رضویه (1385) در تحقیقی با عنوان «رابطه همبستگی خانوادگی و استقلال عاطفی با مشکلات عاطفی در بین دانشجویان دانشگاه تربیت معلم تهران» نتیجه گرفتند که؛ جنسیت، همبستگی عاطفی و بعد فردیت، در استقلال عاطفی از مؤثرترین متغیرهای مربوط بر میزان مشکلات عاطفی به حساب می آیند. همچنین مدل مورد آزمون، 5/18 درصد واریانس متغیر مشکلات عاطفی را تبیین می نمایند.
– سامانی (1384) در تحقیقی با عنوان «همبستگی خانوادگی و استقلال عاطفی در دختران فراری» دریافتند که؛ همبستگی خانوادگی عاملی اساسی در زمینه بهداشت روانی نوجوانان به ویژه دختران به شمار می رود.
2-23-2- تحقیقات انجام شده در خارج کشور
– ایگال و همکاران (2013) در تحقیقی نتیجه گرفتند که؛ نگرش ها و باورهای مذهبی هر فرد ریشه در باورهای خانواده دارد. افرادی که باورهای مذهبی قوی دارند در برخوردهای اجتماعی نیز قوی عمل می کنند و شایستگی های بالاتری از خود نشان می دهند. شایستگی های اجتماعی فرزندان با یک بعد قوی ارتباط دارد و آن هم نگرش ها و باورهای مذهبی است که از عمق خانواده بر می خیزد. مذهب به عنوان مجموعه ای از اعتقادات، بایدها و نبایدها و نیز ارزش های اختصاصی و تعمیم یافته، از مؤثرترین تکیه گاه های روانی به شمار می رود که قادر است معنای زندگی را در لحظه لحظه های عمر فراهم کند و در شرایط خاص نیز با فراهم سازی تکیه گاه های تبیینی، فرد را از تعلیق و بی معنایی نجات دهد.
– پارکر و بنسون (2013) در تحقیقی با عنوان «رابطه بین سبک های والدینی و فرار دختران نوجوان از خانه» نتیجه گرفتند که؛ حماین والدین موجب دلبستگی بیشتر بین آنها و فرزندانشان می شود و در عین حال آزمودنی های نوجوانانی که والدین خود را حمایت کننده درک می کردند، تمایل به رفتار بزهکارانه، بدعملکردی در مدرسه، سوء مصرف مواد و فراز از منزل کمتری داشتند.
– رو و ونگ (2013) در پژوهشی با عنوان «تأثیر باورهای عمیق مذهبی با مصرف مشروبات الکلی و دخانیات» نشان دادند که باورهای عمیق مذهبی و انجام فعالیت های مذهبی با مصرف الکل، مصرف مواد مخدر و استعمال دخانیات رابطه ای منفی دارند.
– اسچرودر و گوردون (2012) در مطالعه ای با عنوان «بررسی میزان همبستگی خانوده در بین مبتلایان به مشکلات خودتنظیمی مراجعه کننده به مراکز مشاوره خانواده» نتیجه گرفتند که؛ افراد مبتلا به مشکلات خودتنظیمی هیجانی از همبستگی خانوادگی پایینی برخوردارند و گرایش به خطرپذیری و انجام رفتارهای پرخطر دارند.
– گیلوم (2012) در یک مطالعه سلامت ملی که روی 18774 نفر اجرا شد و پس از طبقه بندی گروه های سنی، جنسی، نژادی و همتاسازی سطح تحصیلات، مشخص شد که افراد با گرایش های مذهبی در هر روز، به طور میانگین پنج نخ، کم تر سیگار مصرف می کنند.
– لپس لی (2012) در تحقیق خود درباره «بررسی وضعیت سلامت روان در بین دانشجویان بومی و غیربومی» معتقد است پذیرش در دانشگاه برای دانشجویان غیربومی با دوری از خانواده، دوستان و آشنایان همراه است و متضمن سازگاری مجدد با تغییرات حاصله در زندگی جدید است.
– ویل کینسون و والفورد (2012) در تحقیقی با عنوان «مقایسه راهکارهای مقابله ای در بین دختران فراری با دختران عادی» نتیجه گرفتند که؛ دختران فراری نسبت به دختران عادی از راهکارهای مقابله ای متفاوتی استفاده می کنند. به این معنا که دختران فراری بیشتر از راهکارهای مقابله ای متمرکز بر هیجان استفاده می کنند. یعنی در رویارویی با مشکل به صورت هیجانی و عاطفی پاسخ می دهند که این خود ممکن است توجیهی برای وضعیت نامطلوب بهداشت روانی آنها باشد. در حالی که دختران عادی بیشتر از راهکارهای مقابله ای متمرکز بر مسأله استفاده می کنند.
– استاین و همکاران (2011) در تحقیقی با عنوان «بررسی رابطه بین همبستگی خانواده و فرار دختران» نتیجه گرفتند که؛ اگر پدر رفتاری سازنده و قاطع داشته باشد و مادر بتواند طبق چهارچوب مفهومی نظریه دلبستگی، احساس امنیت و آرامش را در فرزند خود ایجاد کند، مشکلات رفتارهایی نظیر فرار از خانه، سوء مصرف مواد، ارتباطات جنسی، هیجان های خطرساز و بزهکاری در فرزندانشان کاهش می یابد.
– زولینگ و همکاران (2011) در مطالعه ای با عنوان «بررسی رابطه بین سلامت روانی با احساس بهزیستی و رضایت مندی از زندگی در بین پرستاران بیمارستان ها» نشان دادند که؛ بین سلامت روانی با احساس بهزیستی و رضایت مندی از زندگی رابطه مثبت معنی داری وجود دارد.
– سینها و همکاران (2011) در پژوهشی با عنوان «ارتباط بین نگرش های مذهبی و رفتارهای خطرساز در جوانان» دریافتند که؛ جوانان مذهبی، به صورت معناداری، رفتارهای خطرسازی چون مصرف سیگار و الکل، پرسه زدن در خیابان و فعالیت های جنسی نامشروع را کم ترانجام می دهند.
– فینی (2011) در پژوهشی با عنوان «رابطه بین همبستگی خانواده و روش های حل تعارض و رضایت زناشویی ایمنی دلبستگی با رضایت زناشویی زوجین» در بین گروهی از زنان متأهل شاغل در شرکت های خصوصی به این نتیجه رسید که بین همبستگی خانواده و رضایت زناشویی رابطه مثبت معنی داری وجود دارد.
– میت ماسگروبر (2011) در پژوهشی با عنوان «بررسی ذهن آگاهی و فراهیجان در تنظیم هیجانی» بیان کرده است که نشانه های روان شناختی سلامت روانی به میزان زیادی توسط ذهن آگاهی و فراهیجان پیش بینی می شود و مؤلفه های فوق در تنظیم هیجانات نیز نقش عمده ای دارند.
– آرگیل (2010) در تحقیقی با عنوان «بررسی رابطه بین روانشناسی و نگرش مذهبی در دانشجویان» نتیجه گرفت که؛ ابعاد متفاوت نگرش مذهبی، پیش بینی کننده معناداری برای مقیاس های سازگاری و شایستگی اجتماعی دانشجویان بود.
– فرارو و همکاران (2010) در پژوهشی با عنوان «مقایسه نگرش مذهبی در بین مردان و زنان» نتیجه گرفتند که؛ بین نگرش مذهبی زنان و مردان تفاوت معنی داری وجود دارد، به طوری که نگرش مذهبی زنان بیشتر از مردان است.
– آناتا (2009) در تحقیقی با عنوان «بررسی علل فرار دختران از خانه در کشور هند» نتیجه گرفتند که؛ علت اصلی فرار دختران از منزل؛ آزار جسمی و منسی و مسامحه و غفلت والدین یا برادر بود.
– بیدرمن و همکاران (2009) در مطالعه ای با عنوان «نقش همبستگی خانواده در افزایش مهارت های سازگاری در دانشجویان دختر رشته های روانشناسی» دریافتند که درمان مبتنی بر همبستگی خانواده نقش سازنده ای در حل مسأله، تکانشوری، پردازش اطلاعات، فرایند تصمیم گیری، نوآوری، خلاقیت و افزایش یادگیری دارد.
– تایلر و کاوس (2009) پژوهشی با عنوان «میزان شیوع آزار جسمی و جنسی بر روی نوجوانان فراری» نشان داده اند که این نوجوانان نرخ بالای آزار جسمی و جنسی را تجربه نموده و اغلب آنها آزار تجربه شده را شدیداً خشونت آمیز درجه بندی کردند.
– سالیوان (2009) در تحقیقی با عنوان «بررسی رابطه بین آزار جسمی و جنسی و فرار از خانه» نشان داد که ارتباط معناداری بین آزار جسمی و جنسی و فرار از خانه وجود دارد.
– لوت و شیفلد (2009) در پژوهشی با عنوان «تأثیر همبستگی خانواده بر کاهش اختلالات رفتاری و بهبود روابط بین شخصی در بین زوجین زوجین بالای 50 سال» دریافتند که افزایش همبستگی خانواده به کاهش اختلالات رفتاری و بهبود روابط بین شخصی کمک می کند.
– دروال (2008) در تحقیقی با عنوان «نقش همبستگی خانوادگی در روابط میان زوجین در کشور مالزی» که در بین نمونه 400 نفره زوجین نازا به روش همبستگی و با بهره گرفتن از روش آماری پیرسون انجام شد به این نتیجه رسید که؛ همبستگی خانوادگی، روابط میان زوجین را افزایش می دهد، ارتباط را بهبود می بخشد و حل مسأله را تسهیل می کند.
– سانچز و ناپو (2008) در تحقیقی با عنوان «مطالعه تأثیر جهت گیری مذهبی با میزان اعتیاد در بین نوجوانان دبیرستانی» نتیجه گرفتند که؛ مذهب درمانی در دانش آموزان معتاد تأثیر مثبتی بر بهبودی آنان داشته است.
– گوادز و همکاران (2008) در مطالعه خود با عنوان «رابطه بین سابقه فرار از خانه با سن افراد فراری» نتیجه گرفتند که 5/83 درصد از بی خانمان ها سابقه فرار از منزل داشته اند و متوسط سن اولین فرار آنها 5/14 سالگی بوده است.
– پنلی و توماکا (2007) در تحقیقی با عنوان «بررسی همبستگی بین پدیده فرار و خصوصیات روانی در دختران فراری» نتیجه گرفتند که؛ متغیرهای روانی، تاریخچه طولانی از اثرگذاری بر سبک مقابله ای با مشکلات زندگی، تنیدگی و رفتار فرار را نشان داد.
– جانسون و همکاران (2007) در تحقیقی با عنوان «تأثیر انسجام و همبستگی خانوادگی با بروز مشکلات عاطفی و رفتاری در نوجوانان» نشان دادند که انسجام یا همبستگی خانوادگی تأثیر بسزایی بر میزان بروز مشکلات عاطفی و رفتاری در نوجوانان دارد.
– تروینو و همکاران (2007) در تحقیقی با عنوان «بررسی رابطه بین نگرش مذهبی با بهبود سلامت، کیفیت زندگی و افزایش عزت نفس» نتیجه گرفتند که؛ باورهای مذهبی به بهبود سلامت، کیفیت زندگی و افزایش عزت نفس منجر می شود. همچنین نگرش مذهبی با افسردگی، اضطراب، پرخاشگری و خودبیمارانگاری رابطه منفی دارند.
3-1- مقدمه
در این فصل مواردی از قبیل نوع روش تحقیق، جامعه آماری، حجم نمونه، روش نمونه‌گیری، ابزار گردآوری داده ها و نحوه ساخت آن، روایی و پایایی ابزار به کار گرفته شده مورد بحث قرار می گیرد. همچنین به چگونگی اجرای تحقیق و روش های توصیف و تجزیه و تحلیل آماری اشاره می شود.
3-2- روش تحقیق
این تحقیق از نوع توصیفی و روش آن علّی- مقایسه ای است. هدف از روش علّی- مقایسه ای یافتن علت های احتمالی یک الگوی رفتاری است. بدین ترتیب آزمودنی هایی که دارای رفتار مورد مطالعه هستند بـا آزمودنی هایی کـه این رفتار در آن ها مشاهده نمی شود مقـایسه می شوند. در این پژوهش هم از آن جایی که عنوان، اهداف، فرضیه ها و … با روش مذکور همخوانی دارد بنابراین از روش تحقیق علّی- مقایسه ای استفاده شد.
3-3- جامعه آماری
جامعه آماری این تحقیق شامل؛ دختران فراری 17 تا 25 ساله با تحصیلات دیپلم و زیر دیپلم شهر تهران بوده است که در مراکز نگهداری بهزیستی استان تهران نگهداری می شوند. لازم به ذکر است که تعداد این دختران 185 نفر می باشد. همچنین دختران عادی 17 تا 25 ساله دیپلم و زیر دیپلم که به یکی از پارک های شهر تهران مراجعه کردند، جامعه آماری این تحقیق را تشکیل می دهد. این اقدام به منظور همسان نمودن وضعیت اجتماعی و اقتصادی دو گروه دختران فراری و عادی به انجام رسیده است.
3-4- حجم نمونه
گروهی از دختران فراری و عادی 17 تا 25 ساله با تحصیلات دیپلم و زیر دیپلم شهر تهران نمونه این تحقیق را تشکیل می دهند. به همین منظور تعداد 100 نفر از دختران فراری و تعداد 100 نفر هم از دختران عادی که به صورت تصادفی انتخاب شدند، جمعیت نمونه این تحقیق را تشکیل می دهند. بنابراین تعداد کل جمعیت نمونه تحقیق حاضر 200 نفر می باشد.
3-5- روش نمونه گیری
در این تحقیق برای نمونه گیری از روش های نمونه گیری در دسترس برای گروه دختران عادی و تصادفی ساده برای گروه دختران فراری استفاده می شود.
3-6- ابزار اندازه گیری داده ها
متناسب با فرضیه های پژوهش از پرسشنامه هایی به شرح ذیل استفاده می شود:
3-6-1- همبستگی خانواده: در این تحقیق برای جمع آوری داده های مورد نیاز در زمینه همبستگی خانواده از پرسشنامه ای که توسط بی اپشتاین، بالدوین و بیشاپ (1983) ساخته شده و دارای 60 سؤال در طیف 4 درجه ای لیکرت شامل؛ کاملاً موافقم (1)، موافقم (2)، مخالفم (3) و کاملاً مخالفم (4) می باشد، استفاده می شود. این پرسشنامه از 7 زیر مقیاس به شرح ذیل تشکیل شده است؛ حل مسأله (عبارت های؛ 60، 50، 38، 24، 12 و 2)، روابط (عبارت های؛ 59، 52، 43، 29، 18، 14 و 3)، نقش ها (عبارت های؛ 53، 45، 40، 34، 30، 23، 15، 10 و 4)، پاسخگویی اثربخش (عبارت های؛ 57، 49، 39، 35، 28، 19 و 9)، درگیری اثربخش (عبارت های؛ 54، 42، 37، 33، 25، 22، 13 و 5)، کنترل رفتاری (عبارت های؛ 58، 55، 48، 47، 44، 32، 27، 20، 17 و 7) و کارکرد کلی (عبارت های؛ 56، 51، 46، 41، 36، 31، 26، 21، 16، 11، 8، 6 و 1). بی اپشتاین و همکاران پایایی مربوط به همسانی درونی 6 زیرمقیاس این ابزار را بین 72 صدم تا 83 صدم و همسانی درونی زیر مقیاس کارکرد کلی را نیز 92/0 گزارش کرده اند. محمدی زاده و ملک خسروی پایایی این پرسشنامه را با بهره گرفتن از ضریب آلفای کرونباخ بدین گونه گزارش کرده اند؛ زیر مقیاس حل مسأله 72 صدم، زیر مقیاس ارتباط 70 صدم، زیر مقیاس نقش ها 71 صدم، زیر مقیاس آمیختگی عاطفی 73 صدم، پاسخگویی عاطفی 71 صدم، زیر مقیاس کنترل رفتاری 66 صدم و زیر مقیاس کارکرد کلی 82 صدم. همچنین در این پرسشنامه حداقل نمره 60 و حداکثر نمره 240 بوده و خط برش آزمون نیز 150 می باشد.
3-6-2- پرسشنامه سلامت روان: در این تحقیق، برای سنجش سلامت روانی از آزمون SCL90 دروگاتیس و همکاران (1973) که شامل 90 سؤال در طیف 5 درجه ای لیکرت (هیچ، کمی، تاحدی، زیاد و به شدت) است استفاده می شود. این پرسشنامه سلامت روانی آزمودنی را در 9 خرده مقیاس می سنجد. این خرده مقیاس ها عبارتنداز؛ افسردگی (سؤالات؛ 59، 54، 44، 32، 31، 30، 29، 26، 22، 19، 15، 14 و 5)، اضطراب (سؤالات؛ 78، 72، 66، 57، 39، 33، 23، 17 و 2)، خود بیمار انگاری (سؤالات؛ 58، 56، 53، 52، 49، 48، 42، 40، 27، 12، 4 و 1)، وسواس (سؤالات؛ 65، 55، 51، 46، 45، 38، 28، 10، 9 و 3)، حساسیت بین فردی (سؤالات؛ 73، 69، 61، 41، 37، 36، 34، 21 و 6)، پرخاشگری (سؤالات؛ 81، 74، 67، 63، 24 و 11)، پارانویا (سؤالات؛ 83، 76، 68، 43، 18 و 8)، فوبیا (سؤالات؛ 82، 75، 70، 50، 47، 25 و 13) و روان پریشی (سؤالات؛ 90، 88، 87، 85، 84، 80، 77، 62، 35، 16 و 7). همچنین در این پرسشنامه حداقل نمره 90 و حداکثر نمره 450 بوده و خط برش آزمون نیز 270 می باشد.
3-6-3- پرسشنامه جهت گیری مذهبی: در این تحقیق، برای سنجش جهت گیری مذهبی، از مقیاسی که توسط آلپورت و راس (1950) ساخته شده استفاده می شود. بر اساس نظریه آلپورت، مذهب درونی، مذهبی فراگیر و دارای اصول سازمان یافته و درونی شده است و عبارت از یک تعهد انگیزشی فراگیر است که غایت هدف است نه وسیله ای برای دستیابی به هدف های فردی؛ در حالی که مذهب بیرونی ابزاری است برای ارضای نیازهای فردی از قبیل مقام و امنیت. این آزمون دارای 21 گویه است و بر مبنای نمره گذاری لیکرت نمره گذاری می شود که دامنه آن از کاملاً موافق تا کاملاً مخالف است و به پاسخ ها نمره 1 تا 4 تعلق می گیرد. جمع عبارات 1 تا 12 میزان جهت گیری مذهبی بیرونی آزمودنی و مجموع نمرات عبارت های 13 تا 21 نمره جهت گیری مذهبی درونی او را مشخص می نماید. بر اساس مطالعات اولیه توسط آلپورت و راس، همبستگی جهت گیری بیرونی با درونی 21 صدم است. اعتبار این آزمون توسط جان بزرگی، 71 صدم و پایایی بازآزمایی آن 74 صدم گزارش شده است. همچنین مختاری و همکاران (1380) پایایی 71 صدم را در تحقیق خود به دست آوردند. همچنین در این پرسشنامه حداقل نمره 21 و حداکثر نمره 84 بوده و خط برش آزمون نیز 5/52 می باشد.
در این تحقیق برای تعیین پایایی برای پرسشنامه و برای تعیین همسانی درونی بین سؤال ها نیز از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شد. بدین صورت که ابتدا نسبت به اجرای پرسشنامه در یک طرح مطالعه مقدماتی در گروه 30 نفری اقدام شده و در نهایت پایایی پرسشنامه همبستگی خانوادگی 79 صدم، پرسشنامه سلامت روانی 84 صدم و پرسشنامه جهت گیری مذهبی نیز 81 صدم محاسبه شد.
3-7- روش های جمع آوری داده ها
در این پژوهش برای جمع آوری اطلاعات مورد نیاز از روش های زیر استفاده می شود:
3-7-1- روش کتابخانه ای: در این رابطه با مراجعه به کتابخانه های مختلف دانشگاه های دولتی و آزاد و نیز سایر مؤسسات نظیر اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی، متون مربوط به موضوع پژوهش مورد مطالعه قرار گرفت. هم چنین سابقه تحقیقات شامل؛ روش، فرضیه ها، حجم نمونه، جامعه آماری و یافته ها مورد بررسی واقع شد.
3-7-2- روش میدانی: یکی از مهم ترین بخش های اجرایی در این پژوهش به جمع آوری داده ها از روش میدانی مربوط می شود. برای این منظور از پرسشنامه های استانداردی استفاده می شود که جزئیات آن در ادامه آمده است.
3-8- روش تجزیه و تحلیل داده ها
برای ارائه نتایج پژوهش از روش های آمار توصیفی و استنباطی استفاده می شود:
1) برای توصیف داده ها از روش های آمار توصیفی شامل؛ شاخص های پراکندگی و گرایش مرکزی استفاده می شود.
2) برای تجزیه و تحلیل داده ها با توجه به مقیاس به کار رفته برای سنجش فرضیه های پژوهش، از آزمون های آماری پارامتریک تحلیل واریانس چندمتغیره مانوا استفاده می شود. در ضمن کلیه عملیات آماری با بهره گرفتن از نرم افزار spss نگارش 16 تجزیه و تحلیل می شود.
3-9- مراحل و چگونگی اجرای پژوهش
در اجرای این طرح پژوهشی به طور خلاصه اقدامات زیر صورت گرفته است:
1) ابتدا ادبیات مرتبط با موضوع طرح؛ اعم از کتاب، طرح های پژوهشی انجام شده در داخل و خارج از کشور، مقالات، اینترنت و … مورد مطالعه و بررسی قرار گرفت.
2) بر اساس یافته های حاصل از ادبیات تحقیق و با توجه به موضوع تحقیق اولاً اهداف و فرضیه ها تحقیق تنظیم شد سپس به منظور جمع آوری داده ها، از ابزار استاندارد مربوطه استفاده گردید.
3) حجم نمونه از بین جامعه آماری بر اساس روش های علمی، نمونه گیری و مشخص شد.
4) ابزار مورد نظر بر روی جمعیت نمونه اجرا گردید.
روش اجرای ابزار نیز بدین صورت بود که پس از دریافت معرفی نامه از دانشگاه محل تحصیل به اداره کل بهزیستی استان تهران مراجعه شد و با دریافت سه معرفی نامه از معاونت آموزشی اداره کل بهزیستی استان تهران برای شهرستان های زیر مجموعه استان تهران، شامل؛ شمیرانات، شهر تهران و شهر ری، به ادارات بهزیستی این شهرستان ها مراجعه گردید. پس از هماهنگی های لازم معاونت آموزشی بهزیستی این ادارات با معاونت اجتماعی و هماهنگی معاونت اجتماعی بهزیستی با مراکز مداخله در بحران این شهرستان ها و در نهایت با تعهداتی که در زمینه عدم سو استفاده از تحقیقات به حراست بهزیستی این شهرستان ها ارائه شد، معرفی نامه های لازم برای ورود به مراکز مداخله در بحران این شهرستان ها دریافت شد و با مراجعه به این مراکز و ارائه توضیحات لازم، نسبت به تکمیل پرسشنامه ها اقدام شد. در پایان، پرسشنامه های تکمیل شده با بهره گرفتن از روش های آماری مناسب مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
4-1- مقدمه
در این فصل ابتدا ویژگی های توصیفی داده ها در قالب جدول و نمودار توصیف شده است. سپس فرضیه ها با بهره گرفتن از آزمون آمار استنباطی پارامتریک تحلیل واریانس چندمتغیره مانوا مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.
4-2- یافته های توصیفی
در فصل چهارم تحقیق و در بخش تجزیه و تحلیل داده ها ابتدا برای سازماندهی، خلاصه کردن، تهیه جدول، رسم نمودار، توصیف و تفسیر داده های جمع آوری شده از آمار توصیفی استفاده می شود. در این تحقیق نیز ابتدا با بهره گرفتن از فراوانی، درصد و نمودارهای دایره ای و ستونی اطلاعات مربوط به داده ها در قالب جدول های 4-1 الی 4-11 شرح ذیل آمده است.
جدول 4-1. فراوانی و درصد فراوانی جمعیت نمونه به تفکیک وضعیت آزمودنی
آزمودنی
شاخص های آماری
فراری
عادی
جمع
فراوانی
100
100
200
درصد فراوانی
0/50%
0/50%
100%
نمودار 4-1. فراوانی و درصد فراوانی جمعیت نمونه به تفکیک وضعیت آزمودنی
بررسی نتایج اطلاعات جدول و نمودار بالا نشان می دهد که تعداد جمعیت نمونه 200 نفر می باشد که از این تعداد 100 نفر (0/50%) دختران فراری و تعداد 100 نفر (0/50%) نیز دختران عادی بودند.
جدول 4-2. فراوانی و درصد فراوانی دختران فراری به تفکیک تحصیلات
تحصیلات
شاخص های آماری
دیپلم
سوم راهنمایی
پنجم ابتدایی
بیسواد
جمع
فراوانی
11
22
41
26
100
درصد فراوانی
0/11%
0/22%
0/41%
0/26%
100%
نمودار 4-2. فراوانی و درصد فراوانی دختران فراری به تفکیک تحصیلات
بررسی نتایج اطلاعات جدول و نمودار بالا نشان می دهد که از بین دختران فراری، تعداد 11 نفر (0/11%) دارای مدرک تحصیلی دیپلم، تعداد 22 نفر (0/22%) سوم راهنمایی، تعداد 41 نفر (0/41%) پنجم ابتدایی و تعداد 26 نفر (0/26%) از آنان نیز بیسواد بودند.
جدول 4-3. فراوانی و درصد فراوانی دختران عادی به تفکیک تحصیلات
تحصیلات
شاخص های آماری
دیپلم
سوم راهنمایی
پنجم ابتدایی
بیسواد
جمع
فراوانی
86
8
4
2
100
درصد فراوانی
0/86%
0/8%
0/4%
0/2%
100%
نمودار 4-3. فراوانی و درصد فراوانی دختران عادی به تفکیک تحصیلات
بررسی نتایج اطلاعات جدول و نمودار بالا نشان می دهد که از بین دختران عادی، تعداد 86 نفر (0/86%) دارای مدرک تحصیلی دیپلم، تعداد 8 نفر (0/8%) سوم راهنمایی، تعداد 4 نفر (0/4%) پنجم ابتدایی و تعداد 2 نفر (0/2%) از آنان نیز بیسواد بودند.
جدول 4-4. فراوانی و درصد فراوانی دختران فراری به تفکیک تعداد اعضای خانواده
اعضای خانواده
شاخص های آماری
1
2
3
4
5
6
جمع
فراوانی
3
9
25
31
24
8
100
درصد فراوانی
0/3%
0/9%
0/25%
0/31%
0/24%
0/8%
100%
نمودار 4-4. فراوانی و درصد فراوانی دختران فراری به تفکیک تعداد اعضای خانواده
بررسی نتایج اطلاعات جدول و نمودار بالا نشان می دهد که از بین دختران فراری، تعداد 3 نفر (0/3%) تک فرزند، تعداد 9 نفر (0/9%) دو فرزند، تعداد 25 نفر (0/25%) سه فرزند، تعداد 31 نفر (0/31%) چهار فرزند، تعداد 24 نفر (0/24%) پنج فرزند و تعداد 8 نفر (0/8%) نیز دارای 6 فرزند بودند.
جدول 4-5. فراوانی و درصد فراوانی دختران عادی به تفکیک تعداد اعضای خانواده
اعضای خانواده
شاخص های آماری
1
2
3
4
5
6
جمع
فراوانی
55
16
19
8
1
1
100
درصد فراوانی
0/55%
0/16%
0/19%
0/8%
0/1%
0/1%
100%
نمودار 4-5. فراوانی و درصد فراوانی دختران عادی به تفکیک تعداد اعضای خانواده
بررسی نتایج اطلاعات جدول و نمودار بالا نشان می دهد که از بین دختران عادی، تعداد 55 نفر (0/55%) تک فرزند، تعداد 16 نفر (0/16%) دو فرزند، تعداد 19 نفر (0/19%) سه فرزند، تعداد 8 نفر (0/8%) چهار فرزند، تعداد 1 نفر (0/1%) پنج فرزند و تعداد 1 نفر (0/1%) نیز دارای 6 فرزند بودند.
جدول 4-6. فراوانی و درصد فراوانی دختران فراری به تفکیک شغل پدر
شغل پدر
شاخص های آماری
بیکار
کارمند
آزاد
جمع
فراوانی
66
18
16
100
درصد فراوانی
0/66%
0/18%
0/16%
100%
نمودار 4-6. فراوانی و درصد فراوانی دختران فراری به تفکیک شغل پدر
بررسی نتایج اطلاعات جدول و نمودار بالا نشان می دهد که از بین دختران فراری، تعداد 66 نفر (0/66%) دارای پدران بیکار، تعداد 18 نفر (0/18%) کارمند و تعداد 16 نفر (0/16%) از آنان نیز پدرانشان دارای شغل آزاد بودند.
جدول 4-7. فراوانی و درصد فراوانی دختران عادی به تفکیک شغل پدر
شغل پدر
شاخص های آماری
بیکار
کارمند
آزاد
جمع
فراوانی
4
52
44
100
درصد فراوانی
0/4%
0/52%
0/44%
100%
نمودار 4-7. فراوانی و درصد فراوانی دختران عادی به تفکیک شغل پدر
بررسی نتایج اطلاعات جدول و نمودار بالا نشان می دهد که از بین دختران عادی، تعداد 4 نفر (0/4%) دارای پدران بیکار، تعداد 52 نفر (0/52%) کارمند و تعداد 44 نفر (0/44%) از آنان نیز پدرانشان بازاری بودند.
جدول 4-8. فراوانی و درصد فراوانی دختران فراری به تفکیک شغل مادر
شغل مادر
شاخص های آماری
خانه دار
کارمند
آزاد
جمع
فراوانی
82
11
7
100
درصد فراوانی
0/82%
0/11%
0/7%
100%
نمودار 4-8. فراوانی و درصد فراوانی دختران فراری به تفکیک شغل مادر
بررسی نتایج اطلاعات جدول و نمودار بالا نشان می دهد که از بین دختران فراری، تعداد 82 نفر (0/82%) دارای مادران خانه دار، تعداد 11 نفر (0/11%) کارمند و تعداد 7 نفر (0/7%) از آنان نیز مادرانشان دارای شغل آزاد بودند.
جدول 4-9. فراوانی و درصد فراوانی دختران عادی به تفکیک شغل مادر
شغل مادر
شاخص های آماری
خانه دار
کارمند
آزاد
جمع
فراوانی
22
44
34
100
درصد فراوانی
0/22%
0/44%
0/34%
100%
نمودار 4-9. فراوانی و درصد فراوانی دختران عادی به تفکیک شغل مادر
بررسی نتایج اطلاعات جدول و نمودار بالا نشان می دهد که از بین دختران عادی، تعداد 22 نفر (0/22%) دارای مادران خانه دار، تعداد 44 نفر (0/44%) کارمند و تعداد 34 نفر (0/34%) از آنان نیز مادرانشان دارای شغل آزاد بودند.
جدول 4-10. فراوانی و درصد فراوانی دختران فراری به تفکیک وضعیت سکونت
وضعیت سکونت
شاخص های آماری
شخصی
دولتی
استیجاری
جمع
فراوانی
61
8
31
100
درصد فراوانی
0/61%
0/8%
0/31%
100%
نمودار 4-10. فراوانی و درصد فراوانی دختران فراری به تفکیک وضعیت سکونت
بررسی نتایج اطلاعات جدول و نمودار بالا نشان می دهد که از بین دختران فراری، تعداد 61 نفر (0/61%) در مسکن شخصی، تعداد 8 نفر (0/8%) مسکن دولتی و تعداد 31 نفر (0/31%) از آنان نیز در مسکن استیجاری به همراه والدین خود زندگی می کردند.
جدول 4-11. فراوانی و درصد فراوانی دختران عادی به تفکیک وضعیت سکونت
وضعیت سکونت
شاخص های آماری
شخصی
دولتی
استیجاری
جمع
فراوانی
69
25
6
100
درصد فراوانی
0/69%
0/25%
0/6%
100%
نمودار 4-11. فراوانی و درصد فراوانی دختران عادی به تفکیک وضعیت سکونت
بررسی نتایج اطلاعات جدول و نمودار بالا نشان می دهد که از بین دختران عادی، تعداد 69 نفر (0/69%) در مسکن شخصی، تعداد 25 نفر (0/25%) مسکن دولتی و تعداد 6 نفر (0/6%) از آنان نیز در مسکن استیجاری به همراه والدین خود زندگی می کردند.
4-3- یافته های استنباطی
در بخش یافته های استنباطی از آزمون های آمار استنباطی استفاده می شود. در این تحقیق هم با توجه به ویژگی های فرضیه ها و نوع مقیاس داده ها، فرضیه ها با بهره گرفتن از آزمون آمار استنباطی پارامتریک تحلیل واریانس چندمتغیره مانوا مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. بر همین اساس نتایج در جداول 4-12 الی 4-22 شرح ذیل آمده است. لازم به ذکر است که برای استفاده از آزمون تحلیل واریانس چندمتغیره پیش فرض هایی باید وجود داشته باشد که این پیش فرض ها عبارتنداز:
– متغیرهای وابسته باید در سطح کمی (فاصله ای/نسبتی) باشند.
– در این روش، حداقل باید دو متغیر وابسته و دو متغیر مستقل وجود داشته باشد.
– متغیرهای مستقل می توانند هم کمی (فاصله ای/نسبتی) و هم کیفی (اسمی/ترتیبی) باشند.
– متغیرهای مستقل عامل باید در سطح کیفی باشند.
– متغیرهای مستقل کووریت باید در سطح کمی باشند.
– عامل ها و کووریت ها باید رابطه خطی با متغیرهای وابسته داشته باشند.
4-3-1- فرضیه اصلی: همبستگی خانوادگی، سلامت روانی و جهت گیری مذهبی در بین دختران فراری مستقر در مراکز نگهداری بهزیستی و عادی شهر تهران متفاوت است.
جدول 4-12. نتایج حاصل از آزمون ام. باکس
ام باکس
067/140
آزمون F
815/4
درجه آزادی 1
28
درجه آزادی 2
220/136609
سطح معنی داری
000/0
نتایج حاصل از جدول بالا نشان می دهد که سطح معنی داری F (815/4) کوچکتر از 05/0 است. لذا فرضیهH0 رد می گردد. بنابراین ماتریس های کواریانس مشاهده شده متغیرهای وابسته در بین گروه های مختلف دختران فراری وعادی متفاوت می باشد.
جدول 4-13. نتایج آزمون لون جهت سنجش برابری واریانس ها
F
درجه آزادی 1
درجه آزادی 2
سطح معنی داری
همبستگی خانواده
454/2
1
198
119/0
سلامت روان
526/2
1
198
114/0
جهت گیری مذهبی
782/1
1
198
183/0
نتیجه آزمون لون نشان می دهد که واریانس ها در مورد هر سه متغیر همبستگی خانواده، سلامت روان و جهت گیری مذهبی، سطح خطای آماره Fبزرگتر از 05/0 است. بنابراین واریانس خطای این متغیر در بین دخترانفراری و عادی تفاوتی با یکدیگر ندارد.
جدول 4-14. محاسبه ضریب همبستگی پیرسون در مورد متغیرهای فرضیه اصلی
جهت گیری مذهبی
سلامت روان
همبستگی خانواده
882/0
000/0
200
940/0
000/0
200
1
200
ضریب همبستگی پیرسون همبستگی خانواده
(2 دامنه) سطح معنی داری (.Sig)
تعداد جمعیت نمونه
918/0
000/0
200
1
200
940/0
000/0
200
ضریب همبستگی پیرسون سلامت روان
(2 دامنه) سطح معنی داری (.Sig)
تعداد جمعیت نمونه
1
200
918/0
000/0
200
882/0
000/0
200
ضریب همبستگی پیرسون جهت گیری مذهبی
(2 دامنه) سطح معنی داری (.Sig)
تعداد جمعیت نمونه
با توجه به نتایج بدست آمده از جدول ماتریس همبستگی، می توان گفت که با اطمینان 99/0 و سطح خطای کوچکتر از 01/0 بین همبستگی خانواده و سلامت روان رابطه وجود دارد. بین همبستگی خانواده و جهت گیری مذهبی رابطه وجود دارد. بین همبستگی سلامت روان و جهت گیری مذهبی رابطه وجود دارد. بنابراین برای هر سه متغیر فرض H0 رد و فرض H1 تأیید می گردد.
جدول 4-15. میانگین و انحراف معیار متغیرهای پژوهش در بین دختران فراری و عادی
شاخص های آماری
متغیرها
دختران فراری
دختران عادی
میانگین
انحراف معیار استاندارد
میانگین
انحراف معیار استاندارد
همبستگی خانواده
17/131
75/5
75/172
13/7
سلامت روان
93/163
91/9
47/251
49/7
جهت گیری مذهبی
72/40
40/4
44/63
81/4
همانطوری که در جدول بالا ملاحظه می شود در هر سه متغیر همبستگی خانواده، سلامت روان و جهت گیری مذهبی، نمره میانگین ها در بین دختران عادی بیشتر از دختران فراری است.
جدول 4-16. نتایج تحلیل واریانس چندمتغیری برای مقایسه همبستگی خانواده، سلامت روان و جهت گیری مذهبی در بین دختران فراری و عادی
شاخصهای آماری
نام آزمون
مقدار
نسبت F
df فرضیه
df خطا
سطح معنی داری
پیلاپی
974/0
775/2442
3
000/196
000/0
لاندای ویلکز
026/0
775/2442
3
000/196
000/0
اثر هتلینگ
389/37
775/2442
3
000/196
000/0
بزرگترین ریشه روی
389/37
775/2442
3
000/196
000/0
همانطوری که در جدول بالا مشاهده می شود بین میزان همبستگی خانواده، سلامت روانی و جهت گیری مذهبی در میان دختران فراری و عادی تفاوت معنی داری مشاهده می شود (000/0<ρو 775/2442=3/196f).
4-3-2- فرضیه فرعی اول:همبستگی خانوادگی در بین دختران فراری و عادی شهر تهران متفاوت است.
جدول 4-17. میانگین و انحراف استاندارد مؤلفه های همبستگی خانواده در بین دختران فراری و عادی
گروه ها
شاخص های آماری
مؤلفه ها
میانگین
انحراف استاندارد
تعداد
دختران فراری
حل مسأله
17/12
32/2
100
روابط
34/15
64/2
100
نقش ها
88/19
76/2
100
پاسخگویی اثربخش
13/15
86/1
100
درگیری اثربخش
29/17
15/2
100
کنترل رفتاری
05/22
73/2
100
کارکرد کلی
31/29
02/3
100
دختران عادی
حل مسأله
03/17
17/2
100
روابط
45/19
97/2
100
نقش ها
00/26
39/3
100
پاسخگویی اثربخش
21/20
27/2
100
درگیری اثربخش
49/23
48/2
100
کنترل رفتاری
42/28
68/2
100
کارکرد کلی
15/38
31/3
100
در جدول بالا میانگین و انحراف استاندارد مؤلفه های همبستگی خانواده در بین دختران فراری و عادی مشاهده می شود.
جدول 4-18. نتایج تحلیل واریانس برای مقایسه مؤلفه های همبستگی خانواده در بین دختران فراری و عادی
متغیرها
مجموع مجذورات
درجه آزادی
میانگین مجذورات
F
سطح
معنی داری
مجذور اتا
حل مسأله
98/1180
1
98/1180
130/233
000/0
541/0
روابط
60/844
1
60/844
708/106
000/0
350/0
نقش ها
72/1872
1
72/1872
305/195
000/0
497/0
پاسخگویی اثربخش
32/1290
1
32/1290
497/298
000/0
601/0
درگیری اثربخش
00/1922
1
00/1922
135/355
000/0
642/0
کنترل رفتاری
84/2028
1
84/2028
313/275
000/0
582/0
کارکرد کلی
28/3907
1
28/3907
181/387
000/0
662/0
نتایج حاصل از جدول بالا نشان می دهد بین دختران فراری و عادی در زمینه مؤلفه های همبستگی خانواده تفاوت معنی داری وجود دارد. (000/0<ρ و 130/233= f) برای مؤلفه حل مسأله، (000/0<ρ و 708/106= f) برای مؤلفه روابط، (000/0<ρ و 305/195= f) برای مؤلفه نقش ها، (000/0<ρ و 497/298= f) برای مؤلفه پاسخگویی اثربخش، (000/0<ρ و 135/355= f) برای مؤلفه درگیری اثربخش، (000/0<ρ و 313/275= f) برای مؤلفه کنترل رفتاری و (000/0<ρ و 181/387= f) برای مؤلفه کارکرد کلی. بنابراین فرض صفرH0 رد و فرض تحقیقH1 تأیید می گردد. لذا با 95% اطمینان می توان ادعا کرد که مؤلفه های همبستگی خانواده در بین دختران فراری و عادی تفاوت معنی داری وجود دارد.
برای پیگیری این که کدامیک از متغیرهای وابسته به معنی دار بودن نتیجه نهایی کمک می کند از تصحیح بنفرونی استفاده شد. در این صورت نتیجه ای معنی دار تلقی می شود که مقدار P آن کمتر از 05/0 باشد. در این فرضیه با توجه به اینکه هفت متغیر وابسته وجود دارد، با تقسیم 05/0 به هفت، حد معنی داری باید کوچکتر از 007/0 باشد. این امر در مورد همه متغیرهای فرضیه مورد مطالعه صادق است. مقادیر مجذور اتا سهمی که میزان واریانس متغیر وابسته را نشان می دهد گزارش شده است. بر همین اساس بیشترین سهم واریانس متغیرها برای متغیر همبستگی خانواده عبارتنداز؛ کارکرد کلی (662/0)، درگیری اثربخش (642/0)، پاسخگویی اثربخش (601/0)، کنترل رفتار (582/0)، حل مسأله (541/0)، نقش ها (497/0) و روابط (350/0) می باشند.
4-3-3- فرضیه فرعی دوم: سلامت روانی در بین دختران فراری و عادی شهر تهران متفاوت است.
جدول 4-19. میانگین و انحراف استاندارد مؤلفه های سلامت روانی در بین دختران فراری و عادی
گروه ها
شاخص های آماری
مؤلفه ها
میانگین
انحراف استاندارد
تعداد
دختران فراری
افسردگی
53/36
35/3
100
اضطراب
88/25
35/2
100
خودبیمارانگاری
42/34
11/3
100
وسواس
68/27
55/2
100
حساسیت بین فردی
45/24
51/3
100
پرخاشگری
63/17
28/2
100
پارانویا
22/16
21/2
100
فوبیا
27/19
27/3
100
روان پریشی
38/30
34/3
100
دختران عادی
افسردگی
79/22
00/5
100
اضطراب
27/15
83/3
100
خودبیمارانگاری
80/21
92/2
100
وسواس
61/19
50/3
100
حساسیت بین فردی
61/16
16/4
100
پرخاشگری
32/10
51/2
100
پارانویا
54/11
59/1
100
فوبیا
31/13
03/4
100
روان پریشی
20/20
83/3
100
در جدول بالا میانگین و انحراف استاندارد مؤلفه های سلامت روان در بین دختران فراری و عادی مشاهده می شود.
جدول 4-20. نتایج تحلیل واریانس برای مقایسه مؤلفه های سلامت روانی در بین دختران فراری و عادی
متغیر
مجموع مجذورات
درجه آزادی
میانگین مجذورات
F
سطح
معنی داری
مجذور اتا
افسردگی
38/9439
1
38/9439
395/520
000/0
724/0
اضطراب
60/5628
1
60/5628
385/554
000/0
737/0
خودبیمارانگاری
22/7963
1
22/7963
870/872
000/0
815/0
وسواس
40/3689
1
40/3689
332/392
000/0
665/0
حساسیت بین فردی
28/3073
1
28/3073
938/206
000/0
511/0
پرخاشگری
80/2671
1
80/2671
804/462
000/0
700/0
پارانویا
12/1095
1
12/1095
813/293
000/0
597/0
فوبیا
08/1776
1
08/1776
557/131
000/0
399/0
روان پریشی
62/5181
1
62/5181
209/400
000/0
669/0
نتایج حاصل از جدول بالا نشان می دهد بین دختران فراری و عادی در زمینه مؤلفه های سلامت روان تفاوت معنی داری وجود دارد. (000/0<ρ و 395/520= f) برای مؤلفه افسردگی، (000/0<ρ و 385/554= f) برای مؤلفه اضطراب، (000/0<ρ و 870/872= f) برای مؤلفه خودبیمارانگاری، (000/0<ρ و 332/392= f) برای مؤلفه وسواس، (000/0<ρ و 938/206= f) برای مؤلفه حساسیت بین فردی، (000/0<ρ و 804/462= f) برای مؤلفه پرخاشگری، (000/0<ρ و 813/293= f) برای مؤلفه پارانویا، (000/0<ρ و 557/131= f) برای مؤلفه فوبیا، (000/0<ρ و 209/400= f) برای مؤلفه روان پریشی. بنابراین فرض صفرH0 رد و فرض تحقیقH1 تأیید می گردد. لذا با 95% اطمینان می توان ادعا کرد که مؤلفه های سلامت روان در بین دختران فراری و عادی تفاوت معنی داری وجود دارد.
برای پیگیری این که کدامیک از متغیرهای وابسته به معنی دار بودن نتیجه نهایی کمک می کند از تصحیح بنفرونی استفاده شد. در این صورت نتیجه ای معنی دار تلقی می شود که مقدار P آن کمتر از 05/0 باشد. در این فرضیه با توجه به اینکه نُه متغیر وابسته وجود دارد، با تقسیم 05/0 به نُه، حد معنی داری باید کوچکتر از 005/0 باشد. این امر در مورد همه متغیرهای فرضیه مورد مطالعه صادق است. مقادیر مجذور اتا سهمی که میزان واریانس متغیر وابسته را نشان می دهد گزارش شده است. بر همین اساس بیشترین سهم واریانس متغیرها برای متغیر سلامت روانی عبارتنداز؛ خودبیمارانگاری (815/0)، اضطراب (737/0)، افسردگی (724/0)، پرخاشگری (700/0)، روان پریشی (669/0)، وسواس (665/0)، پارانویا (597/0)، حساسین بین فردی (511/0) و فوبیا (399/0) می باشند.
4-3-4- فرضیه فرعی سوم: جهت گیری مذهبی در بین دختران فراری و عادی شهر تهران متفاوت است.
جدول 4-21. میانگین و انحراف استاندارد مؤلفه های جهت گیری مذهبی در بین دختران فراری و عادی
گروه ها
شاخص های آماری
مؤلفه ها
میانگین
انحراف استاندارد
تعداد
دختران فراری
جهت گیری مذهبی بیرونی
23/23
63/2
100
جهت گیری مذهبی درونی
49/17
47/2
100
دختران عادی
جهت گیری مذهبی بیرونی
54/36
01/3
100
جهت گیری مذهبی درونی
90/26
63/2
100
در جدول بالا میانگین و انحراف استاندارد مؤلفه های جهت گیری مذهبی در بین دختران فراری و عادی مشاهده می شود.
جدول 4-22. نتایج تحلیل واریانس برای مقایسه مؤلفه های جهت گیری مذهبی در بین دختران فراری و عادی
متغیر
مجموع مجذورات
درجه آزادی
میانگین مجذورات
F
سطح
معنی داری
مجذور اتا
جهت گیری مذهبی بیرونی
80/8857

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *